پرش به محتوا

آب

محلل (تحلیلگر) بهتر از آب؟ زلال تر از آب؟ نافذتر از آب؟

رسول گرامی اسلام فرمود: تردید راهی است به دانایی!

یک فرد معمولی با دوز معقولی از روشنفکری و هوش ، درباره ی هر آنچه که می آموزد ، سوال می پرسد ، چطور؟ چرا؟ و با یافتن پاسخ ، به آن آموخته یقین بیشتری میابد.

هرچه سوال ها بیشتر ، شناخت عمیق تر و اطمینان (شاید ایمان) بیشتر.
این فرد در مواجهه با هرگونه نقدی علیه آموخته اش آرام و خونسرد است ، چرا که یا آن نقد را قبلا خودش مطرح کرده و پاسخش را یافته یا نقد جدید باعث تحقیق یا تفکر بیشتر وی برای یافتن پاسخ می شود.

این سیکل تا جایی ادامه میابد که فرد استقرائا در مورد آموخته اش به یقین و اطمینان برسد. و اگر اندکی اهل یقین باشد ، روح تمیز و قلب سلیمی داشته باشد به آن موضوع “ایمان” می آورد.
*یعنی حاضر می شود برای اعتقادش هزینه بدهد و سختی بکشد! یعنی اعتقادش بروز عملی می یابد!*
و در مواجهه با شبهه های بعدی به صحت اعتقادش تردید نمیکند. اما باز هم برای رفع آن شبهه به تفکر و تحقیق می پردازد.

اما
در حدیث دیگری از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می خوانیم:

«مَنْ تَعَصَّبَ أَوْ تُعُصَّبَ لَهُ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَ الإِیمانِ مِنْ عُنُقِه؛
هرکس تعصب بورزد، و یا آماج تعصب دیگران قرار گیرد، از سرسپردگی به ایمان خارج گشته است».

فرد متعصب ، با تقدیس موضوع یا شخص مورد تعصبش ، اجازه تفکر ، سوال و تردید در مورد آن را (پیش از همه) به خود نمی دهد.
پس به عمق صحت و زوایای آن پی نمی برد. و در مواجهه با نقد ، اولا حق انتقاد را به مخاطب نمی دهد
ثانیا برای سوال ها پاسخی ندارد.
پس ضربان قلبش بالا رفته و سرخ و عصبانی می شود.

خوزستان

فروردین ۲۶

به طور کلی مردمانی دارد مهمان نواز و پرشور
تحریک پذیر و سلحشور
پرهیجان و کم عمق
متعصب
برونگرا و خونگرم و کم تحفظ و لارژ و ریسک پذیر

اگر دستشان را باز بگذاری چه منفی و چه مثبت یک قدم جلو میگذارن ، برای دوستی یا دشمنی.
ریسک میکنند رااحت. اطلاعات می دهند رااحت
اما به محض برخورد محکم.، دو قدم عقب می روند! نه یک قدم
چه برای دوستی پا پیش گذاشته باشند چه برای دشمنی

آبادان

فروردین ۲۶

خب اینجا واقعا یک شهر نیست. یک شهرک سازمانی بزرگ است. یک منطقه ی جدیدالتاسیس بی ریشه و بی تاریخ

فرهنگش فرهنگ سوغاتی است.
مثل هرجای بی ریشه ی دیگری
فرهنگ بعد از گیت فرودگاه. بدون مالیات بدون گمرک بدون پیوست فرهنگی یا تاریخی یا سیاسی یا اجتماعی

آبادان آرمانشهر اینستاگرام است.

علت پیدایش همه شهرها یا دسترسی به آب است یا تقاطع راههای اصلی

خب علت پیدایش آبادان شرکت نفت است
با پدرانی امریکایی و انگلیسی

بعدها اما مهاجرینی از نقاط دیگر کشور رفته اند. بنابراین چیزی به نام آبادانی اصل یا نداریم یا اگر داریم فرقش با بقیه ۳۰ – ۴۰ سال است
پس همه جور قیافه و ترکیبی می بینی.

اساسا مردمان شادی اند. با هرچیزی می توانند خوش حال و خوش وقت بشوند. انصافا توانایی مهمی است
خالی بندی جوک نیست. یک صفت مشترکشان است

به علت توریست پذیری زیاد آنهم از نوع توریست کاری یا خارجی
فساد قابل ملاحظه ای دارد. و خب رستوران و هتل و کافه هم زیاد

آباده

فروردین ۲۶

پر است از فامیلی نیکو و وفایی
تعداد زیاد آرایشگاه مردانه نشان دهنده ی اهمیت ظاهر آراسته برای این مردم است.
داروخانه و مطب کم دارند.
عطاری بیشتر
فالوده یا پالوده فروشی زیاد دارند که طبیعی است.

نظام اسلامی بر سه پایه استوار است: رهبری (امامت و حکومت)، قانون (احکام اسلامی) و امت.

امت، یعنی عموم مردم مسلمان، تکیه گاه حکومت اسلامی و وسیله تحقق احکام اجتماعی اسلام هستند. «مردم » در نظام اسلامی اهمیت و حقوق زیادی دارند. حق مردم برحکومت از نظر فقهی و اخلاقی یکی از بزرگترین حقها شمرده می شود. به رهبران توصیه شده است که همیشه درمیان ملت و در خدمت آنان – خصوصا مستضعفین – باشند. زندگی خود را با سطح زندگی اکثر مردم تطبیق دهند. با تواضع و فروتنی با آنها برخورد کنند و گوشی شنوا برای شنیدن سخنان و انتقادهای آنان داشته باشند.

از سوی دیگر به مردم توصیه بلکه تکلیف شده است که همیشه در صحنه حضور داشته باشند و ناظر بر رفتار و کردار رهبران خود باشند. دخالت در امور به صورت امر به معروف و نهی از منکر یکی از وظایف آحاد مردم است. عدم حضور و عدم دخالت مردم در امور سیاسی و اجتماعی زمینه را برای ظهور استبداد وانحراف حاکمان فراهم می کند.

بنابراین اهمیت و نقش مردم در حکومت اسلامی چه از نظر دخالت در امور و چه از نظر مسؤولیت حکومت در برابر آنها بسیار مهم است.

اما آیا همه اینها به این معنی است که «اکثریت » همیشه ملاک شناسایی حق از باطل است؟ این سؤال مهمی است که باید جواب داده شود.

آن چنان که آیات قرآن بیان می فرماید و تجربه تاریخ هم آن را تایید می کند. متاسفانه اکثریت مردم همیشه در راه حق و طرفدار حقیقت نبوده اند. قرآن در موارد زیادی از اکثر مردم شکوه و شکایت می کند و آنها را به خاطر فرار از حق و مخالفت با انبیاء و اولیاء الهی مورد نکوهش و تقبیح قرار داده است. در سوره انعام (آیه ۱۱۶) می فرماید: (و ان تطع اکثر من فی الارض یضلوک عن سبیل الله) یعنی: اگر از اکثر مردم زمین پیروی کنی تو را از راه خدا گمراه می کنند… در سوره اعراف (آیه ۱۸۷) می فرماید: (ولکن اکثرالناس لا یعلمون) یعنی: اکثر مردم نمی دانند و درجای دیگر می فرماید:(ولکن اکثرالناس لایشکرون) یعنی: اکثر مردم شکر نمی کنند. همچنین تعبیرهایی چون: (اکثرالناس لایؤمنون)(هود،۱۷)، (فابی اکثرالناس الاکفورا) (اسراء،۸۹)(و لقد ضل قبلهم اکثر الاولین) (صافات، ۷۱);… تنها جمله (اکثرالناس لایعلمون) (اکثر مردم نمی دانند.) در قرآن حدود یازده بار تکرار شده است. (و اگر (اکثرهم لایعلمون) هم در نظر بگیرید به دهها مورد می رسد.)

علاوه بر آیات قرآن روایات زیادی نیز همین نکته را گوشزد کرده است، تا آنجا که علامه مجلسی بابی را در کتاب پرارج «بحارالانوار» به این عنوان (قله عدد المؤمنین) اختصاص داده است.

سرگذشت قوم نوح، ابراهیم و بسیاری دیگر از پیامبران و عدم ایمان مردم زمان آنها نمونه های عینی این واقعیت تلخ هستند که (وما آمن معه الاقلیل) (جز عده کمی ایمان نیاوردند.)

حتی به گفته قرآن و شهادت تاریخ آنان که به پیامبران ایمان آوردند در بسیاری از موارد دچار این آفت شدند و اکثریت آنان از سیره و روش پیامبر خود پیروی نکردند و در ادامه راه دچار ضعف و دگرگونی در عقیده و عمل شدند، قرآن در مورد قوم موسی بعد از ایمان آوردن آنها و از زبان آنان می فرماید: (اجعل لنا الها کما لهم آلهه) (اعراف، ۱۳۸) یعنی: برای ماهم خدایی مانند خدای آنها (بت) قرارده. در جای دیگر درباره اصحاب طالوت می فرماید: اکثر آنها از نهری که نهی شده بودند، نوشیدند.(بقره،۲۴۹)

امت اسلام هم که امت برتر است، نیز متاسفانه بعد از رحلت پیامبر(ص) دچار اکثریت و اقلیت شد و اهل حق که اهل بیت علیهم السلام و یاران آنها بودند در محاصره اکثریت مخالف یا ساکت قرار گرفتند. درمیان روایاتی که علامه مجلسی در بحارالانوار در باب مزبور آورده، احادیثی است که ائمه – علیهم اسلام – از اقلیت شیعیان واقعی در میان جماعت شیعه خبر داده اند. حتی امیرالمؤمنین(ع) نتوانستند همه اهداف و برنامه های خود را در زمان خلافت خویش و به خاطر مقاومت مردم اجرا کنند و در روایتی در روضه کافی (حدیث ۲۱)باسند صحیح خود آن حضرت از این موارد سخن گفته است. امام راحل قدس سره، هم با همه حمایت و پشتیبانی که از ناحیه ملت داشت همه آنچه را در نظر داشت از احکام اسلام به خاطر موانع اجتماعی موفق به اجراء آن نگردید.

باوجود این همه آیات و روایات و با وجود قضاوت قرآن و معصومین(ع) درباره (اکثرالناس) آیا می توان نظر اکثر مردم را به طور مطلق حجت و دلیل دانست و آن را معیار شناسایی حق قلمداد کرد؟! روشن است که جواب منفی است.

این یکی از تفاوتهای مهمی است که نظام اسلامی را از نظام دموکراسی و جامعه مدنی(غربی) جدا می کند. مفسر بزرگ قرآن، علامه طباطبایی، در تفسیر پرارج خود ذیل آیه آخر سوره آل عمران، مباحث بسیار ارزنده ای را در این زمینه مطرح کرده اند. ایشان می فرماید: «ملل غرب مسیحی برای اینکه انجیل آنها حکمی و دستوری از حلال و حرام ندارد، پایه تمدن خود را بر اراده و خواست اکثر گذاشتند که هرچه آنها خواستند، حکم مشروع و قانونی نیز همان است تا آنجا که انتحار (خودکشی) از کارهای مشروع آنهاست.» مرحوم علامه تاکید می کند که آنچه از آنها می بینی جهش صنعتی است نه تمدن اخلاقی و دینی.

از اینجا روشن می شود آنچه در پاره ای سخنرانی ها و مقاله ها، در مطبوعات، دیده می شود که هدف انقلاب را برقراری «دموکراسی » معرفی می کنند. چقدر از راه حق دور افتاده اند و دانسته یا ندانسته انقلاب و نظام را به بیراهه و انحراف می کشانند و یا کسانی که جامعه مدنی را با رنگ و لعاب غربی ترویج می کنند. نظام دموکراسی و جامعه مدنی غربی یک نظام «خنثی » و موکول به خواست اکثریت است، در حالی که نظام اسلامی، نظامی هدایت شده و دارای مرزهای مشخص است. به عبارت دیگر: دموکراسی، نظامی زمینی و خاکی اما نظام اسلامی از نظر چارچوب و معیارهای نظامی الهی و آسمانی است.

شعار شیعه بر خلاف اهل سنت، در طول تاریخ این بوده است که «اجماع » (اتفاق همگانی) به خودی خود حجت نیست. بلکه باید در برگیرنده تایید معصوم باشد؟ آیا اصالت دادن به «دموکراسی » (اجماع) و نظر (اکثرالناس) از نوع غربی که برخی در داخل آن را ترویج می کنند به معنی تسلیم شدن در برابر نظریه ای که ائمه علیهم السلام و شیعه یک تاریخ با آن مبارزه کرده اند، نیست؟!

در منطق امیرالمؤمنین(ع) «حق » را از طریق «اکثریت » شناختن، سطحی نگری و به تعبیر آن حضرت «نگاه به پایین » است، بلکه باید ابتدا «حق » را شناخت سپس اهل حق را تشخیص داد که به تعبیر آن حضرت «نگاه به بالا» است. حضرت مطلب فوق را در جواب فردی که در اثر کثرت مخالفان امیرالمؤمنین(ع) دچار شک و تردید شده بود فرمود.

دخالت و نظارت مردم در امور سیاسی در اسلام امری لازم و ضروری و ضامن سلامت نظام اسلامی است ولی تفاوتهای اساسی با دموکراسی غربی دارد.

به موازاتی که قرآن و روایات از اکثریت منحرف نکوهش کرده است، از اقلیت طرفدار حق ستایش و تمجید کرده و از آنان خواسته است که هرگز به خاطر«کمی افراد» دچار ضعف و تردید نشوند و از امواج اکثریت هراسی به دل راه ندهند بلکه استوار و پرتلاش از «حق » دفاع کنند. اصولا استقامت و پایداری در چنین شرایطی، نشانه «قوت ایمان » و اصالت اعتقاد است. معمولا آنان که ایمان و معرفت عمیقی ندارند از کثرت مخالفان دچار شک و تردید و هراس می شوند و یا جو غالب آنها را دگرگون می کند و سیلاب اکثریت آنها را با خود می برد. حضرت علی(ع) می فرماید: (لا تستوحشوا فی طریق الهدی لقله اهله)، یعنی: از پیمودن راه هدایت به دلیل کمی اهل آن دچار وحشت نشوید.

مطالب یاد شده به معنی نفی حضور و دخالت مردم نیست. نقش داشتن مردم در مسایل اجتماعی نه تنها جایز بلکه واجب است. آیه (وشاورهم فی الامر) هم اهمیت نظر مشورتی مردم را بیان می کند.

همچنین در فقه برخی موضوعات چون: عدالت، نسب، امارت و… به وسیله «شهرت »، یعنی مشهور بودن پیش عموم مردم ثابت می شود که چون یک مساله فنی و اجتهادی است به محل خود موکول می شود. (۱) روایات (علیکم بالسواد الاعظم) (۲) (و ید الله مع الجماعه) (۳) را هم باید با توجه به مطالب قبلی توجیه و تاویل کرد و اگر به گونه ای تفسیر شود که با مطالب و روایات قبلی متعارض شود ترجیح با روایات دسته اول است. زیرا اولا، روایات دسته اول از نظر سند و مضمون قوی تر و مشهورتر و از اعتبار بیشتری برخوردار است. و روایات دسته دوم، بعضی مرسل و برخی ضعیف السند است.

ثانیا، روایات دسته اول موافق قرآن است.

ثالثا، مخالف عامه است. در سنن ابن ماجه از اهل سنت (حدیث شماره ۳۹۴۰) آمده است: (ان امتی لا تجتمع علی ضلاله فاذا رایتم اختلافا فعلیکم بالسواد الاعظم)یعنی: امت من بر گمراهی اتفاق نمی کنند. پس اگر اختلافی دیدید بر شما باد به عموم و اکثر مردم.

خداوند ملت و مسؤولان جمهوری اسلامی را در راه تحقق بخشیدن به اسلام ناب محمدی ثابت قدم بدارد و از لغزشها و وسوسه های فرهنگی دشمنان محفوظ بدارد و ان شاء الله انقلاب ما را به انقلاب حضرت حجت (عج) متصل فرماید.

پی نوشتها:

۱ – برخی فقهاء شهرت را در موضوعاتی چون: ثبوت هلال، عدالت، نسبت، نصب قاضی و… حجت می دانند، البته بسیاری از آنها قید کرده اند که باید شهرت موجب «یقین » شود. (که در این صورت یقین حجت است.)

همچنین برخی، شهرت فتوایی بین فقهاء را موجب جبران ضعف سند می دانند و یا شهرت روایی (یا فتوایی یا هردو) را موجب ترجیح دو حدیث متعارض شمرده اند.

۲ – علامه مجلسی در توضیح این حدیث می فرماید: «ای جمله الناس و معظمهم الذین یجتمعون علی… سلوک المنهج المستقیم.» احتمال دیگر این است که مراد از این روایت، قضیه خارجیه باشد، یعنی اکثر آن زمان، شاهد این مطلب روایت دیگری از امیرالمؤمنین(ع) است (روایت مذکور هم از آن حضرت است.) که در مقابل مخالفان و با اشاره به طرفداران خود می فرماید: «علیکم بهذاالسواد الاعظم »، یعنی، بر شما باد به پیروی از اکثریت موجود و حاضر (یعنی طرفداران خود).

۳ – یکی از معانی احتمالی روایت این است که: در طریق حق دچار تفرقه نشوید. یعنی آنان که طریق حق برگزیده اند، نباید به خاطر مسائل جزئی و شخصی وحدت خود را از دست بدهند. لذا در روایت دیگر آمده است: «ولاتفرقوا فان البرکه مع الجماعه ».

من تا به حال نسخه اجرا شده مقابل امام را ندیده بودم. ببینید:

 

 

 

اشتباه خواندن و ناهماهنگی گروه. هیچ اثری روی شنوندگان ندارد. گریه های سید احمد و آقای ناطق نوری و باقی مردم را در یابیید

در عصر حکومت امام على (علیه السلام) زنى که حامله بود و نزدیک زایمانش مرتکب عمل زنا شد، به محضر امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمد عرض کرد:
من زنا کرده ‏ام، پس مرا پاکیزه کن که عذاب دنیا آسان‌تر از عذاب همیشگى آخرت است.
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: از چه تو را طاهر کنم؟
زن گفت: از زنایى که کرده ‏ام.
امام على (علیه السلام) فرمود: آیا شوهر دارى؟
عرض کرد: بله صاحب شوهر هستم.
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود:
آیا آن زمانى که مرتکب زنا شدى شوهرت حاضر بود یا از تو دور بود؟
زن گفت: بله او در دسترس بود.
امام على (علیه السلام) فرمود:
برو هر وقت بچّه ‏ات را به دنیا آوردى، بیا تا تو را طاهر کنم.
وقتى زن مى‏رفت، حضرت خیلى آرام بدون آنکه کلام حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را بشنود، فرمود:
خدایا! این یک شهادت و اقرار بود
طولى نکشید که زن مجدّداً به محضر امام على (علیه السلام) آمد و عرض کرد:
بچه‏‌ام به دنیا آمد مرا پاک کن.
حضرت تجاهل کرد. (مثل اینکه هیچ نمى‏داند)
فرمود: از چه چیز تو را پاک کنم؟
گفت: من زنا کرده ‏ام پاکم کن.
باز حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) سؤالات گذشته را تکرار کرد.
زن هم قبل، جواب داد.
امام على (علیه السلام) فرمود:
برو و بچه ‏ات را تا دو سال شیر بده‌‌ همان گونه که خدا دستور داده (۱) تا تو را پاک کنم.
وقتى زن مى‏ رفت، حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به آرامى به طورى که زن نفهمد فرمود:
خدایا! این شهادت و دوبار اعتراف
راوى مى‏گوید، دوسال تمام شد، زن مجدّداً آمد و گفت:
من دو سال بچه ‏ام را شیر دادم، پس مراطاهر کن یا امیرالمؤمنین!
این نوبت هم امام على (علیه السلام) تجاهل کرد و زن مانند گذشته پاسخ داد.
این بار حضرت به او فرمود:
اى زن! برو بچه ‏ات را کفالت کن تا به حدى که عقلِ خوردن و آشامیدن را پیدا کند و بتواند خود را حفظ کند.
از بلندى پرت نشود و در چاهى نیفتد، هر وقت فرزندت به این حد رسید بیا تا تو را طاهر کنم.
راوى مى‏گوید:
زن مى‏رفت و گریه مى‏کرد.
در همین حال حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) آرام مى‏گفت:
خدایا! این سه بار شهادت و اقرار.
بین راه عمرو بن حریث مخزومى از اصحاب امام على (علیه السلام) دید که زنى از کنار محکمه قضاى حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) مى‏رود و گریه مى‏کند.
جلو آمد و سؤال کرد:
اى زن! چرا گریه مى‏کنى؟ من مکرّر دیدم که خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) رفتى و باز آمدى.
زن در پاسخ گفت:
آرى! نزد امیرالمؤمنین رفتم تا مرا پاک کند، ولى به من فرمود:
برو بچه‌ات را بزرگ کن وقتى عقل خوردن پیدا کرد بیا تا تو را پاک کنم،
اى عمرو! مى‏ترسم مرگ من فرا رسد و پاکم نکرده باشد.
عمرو بن حریث به خیال خود خواست به زن خدمتى کرده باشد گفت:
ناراحت نباش من بچه تو را بزرگ مى‏کنم، برگرد تا امام حکم خدا را درباره ‏ات جارى سازد.
زن برگشت، و پیشنهاد نگهدارى فرزندش، توسّط عمروبن حریث را به امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرض کرد.
باز امام على (علیه السلام) درباره زن تجاهل کرد و فرمود:
براى چه عمرو کفالت فرزندت را عهده دار شده است؟
زن گفت: زنا کرده ‏ام مرا پاکیزه کن.
حضرت مجدّداً سؤالات را تکرار کرد که:
آیا شوهر داشتى؟ آیا او در زمان گناه در دسترس تو بود؟
زن هم جواب گذشته را داد.
در اینجا چهار بار، در چهار مجلس، زن اعتراف به گناه زنا کرد.
آنگاه امیرالمؤمنین (علیه السلام) سر مبارک را به طرف آسمان بلند کرد و فرمود:
اِنَّهُ قَدْ ثَبتَ لَکَ عَلَی‌ها أَربَعَ شَهادات…
(خدایا، براى تو چهار بار شهادت و اقرار او ثابت شد، بار خدایا تو خود به پیامبرت خبر دادى که:
اى محمد! هرکس حدّى از حدود مرا تعطیل کند با من جنگ و معانده کرده است و با این ترک با من طلب ضدّیت نموده است،
اى خدا! من حدود تو را تعطیل نمى‏کنم و با تو طلب ضدّیت نخواهم کرد، احکام تو را ضایع نمى‏کنم، بلکه من مطیع تو هستم و سنّت پیامبرت را پیروى مى‏کنم.)
عمروبن حریث که به نظر خود کار خوبى کرده بود مى‏گوید:
نگاه کردم در صورت حضرت على (علیه السلام) مثل آنکه انارى به صورتش ریخته شده، فهمیدم که حضرت از کار من ناراحت است، لذا پیشدستى کرده و گفتم:
یا امیرالمؤمنین! من خواستم کفالت فرزندش کنم، زیرا گمان مى‏کردم این کارم را دوست دارید، اگر مى‏دانستم از این کار ناراحت مى‏شوید، این کار را نمى‏کردم.
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود:
أبَعْدَ أربَعَ شَهاداتٍ بِاللَّهِ؟ لَتُکَفِّلَنَّهُ وَ أَنتَ صاغِرٌ
آیا پس از آن که آن زن چهار دفعه بر خود اقرار نموده فرزندش را کفالت مى کنى در حالى تو کوچک هستى؟
پس آن حضرت به منبر رفت و به قنبر فرمود: میان مردم بانگ برآور تا همه براى نماز جماعت حاضر شوند. قنبر دستور را اجرا کرد و مردم به طرف مسجد هجوم آوردند بطوریکه مسجد پر شد.
در این موقع امام علیه السلام بپاخاست و ثناى الهى بجاى آورد سپس فرمود: اى مردم ! پیشواى شما مى خواهد براى اقامه حد بر این زن به خارج کوفه رود و شما را به همراه خود ببرد و زمانى که بیرون مى آیید باید سنگهاى خود را همراه داشته و یکدیگر را نشناسید تا به خانه هایتان برگردید و سپس ‍ از منبر فرود آمد و بامدادان خود آن حضرت به اتفاق زن بیرون شدند و مردم نیز در حالى که یکدیگر را نمى شناختند و به صورتهاى خود نقاب بسته و سنگ در آستین داشتند از خانه ها بیرون شدند تا اینکه آن حضرت با زن و تمام مردم به پشت شهر کوفه رسیدند. آنگاه به حاضران خطاب کرده و فرمود: اى مردم ! خداوند با پیامبر، پیمانى بسته و پیامبر نیز با من همان پیمان را بسته است که هر کس مستحق حدى باشد نباید به دیگرى حد زند، اکنون هر کس از شما که مستحق همین حد است حد نزند، پس تمام مردم برگشتند و تنها خود آن حضرت با حسن و حسین علیه السلام زن را سنگسار نمودند.(۲)
منبع:
کتاب : الگوهاى رفتارى‏امام على (ع) و امور قضایى جلد ۸/مرحوم محمد دشتى
کتاب : قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه ‏السلام / آیه الله علامه حاج شیخ محمد تقی تستری
پاورقی:
۱- «وَالْوالِداتُ یُرضِعنَ اَولادَهُنَّ حَولَینِ کاملَینِ» سوره بقره آیه ۲۳۳، مرحوم شهید در لمعه دارد: اگر شیردهنده‏اى داشته باشد بنابر مشهور حد جارى مى‏شود اگر چه آن حد رجم باشد ولى اگر شیردهنده نباشد صبر مى‏کنند تا بچه از شیر بى نیاز شود بعد حد جارى مى‏شود.
۲ – فروع کافى، ج‏۷، ص‏۱۸۵ -و کتاب تهذیب شیخ طوسى، ج‏۱۰، ص‏۹.

دین ما
هرچقدر که به عبادت و راز و نیاز و استمداد از رب العالمین توصیه کرده
دو برابر به پیشبرد زندگی دنیوی و اخروی از روش عقلی توصیه کرده
………..
نذر و نیاز و دخیل و دعا دقیقا کارکرد سرعت بخش و کیفیت بخش داره
نه ساختارساز و تعیین کننده
بنابراین جای درستِ استمداد از طریق نذر و دخیل و ذکر و ادعیه ی خاص ، اونجایی است که شما هدفت صددرصد محکم و معین و موید به تایید عقل و شرع باشه و وسیله و روش رسیدنت به هدف هم معقول ترین و مشروع ترین راه ممکن باشه
و خب یعنی دیگه کار دیگری ازت برنیاد که انجام بدی تا ادای تکلیف کرده باشی!
……………
لذاست که رسول گرامی اسلام با وجود اینکه هدف صددرصد حکم خداست و شکی درش نیست و قابلیت استمداد از نیروهای غیبی الهی رو دارند ، اما میبینید فقط تن به روش های زمینی میدن تا جایی که ممکنه!
، لذا سنگ بارون میشن ،دست از تبلیغ برنمیدارن ،
جواب نمیگیرن ، مهاجرت میکنن
(این عین دستور دین ماست که اگر در زمینی رزق شما قرار نگرفته ، مهاجرت کنید که در هجرت، برکت نهفته)
در سرزمین جدید برنامشون که پیش رفت بعد باز میگردند به سرزمین اول و فتح مکه صورت میگیره

……………..
سیدالشهدا به قصد عدم بیعت خارج میشن از شهر آباو اجدادیشون، مگر نمیتونستن معجزه کنن ، کرامت کنن و تغییر بدن فضا رو؟ خب اینا درسه برای ما که آقاجون زمینی حل کنید مسایل رو ، البته توکل و استمداد از نیروی الهی همراه باشه ، اما نه اینکه ما هدفمون قابل ترمیم و تغییر باشه یا روش و راهمون قابل اصلاح باشه اما به علت جهل یا یه دندگی و غدیت ، همه ماجرا رو بندازیم گردن استمداد الهی و نذر و نیاز و زورکی پیش بردن کار
مثلا ما کار و کاسبی رو راه بندازیم ، بهترین تدبیرها و مشورت ها رو بکار بگیریم ، حالا همراهش نذر و نیاز برای برکت گرفتن کار خوبه! نه که بشینیم با دعا پول دربیاریم
…………
باز دوباره در واقعه عاشورا که راه رو بر هجرت سیدالشهدا میبندن و دیگه نه راهی هست نه هدف قابل تغییره ، سیدالشهدا به زمینی ترین و معقول ترین روش میجنگن
لشگر اجنه آمدند گفتن چشمتون رو ببندید و باز کنید و ما این لشگر یزید رو نیست نابود میکنیم، فرمودن برید پی کارتون، لشگری از ملائکه آمدند عرض کردند قبل از اینکه چشمتون رو ببندید ما دخل اینهارو میاریم
سیدالشهدا میفرمایند «من انقدری قدرت داده بهم خدا که قبل از شماها بتونم صحنه رو کلا زیر و رو کنم.. برید پی کارتون من دنبال پیروزی جنگ به هرقیمتی نیستم ، تکلیفی دارم ، باید ادا بشه..» ببینید! تکلیف! یعنی هم هدف غیر قابل تغییره هم روش
اینکه ما همواره میگیم مامور به تکلیفیم نه کسب نتیجه ، معنیش اینه، یعنی برای تعیین هدف تمام تحقیق و تعقل و مشورت رو میکنیم ، برای انتخاب روش هم همینطور، باقیش دیگه دست خداست. برسیم یا نرسیم یا هرچه.

ما گاها توی گرماگرم زد و خورد زندگی ، یادمون میره همین ابتداییات تفکر شیعی و ایدولژی مون رو و به روش های دیگه روی میاریم… یادمون نره!

گاهی ممکنه حتی با روش های غیر زمینی کارمون پیش بره ، اما حتما از نتیجه پشیمون خواهیم شد.. به تقاضای خود اصرار نباید ورزید

#رضامهربان #ایدئولوژی #شیعه #نذر #ذکر #دعا #دعانویس #جادو #سحر #خرافات #عقلانیات #جهلانیات #تکلیف #نتیجه #هدف #راه #روش

۱- خواب بدبختی : خوابیدن در وقت نماز است.

۲- خواب لعنت (فیلوله) : خواب بعد از طلوع آفتاب است که انسان را کسل می کند .

۳- خواب عذاب (عیلوله) : خواب بین الطلوعین ؛ از فجر (نماز صبح) تا طلوع آفتاب که مذموم و بد می باشد.

۴- خواب راحت (قیلوله) : خواب قبل از ظهر تا ظهر و بعد از نماز ظهر تا عصر است، که مستحب است و در آن وقت اگر کسی خوابی ببیند دروغ نمی شود . و این خواب رفع کننده کسالت و هضم کننده غذا است .

۵- خواب رخصت (خوابی که اجازه داده شده) : خوابیدن بعد از نماز عشا است.

۶- خواب حسرت : خوابیدن در شب جمعه است.

۷- خواب غیلوله : خواب آخر روز است که موجب بیماری است. (رک: پندها ی جاویدان ، ص ۴۴۹ و ۴۱۰)

 

خواب بین الطلوعین (فجر تا طلوع)

حضرت صادق (ع) : خواب بامداد شوم است و روزی را منع می کند و رنگ را زرد می کند و صورت را زشت می کند … و بدرستی که خداوند روزی را مابین طلوع صبح تا طلوع آفتاب قسمت می نماید … و مرغ بریان و ترنجبین بر بنی اسرائیل در این وقت نازل می شد ، هر که در این وقت خواب بود ، بهره او نازل نمی شد . (حلیه المتقین، ص۱۷۰)

خواب ابتداى روز

از رسول خدا (ص) نقل شده که : النوم من اول النهار خرق ؛( بحارالانوار، ج ۷۶، ص ۱۸۵)
خواب ابتداى روز جهل و بى خردى است .
مشابه این حدیث از امام باقر (ع) نیز روایت شده است.( دارالسلام ، ج ۳ ص ۵۳
)
اگر اول و ابتداى روز را همان بین الطلوعین بدانیم ، این حدیث درباره کراهت خواب بین الطلوعین خواهد بود که درباره آن کردیم .
اما اگر منظور از آغاز روز در این حدیث ، ساعات اولیه پس از طلوع خورشید باشد، این حدیث بیانگر مطلب تازه اى است . مرحوم محدث نورى در جلد سوم کتاب دارالسلام ص ۴۶ احتمال دوم را مى پذیرد.

خواب عصر

امام محمد باقر (ع)، خواب عصر را – که تقریبا دو سه ساعت پس از اذان ظهر آغاز مى شود – حماقت خوانده (دارالسلام ، ج ۳، ص ۴۴؛ النوم بعد العصر حمق ؛ خواب پس از عصر حماقت است) و رسول گرامى (ص)، در کلامى هشدار دهنده چنین فرمودند: ((هر کس پس از عصر خوابید و عقلش ربوده شد، تنها خودش را سرزنش کند.))(همان ؛ من نام بعد العصر فاختلس عقله فلا یلومن الا نفسه) کلام رسول خدا (ص) به اثر ویرانگر خواب عصر بر عقل و خرد آدمى اشاره دارد. بى گمان هر جا اهل بیت علیهم السلام ، ما را از کارى باز مى دارد، براى در امان داشتن ما از یک آسیب و خطر و حفظ ما از یک رنج و سختى احتمالى است . البته گاه مى فهمیم آن بزرگواران ما از کدام امر دردسر آفرین در امان داشته اند و گاه ، از درک حکمت کلام آنان عاجز مى مانیم . در هر صورت همواره حکمتى در سخنان و رهنمودهاى آل الله نهفته است.

خواب پیش از نماز عشاء

از رسول خدا (ص) روایت است که : ان الله کره النوم بین العشائین لانه یحرم الرزق (همان ، ص ۴۶)؛ خدا خواب بین نماز مغرب و عشا را مکروه شمرده است ؛ زیرا این خواب باعث محرومیت از روزى مى گردد. مشابه این حدیث ، احادیث دیگرى نیز وارد شده که همگى ، خواب بین نماز مغرب و عشا را باعث فقر و ندارى و از دست دادن رزق و روزى مى دانند.( همان ، ص ۴۳ و بحارالانوار، ج ۷۶، ص ۱۸۴ و ۱۸۵) اگر معناى روزى را به معناى وسیع آن – یعنى روزى مادى، علمى و معنوى – بگیریم ، آنگاه در مى یابیم که خواب پیش از نماز عشا تا چه اندازه زیان بار است.

گفتنی است که حدود ۸۵ درصد خواب، باید در شب باشد و فقط ۱۵ درصد آن در روز؛ زیرا خواب روز هرگز نمی‌تواند کیفیت خواب در شب را داشته باشد. ا خواب کردن بعد از طلوع صبح تا طلوع آفتاب و میان نماز شام و خفتن و بعد از عصر مکروه است و پیش از ظهر در وقت گرمی هوا و بعد از نماز ظهر تا عصر، خواب قیلوله است و سنّت است. لذا در اسلام، فقط در ماه های گرم سال است که خواب نزدیکِ ظهر، قیلوله و مستحب است.

خواب بعد از عصر مکروه است . چنانکه از امیرالمومنین(ع) روایت است خوابیدن بین الطلوعین و بین العشائین (بین نماز مغرب و عشاء ) موجب پریشانی و فقر می شود . (حلیه المتقین)

 

خواب بعد از ظهر(اذان تا عصر)

شخصی به خدمت حضرت رسول (ص) آمد و عرض کرد که من حافظه قوی داشتم و اکنون فراموشی بر من غالب شده است . حضرت فرمودند که آیا خواب قیلوله می کردی و حال ترک کرده ای ؟ گفت : بلی . حضرت فرمودند که باز خواب قیلوله بکن . چنان کرد و حافظه اش برگشت . و در روایت دیگر است که خواب قیلوله نعمت است و نیکو یاوری است بر بیداری و عبادت شب . (حلیه المتقین ، ص۱۷۰)

 

 

خمینیسم

اردیبهشت ۲۱

 

ما پای آرمان های انقلاب اسلامی ایستاده ایم
نه ماستمالی جمهوری اسلامی
ما پای حفظ میراث امام ایستاده ایم نه مرزهای کشور ایران
ما پای خونبهای شهدا ایستاده ایم ، نه منافع ملی
آرمان ما ایدولوژی مترقی شیعه است ، نه دکترین مدیریتی جمهوری اسلامی
……… ه

حال اگر حفظ نظام اسلامی پله ای از آرمانهای انقلاب اسلامی است ، حفاظت از مرزهای ایران مقدمه ای برای عمل به وصایای امام است ، منافع ملی بخشی از بهای خون شهداست ، دکترین مدیریتی ج ا ابزاری برای هدف والای ایدولوژی مترقی شیعه است
در این راه با قوت پیش می رویم ، اندیشه خمینی را حفظ که هیچ ، صادر میکنیم ، آرمان خامنه ای را به قله میرسانیم ، با خمینی یا بی حضورش ، با خامنه ای یا زبانم لال بی حضورش ،
ما منطق جمیعت قلیلمان را آنقدر فریاد میزنیم تا یا نفوذ کند ، یا بدست آنکه منافعش از منطق ما در خطر است ،کشته شویم
ما مطلقا اهل مصالحه و زندگی صلح آمیز در کنار کفار نیستیم
و در این راه یا از سرهای دشمن کوه میسازیم یا از سرهایمان کوه میسازند
ما جنگجو زاده ایم ، حیات و مماتمان همواره احساس خطر برای دشمن است ، و دلگرمی برای هم کیشان
داعش یا صدام یا برادرانشان در تهران
فرقی نمیکند . آنها هم اگر عده ایشان به دنبال برد برد هستند ، جهانشان محدود به خاک است ، ننگ به دوست و دشمن دنیاطلب ، عشق است دشمنی با دشمن معتقد و استوار ، گلی به گوشه جمال اسراییلی ها که تا تماممان نکنند آرام نمیگیرند ، نه مثل شیعه نماهای صلح آمیز و بیخطر که منتهی الآمالشان رای و ثبات قدرت حزبی و هزار تخم دیگر شیطان است
میخواهد اصولگرا باشد یا اصلاحطلب ، تحصیل کرده امام صادق باشد یا هاروارد
افراطی که اهل تفریط به کسی نسبت دهند ، افتخار است! عین اعتدال است
…………….پ
میلاد آقای خوبمان ، سلطان افراطیگری تشیع ، انتهای محاسبات غیر منطقی و ضد چرتکه ای ، عزیز دردانه ی خدا ، حسین بن علی ، مبارک دلهایتان باشد
…………….ع.ن
عکس تقریبا تزئینی است
……………ه
مسافر عزیزی داریم ، دعای خیرتان بدرقه ی راهش کنید ، بسلامت و موفقیت بازگردد