پرش به محتوا

آب

محلل (تحلیلگر) بهتر از آب؟ زلال تر از آب؟ نافذتر از آب؟

بایگانی

برچسب: منطق

رسول گرامی اسلام فرمود: تردید راهی است به دانایی!

یک فرد معمولی با دوز معقولی از روشنفکری و هوش ، درباره ی هر آنچه که می آموزد ، سوال می پرسد ، چطور؟ چرا؟ و با یافتن پاسخ ، به آن آموخته یقین بیشتری میابد.

هرچه سوال ها بیشتر ، شناخت عمیق تر و اطمینان (شاید ایمان) بیشتر.
این فرد در مواجهه با هرگونه نقدی علیه آموخته اش آرام و خونسرد است ، چرا که یا آن نقد را قبلا خودش مطرح کرده و پاسخش را یافته یا نقد جدید باعث تحقیق یا تفکر بیشتر وی برای یافتن پاسخ می شود.

این سیکل تا جایی ادامه میابد که فرد استقرائا در مورد آموخته اش به یقین و اطمینان برسد. و اگر اندکی اهل یقین باشد ، روح تمیز و قلب سلیمی داشته باشد به آن موضوع “ایمان” می آورد.
*یعنی حاضر می شود برای اعتقادش هزینه بدهد و سختی بکشد! یعنی اعتقادش بروز عملی می یابد!*
و در مواجهه با شبهه های بعدی به صحت اعتقادش تردید نمیکند. اما باز هم برای رفع آن شبهه به تفکر و تحقیق می پردازد.

اما
در حدیث دیگری از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می خوانیم:

«مَنْ تَعَصَّبَ أَوْ تُعُصَّبَ لَهُ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَ الإِیمانِ مِنْ عُنُقِه؛
هرکس تعصب بورزد، و یا آماج تعصب دیگران قرار گیرد، از سرسپردگی به ایمان خارج گشته است».

فرد متعصب ، با تقدیس موضوع یا شخص مورد تعصبش ، اجازه تفکر ، سوال و تردید در مورد آن را (پیش از همه) به خود نمی دهد.
پس به عمق صحت و زوایای آن پی نمی برد. و در مواجهه با نقد ، اولا حق انتقاد را به مخاطب نمی دهد
ثانیا برای سوال ها پاسخی ندارد.
پس ضربان قلبش بالا رفته و سرخ و عصبانی می شود.

ما همیشه از کودکی بر سر کلاس های هندسه و منطق و ریاضیات و مباحث و جلسات اندیشه ای و ایدئولوژیک ، یاد گرفته ایم با آوردن یک استثنا (که مثال نقض نامیده می شود) قاعده از صحت ساقط می شود. یا به عبارتی با یافتن یک استثنا یک قاعده نقض می شود.

منتها بعدتر ها که وارد جامعه می شویم و میخواهیم همین اصل را پیاده کنیم ، به محض وارد کردن استثنا به تئوری های مطرح شده با این جمله (که بعضا با عصبانیت همراه است) مواجه می شویم : دنبال استثنا نگرد!

ولی هیچوقت کسی توضیحمان نمی دهد که پس چرا در مکتب و مدرسه و حوزه و جلسه می شود و اینجا که محل کارکرد آن علوم و بروز آن در زندگی است ، نمی شود؟

و خب نگارنده برای هر مخاطبی که ممکن است چنین سوالی داشته باشد پی پاسخ رفته.. ویافته!

قواعد یا آسمانی اند و وضع شده از طرف پروردگار عالم ، یا ساخته های ذهن بشر و حاصل نظم و نظام ذهنی وی هستند. منطق نظم مشترک اذهان تمام اقسام بشر است. البته به شرط منظم بودن ذهن چیزی به نام منطق قابل فهم است.

قواعدی که انسان برای مسایل تئوریک کشف (اختراع) کرده ، بنیانگذارش انسان (فرد یا مجموعه افراد) است ، بنابراین باید بنیانگذار آن قاعده آن را تمام و کمال و بی نقص تعریف کند.

بدیهی است قواعد و اصولی که بنیانگذار آنها خالق هستی است به طریق اولی باید کامل باشد. هم به دلیل آنکه آن را از ابتدا ساخته و هم به تبعیت از کمال خالق باید کامل باشد.

به بیان ساده وقتی ما از یک انسان انتظارداریم قاعده ای کامل ارایه دهد. بدیهی است از خالق انسان انتظار قواعد بی نقص داشته باشیم. همانگونه که خود ما را به آوردن یک ایراد و اشکال در نظام هستی فراخوانده.

پس در مباحث ایدئولوژیک (چه اصول نظری ارایه شده توسط انسان و چه اصول فقهی وضع شده توسط پروردگار) می توانیم در پی استثنا برای رد یک نظریه باشیم.

به همین ترتیب در ریاضیات و هندسه و … . اما در علوم تجربی (نه به معنای فیزیک ، شیمی، زیست شناسی، زمین شناسی بلکه به معنای تمام علومی که بر اثر مشاهدات و نتیجه گیری استقرایی، قواعدی وضع می شود) روش برخورد با استثناها فرق میکند.

در اینجا ما پدید آورنده ی یک پدیده نیستیم . بلکه به عنوان یک مشاهده گر در پی توجیه منطقی آن پدیده و یافتن یک قاعده کلی برای موارد مشابه آن پدیده هستیم. درواقع ما در علوم تجربی همواره در حال تحلیل پدیده ها هستیم. و تحلیل ها یا درست یا غلط نیستند، بلکه به میزان پاسخگویی و کامل و شامل بودن ، از صحت و اعتبار بیشتری برخوردارند.

وما در دنیای پیرامون خود و بیرون از کلاس های هندسه، ریاضی، منطق، فقه، اصول و فلسفه ، با قواعد تئوریک سر و کار نداریم. بلکه زندگی در اطراف ما با علوم تجربی درحال تحلیل و توجیه شدن است. جامعه شناسی و روانشناسی تا طب و زلزله نگاری و هواشناسی و ..

بنابراین بدیهی است که یک مشاهده گر وقتی تحلیلی در توجیه یک پدیده ، ارایه می دهد از شما برای آوردن یک استثنا در میان مثلا هزار مورد صحیح ، ناراحت می شود.

با ارایه یک مثال بحث را تمام کنم :

فرض کنید یک کارخانه خودروساز می گوید تمام خودروهای تولید شده در بهمن ماه سال آینده آبی رنگ خواهند بود.

اینجا هر انسانی حق آوردن استثنا را دارد. چون اولا کسی کارخانه را مجبور به اعلام چنین قولی نکرده و ثانیا وی خود تولید کننده خودروها و رنگشان است.

اما من به عنوان یک کارشناس یا یک انسان عادی (وشاید عامی) اگر ادعا کنم ، همه سمندهای مدل ۹۲ روغن سوزی دارند. خب اینجا اگر از میان هزار خودروی سمند مدل ۹۲ ی مشاهده شده ده تا یا حتی پنجاه تا سالم پیدا بشود. باز هم تحلیل من غلط نیست. صرفا به میزان پیدا شدن استثنا (مثال نقض) درجه صحت و اعتبار تحلیل من کاهش پیدا می کند.

به دنبال یک دسته بندی جامع و کامل برای خصوصیات انسان بودم.

خب جسته و گریخته از چند منبع علوم انسانی (روانشناسی و جامعه شناسی) چیزهایی پیدا کردم اما. خب به دلم ننشست.

تا اینکه خودم به یک دسته بندی رسیدم.

قبلا مطالبی راجع به هوش و عقل و علم و حافظه نگاشته ام. اما این بار به دسته بندی این ها درکنار صفات اخلاقی می پردازم.

اگر ویژگی ها و توانایی های ذهنی را بال چپ انسان بدانیم و ویژگی های اخلاقی و رفتاری اش را بال راست.

انسان با داشتن دوبال توانایی پرواز دارد. و البته که در این مثال بال راست بسیار مهم تر از بال چپ است

حافظه ، هوش ، عقل و علم (که دوتای اولی اعطایی و دوتای دوم اکتسابی است) ویژگی های ذهنی یک انسان هستند.

و صفاتی از قبیل دلرحمی. دست و دل بازی . شوخ طبعی . یا حسادت ، خساست ، دروغگویی و تنبلی ویژگی های اخلاقی و رفتاری یک انسان هستند.

اهمیت بال راست از آنجایی معلوم میشود که چندین برابر بال چپ برایش آیه و حدیث و روایت آمده.

و بال چپ صرفا به عنوان یک ضریب برای عدد صحیحی که توسط بال راست تعیین میشود عمل میکند.

به عنوان مثال “عطوفت یا خیرخواهی”. اگر با ضریب “علم” آمیخته شود. میشود ابداعاتی که جهانیان از آن سود ببرند.

و اگر “خشونت” با ضریب “علم” در آمیزد . میشود تسلیحات پیشرفته ای که..

لذا بال چپ یا همان توانایی ها و اندوخته های ذهنی هیچ کدام به خودی خود در کلام معصومین ارزش گذاری نشده.

مثلا آنجا که امیرالمومنین علم را به تیغی تشبیه میکند که در دست پزشکان یا اشرار میتواند نقش های متفاوتی داشته باشد.

منظور از عقل قوه تدبیر و مدیریت است . وگرنه معصومین عقل را در برخی موارد ستوده اند اما اگر به احادیث مشابه آن امام برای تفسیر آن حدیث مراجعه کنید به تعاریف دینی عقل میرسید که از جمله آن خداترسی و … برخی ویژگی های اخلاقی است. که ما آنها را در بال دیگری جدا کرده ایم و منظورمان عقل به خودی خود می باشد.

به همین ترتیب هوش و حافظه نیز که اصالتا خدادادی هستند طبیعتا کم اهمیت تر از علم و عقل هستند.

معمولا ابزار پیشرفت دنیوی و خطی انسان بال چپ است . انسان عالم عاقل باهوش و باحافظه تقریبا به همه جا میتواند برسد. جز به محبوبیت نزد خدا و دل های توده مردم.

و البته یک انسان خوب و مومن که تمام ویژگی های مثبت اخلاقی و رفتاری (بال راست) را دارا باشد. بدون داشتن بال چپ به عمق زیادی دست پیدا نمیکند.

به گویش مهندسی : بال راست جریانی است که بال چپ به آن پتانسیل میدهد. (چه برق. چه آب و چه سینماتیک)

انسان خوش خلق مهربان خداترس و درستکار دارای وزنه ای معادل ۱۰۰ کیلوگرم است. این انسان اگر عاقل و باهوش و عالم باشد ؛ این وزنه را تا ارتفاع ده کیلومتر بالا میبرد. چقدر ارزش دارد؟

حال انسانی که درستی و خداترسی و خوشخلقی ندارد . هرچقدر هم که عالم و عاقل و زیرک باشد. گویی پرکاهی را از فاصله ده کیلومتری رها کرده باشند. تقریبا هیچ انرژی و ارزشی ندارد.

صاد

فروردین ۱۳

اصولا انسان انرژی بَر و توانگیری هستم.
دست خودم هم نیست.. یعنی خیلی نیست!
هرچقدر که مراجعه به خود میکنم.. هرچقدر کند و کاو می کنم به خاطر میاورم که حتی در دورترین خاطرات و ذهنیاتم از کودکی.. همین بوده..
گویا کلا فیلسوف گونه و گیر بوده ام.. از اول دید بسته و امنیتی داشته ام..

لذا معمولا مشکوک و حساب کش برخورد میکنم..

این در برابر انسان هایی با روحیات باز و اهل تعامل مانند خبرنگارها معمولا بیشترین مشکل را ایجاد میکند! ناگفته نماند که بیشترین تعداد سهم را در دوستانم خبرنگاران دارند!!!

اما تجربه ثابت کرده روش برخورد با این اخلاق نه پرخاش است نه فرافکنی و نه فرار و قهر و ..
چون اولا شک حقیر چند برابر شده
وثانیا نه ! بگذارید اینطور بگویم:

بزرگوارانی که وقت و انرژی کافی برای پاسخگویی میگذارند ۲ دستاورد حاصل میکنند.

اول اینکه با توضیح و حل نکته به نکته موضوع اطمینان حقیر حاصل میشود.

و ثانیا از این رفتار و برخورد ، بنده به اهمیت خویش برای آن بزرگوار پی می برم.

البته این قصه به اینجا ختم نمیشود و آثار ما تاخر دارد. این نگاه و حساس بودن هربار برای فرد کاسته میشود تا جاییکه اعتماد بنده به دوستان نزدیکم به جایی میرسد که.. چشمانم میدانند خلاف حرف ایشان نباید گواهی بدهند..

البته این نوشته برای کسی که از بیرون نگاه میکند سرشار از تبختر و تکبر است یحتمل.. ولی خب شماهایی که مخاطبید باید گواه باشید..

خب همینجا میخواهم تشکر و معذرتی نثار کنم خدمت همه دوستان و آشنایان و بستگانم.. که بنده را تحمل کرده و انشاالله کما فی السابق تحمل میکنند. از اینکه انرژی و اعصابتان را خرج بنده میکنید سپاسگذارم.

پ.ن: بهانه این وجیزه دوست بزرگوار و ندیده و نشناخته ام صاد است.

نکته ای هست که از بدیهیات منطق است و بسیار مهم.

 

خاطرم هست از حدود ۶ سالگی درک نشد این نکته توسط افراد دور و برم آزارم میداد.

بگذارید با یک مثال که در ۹ سالگی ساختم برای توضیح این نکته، قصه را شرح دهم:

تمام پیکان های تهران ۲۸ آبی آسمانی هستند. یعنی چه؟ یعنی هیچ پیکان تهران ۲۸ پیدا نمیشود که رنگی غیر از آبی باشد. اما این بدان معنا نیست که هیچ پیکان تهران ۲۷ پیدا نشود که آبی باشد!”

خب. حال اگر کسی در این مثال بگوید “من یک پیکان تهران ۲۸ پیدا کردم که سبز است.” آنگاه جمله من نقض شده.

اما اگر کسی بگوید “من یک پیکان تهران ۲۲ پیدا کردم که آبی بود. پس جمله تو نقض شد” این فرد حرفی غیر منطقی زده. یا اگر بخواهیم با تخفیف نگاه کنیم حرفی نیم منطقی زده. چون یک طرف این معادله صحیح است.

نمودار ون

حال به این مثال توجه کنید که بنده در ۲۲ سالگی می زنم!

“آیا تمام افرادی که به زبان انگلیسی مسلط هستند IELTS یا تافل دارند؟ خیر!

آیا تمام کسانی که IELTS یا تافل دارند به زبان انگلیسی مسلطند؟ خیر!

حالا اگر کسی برای اثبات زبان بلد بودن IELTS یا تافل بخواهد، و آن شخص شرکت یا اداره نیست (بلکه فردی عادی است و بهروز نزد او ادعا کرده زبان بلد است.)

نمودار ون

به نظر شما این شخص یک جمله

۱-منطقی        ۲-غیر منطقی         ۳-نیم منطقی          ۴-ضد منطقی

گفته است؟

۱- یکی از دوستان در منزل یک کاسکو دارد که یادش داده بپرسد اسمت چیه؟.. یادش بخیر.. بار اول که رفته بودم منزلشان فکر کنم چهل باری جواب دادم “رضا”..

۲- ما خوشبختانه چند تن از دوستان را در همه ی برنامه ها می بینیم. کاری ندارند موضوع جلسه درختکاری است یا بررسی مسائل زناشویی ویا انتخابات مجلس! و مهمان دعوت شده رئیس پلیس تهران است یا نماینده مجلس یا مامور شهرداری!! سوالاتاشان را میپرسن..

۳- در جلسه پرسش وپاسخ که در دانشگاه ما از جناب توکلی انجام شد اگر کسی از دوستان یک کلمه حرف انتخاباتی و مربوط به عنوان جلسه ، شنیده است با من تماس بگیرد.

۴- از جامعه اسلامی محترم ، بسیج گرامی و کلیه نهادهای فعال دانشگاه عاجزانه درخواست می کنم در تبلیغات جلسات بعدی حتما قید کنند که فقط دوستانی تشریف بیاورند که قصد رای دادن دارند!

 

سلام جناب توکلی! دو سه روز پیش که دانشگاه ما آمدید دو تا سوال داشتم که خیلی وقت بود میخواستم از شما بپرسم.. اما متاسفانه موضوع جلسه برخلاف اعلام قبلی پیش رفت و جای اینکه صحبت از مجلس و انتخابات شود، صحبت های تکراری دوستان (که چه عرض کنم؟) بود راجع به انتخابات ۸۸ و اصل نظام و اینکه اصلا ما ۳۳ سال است چه کرده ایم..

و من دیدم که شما دارید از اصل نظام و انقلاب دفاع میکنید و در مواردی از اصول گرایی..
دیدم مجالی نیست که ما بخواهیم وارد بحث درون حزبی شویم.. دیدم اوضاع و جمع خیلی پرت تر از این حرفهاست که بخواهم شمارا با این سوالات درگیر کنم.. و الان بحث سر بودن یا نبودن است و نا سلامتی شما نیروی انقلابید.. و من به عنوان یک انسان با شعور ، با درک اولویت ها نباید شما را به -زعم خودم- به چالش بکشم.. اما بعد از یکی دو روز طاقتم تمام شد و نفس بر من غلبه کرد و آمدم اینجا که بپرسم:

۱-یادتان هست تبصره ۳ قانون ۷۱ مدیریت خدمات شهری؟ همان قانون مادام العمری حقوق مسوولین.. همانکه مردم را نسبت به مجلس و مسوولین بدبین کرد و به نظر هردوی ما اثرش را گذاشت.. همانکه بی سر و صدا داشت پیش میرفت که یکهو بعضی ها بیدار شدند.. همان که دوستانتان گفتند که اصل ماجرا برای ما نیست و ما صرفا استفساریه را تصویب کرده ایم که اگر امتیازی هست برای همه مسوولین باشد.. و راست میگفتند بندگان خدا.. اما مجلس بعد از کلی اعتراضات ، طرح(آنهم دو فوریتی) لغو استفساریه را تصویب کرد.. و تبصره اصل قانون ماند تا بدون فوریت رسیدگی شود*.. چون در مجلس هفتم تصویب شده بود!!.. کاری با دوستان مجلس هشتم نداریم.. آقای توکلی! شما که به اقتصاد سلامت.. به عدالت.. به آرمانخواهی تعصب دارید!.. نماینده مردم در مجلس هفتم هم بوده اید!.. شما بگویید که چرا تصویب شد؟.. رای مخالف دادید؟ خب خدا خیرتان دهد! فقط همین؟.. کجا اعتراض کردید؟ مگر الان در موضوعات مختلف اگر طرحی تصویب شود و خلاف نظر شما باشد فقط به رای مخالف بسنده میکنید؟.. اگر همان موقع اطلاع رسانی میکردید امت حزب الله اجازه میداد تصویب شود؟ نخیر! همان برنامه ای که بر سر استفساریه آوردیم بر سر اصل طرح هم می آوردیم!.. اصلا شما که پیش کسوت نمایندگی بودید چرا به دوستان مجلس هشتم آگاهی کافی ندادید؟..

آقای زاکانی و دیگر دوستان باسابقه! با شما هم هستم!.. شما که هم هفتمی هستید و هم هشتمی!.. در مجلس هفتم بودید و این قانون تصویب شد؟ شاید میگویید “نمیشود که برای هرچیزی جنجال درست کرد”؟ اصلا کاری با جنجال هایی که در موضوعات دیگر درست کردید ندارم.. اما سوال اینجاست که چطور در مجلس ششم عده ای برای شوم ترین نیت ممکن تحصن کردند و شما برای اجرای عدالت.. هیچ!

حال یک نفر به من بگوید که به چه تضمینی به نمایندگان مجلس هشتم به دلیل سکوتشان در حین اجرای این قانون و به نمایندگان مجلس هفتم به دلیل تصویب و سکوتشان بعد از تصویب این قانون رای دهیم؟

۲- بعدا منتشر میشود!

«أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ
فَمَا جَزَاء مَن یَفْعَلُ ذَلِکَ مِنکُمْ إِلاَّ خِزْیٌ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ الْقِیَامَهِ
یُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»

آیا شما به پاره ه‏ایى از کتاب ایمان می آورید و به پاره ه‏ایى کفر میورزید؟
پس جزاى هر کس از شما که چنین کند جز خوارى در زندگى دنیا چیزى نخواهد بود!
و روز رستاخیز ایشان را به سخت‏ترین عذابها باز برند و خداوند از آنچه مى‏کنید غافل نیست!

۸۵ بقره

* : حذفش بدون فوریت تصویب شد

…………………………………………………..

پ.ن۱: به هردوی سایت های آقایانی که اسمشان را بردم پیغام دادم: “من از پرسیدن این سوال غیر از گرفتن پاسخ و فهمیدن، هیچ غرضی  ندارم. لذا درصورت ارائه پاسخ قانع کننده، جوابیه به مطلب اضافه خواهد شد و حتی در صورت تمایل شما ، اصل مطلب را حذف میکنم.”

پ.ن۲ : واضح است که وقتی میگویم “تمام دوستان با سابقه” ، شامل تمام نمایندگان مشترک مجلس هفتم و هشتم می شود و خطابم به جبهه خاصی نیست.. اگر نیاز به اسم بردن هست بگویید اسم ببرم!

پ.ن۳: تذکر داده شد که آقای توکلی و برخی دوستان زمان تصویب استفساریه برای رای نیاوردنش و بعد از تصویب برای رای آوردن لغوش بسیار تلاش کرده اند.. سپاس گذاریم.. اما! استفساریه در سال ۹۰ تصویب و لغو شد! تبصره ۳ قانون ۷۱ در سال ۸۶ تصویب شد! و ایشان در این ۴ سال نماینده بوده اند!..

همین مطلب در تعامل   رجا   خبرگزاری دانشجو   ندای انقلاب  حفا

یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش میرفت تا این که مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاس‌ها سه تا پسر بچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند، بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی را که در خیابان افتاده بود شوت می‌کردند و سر و صدای عجیبی راه انداختند. این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیرمرد کاملاً مختل شده بود. این بود که تصمیم گرفت کاری بکند.

روز بعد که مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این که می‌بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. من هم که به سن شما بودم همین کار را می‌کردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بکنید. من روزی ۱۰۰۰ تومن به هر کدام از شما می دهم که بیایید اینجا، و همین کارها را بکنید.» بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: « ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی‌تونم روزی ۱۰۰ تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟

بچه ها گفتند: « ۱۰۰ تومن؟ اگه فکر می‌کنی ما به خاطر روزی فقط ۱۰۰ تومن حاضریم اینهمه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت کنیم، کور خوندی. ما نیستیم.»

و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد..