پرش به محتوا

آب

محلل (تحلیلگر) بهتر از آب؟ زلال تر از آب؟ نافذتر از آب؟

بایگانی

دسته بندی: معنویـات

دین ما
هرچقدر که به عبادت و راز و نیاز و استمداد از رب العالمین توصیه کرده
دو برابر به پیشبرد زندگی دنیوی و اخروی از روش عقلی توصیه کرده
………..
نذر و نیاز و دخیل و دعا دقیقا کارکرد سرعت بخش و کیفیت بخش داره
نه ساختارساز و تعیین کننده
بنابراین جای درستِ استمداد از طریق نذر و دخیل و ذکر و ادعیه ی خاص ، اونجایی است که شما هدفت صددرصد محکم و معین و موید به تایید عقل و شرع باشه و وسیله و روش رسیدنت به هدف هم معقول ترین و مشروع ترین راه ممکن باشه
و خب یعنی دیگه کار دیگری ازت برنیاد که انجام بدی تا ادای تکلیف کرده باشی!
……………
لذاست که رسول گرامی اسلام با وجود اینکه هدف صددرصد حکم خداست و شکی درش نیست و قابلیت استمداد از نیروهای غیبی الهی رو دارند ، اما میبینید فقط تن به روش های زمینی میدن تا جایی که ممکنه!
، لذا سنگ بارون میشن ،دست از تبلیغ برنمیدارن ،
جواب نمیگیرن ، مهاجرت میکنن
(این عین دستور دین ماست که اگر در زمینی رزق شما قرار نگرفته ، مهاجرت کنید که در هجرت، برکت نهفته)
در سرزمین جدید برنامشون که پیش رفت بعد باز میگردند به سرزمین اول و فتح مکه صورت میگیره

……………..
سیدالشهدا به قصد عدم بیعت خارج میشن از شهر آباو اجدادیشون، مگر نمیتونستن معجزه کنن ، کرامت کنن و تغییر بدن فضا رو؟ خب اینا درسه برای ما که آقاجون زمینی حل کنید مسایل رو ، البته توکل و استمداد از نیروی الهی همراه باشه ، اما نه اینکه ما هدفمون قابل ترمیم و تغییر باشه یا روش و راهمون قابل اصلاح باشه اما به علت جهل یا یه دندگی و غدیت ، همه ماجرا رو بندازیم گردن استمداد الهی و نذر و نیاز و زورکی پیش بردن کار
مثلا ما کار و کاسبی رو راه بندازیم ، بهترین تدبیرها و مشورت ها رو بکار بگیریم ، حالا همراهش نذر و نیاز برای برکت گرفتن کار خوبه! نه که بشینیم با دعا پول دربیاریم
…………
باز دوباره در واقعه عاشورا که راه رو بر هجرت سیدالشهدا میبندن و دیگه نه راهی هست نه هدف قابل تغییره ، سیدالشهدا به زمینی ترین و معقول ترین روش میجنگن
لشگر اجنه آمدند گفتن چشمتون رو ببندید و باز کنید و ما این لشگر یزید رو نیست نابود میکنیم، فرمودن برید پی کارتون، لشگری از ملائکه آمدند عرض کردند قبل از اینکه چشمتون رو ببندید ما دخل اینهارو میاریم
سیدالشهدا میفرمایند «من انقدری قدرت داده بهم خدا که قبل از شماها بتونم صحنه رو کلا زیر و رو کنم.. برید پی کارتون من دنبال پیروزی جنگ به هرقیمتی نیستم ، تکلیفی دارم ، باید ادا بشه..» ببینید! تکلیف! یعنی هم هدف غیر قابل تغییره هم روش
اینکه ما همواره میگیم مامور به تکلیفیم نه کسب نتیجه ، معنیش اینه، یعنی برای تعیین هدف تمام تحقیق و تعقل و مشورت رو میکنیم ، برای انتخاب روش هم همینطور، باقیش دیگه دست خداست. برسیم یا نرسیم یا هرچه.

ما گاها توی گرماگرم زد و خورد زندگی ، یادمون میره همین ابتداییات تفکر شیعی و ایدولژی مون رو و به روش های دیگه روی میاریم… یادمون نره!

گاهی ممکنه حتی با روش های غیر زمینی کارمون پیش بره ، اما حتما از نتیجه پشیمون خواهیم شد.. به تقاضای خود اصرار نباید ورزید

#رضامهربان #ایدئولوژی #شیعه #نذر #ذکر #دعا #دعانویس #جادو #سحر #خرافات #عقلانیات #جهلانیات #تکلیف #نتیجه #هدف #راه #روش

در پاسخ این سوال دو جواب ارائه می شود که ماهیّتاً یکی هستند ولی پاسخ نخست مجمل ، ساده و خالی از اصطلاحات فلسفی است ؛ امّا پاسخ دوم تا حدودی سنگین و فنّی است.

پاسخ اول
وحی به معنی یک نحوه خاصّی از ارتباط بین خدا و انسان ــ چه با واسطه و چه بی واسطه ــ از اموری است که عقل عادی و فلسفه تا به حال از ادراک آن عاجز بوده و نتوانسته است تعریفی حقیقی ،جامع و مانع از آن ارائه دهد ؛ و آنچه تا به حال در تعریف وحی گفته شده صرفا تعاریفی لفظی بوده است ، نه تعاریف حقیقی و فلسفی ؛ و اساسا وحی مقوله ای وجودی است که در بند مفهوم نمی آید لذا ادراک حقیقت آن از حدّ عقل که امور را ، با مفاهیم ، ادراک می کند خارج است . لذا اگر هم ، علمی بخواهد از وحی بحث کند، آن علم ، عرفان نظری است که از درک قلبی سود می جوید نه از مفاهیم ذهنی. امّا در عرفان نظری ، وحی به معنی خاص آن ، دو گونه استعمال دارد. محی الدین ابن عربی ، که مشهورترین شخصیت عرفان نظری است ، و اهل عرفان از او با لقب شیخ اکبر یاد می کنند ، فرموده است: وحی به معنی خاص آن بر دو قسم است :
۱ـ وحی اولیاء که در حوزه ی غیر شریعت و دین است.  ۲ـ وحی انبیاء که مربوط به شریعت و دین است.
وحی قسم اوّل همان الهام است ؛ البته مراد از الهام ، الهام در عرف عرفان است نه الهام در عرف عوام . از این نوع وحی ، هم انبیاء بهره دارند هم اولیاء الهی (عرفای راستین ) ؛ در این نوع از ارتباط با غیب ، انسان به یک سری از حقایق دست پیدا می کند که یا از سنخ مسائل دینی نیستند یا اگر مربوط به مسائل دینی هستند ، آن حقایق قبلا توسط انبیاء(ع) آورده شده اند ؛ و عارف تنها بخشی از باطن آنچه را که نبی الهی آورده است با چشم دل مشاهده می کند. بنا بر این ، روشن است که آنچه بر عارف نمایان می شود ، در مرتبه ای کاملتر برای انبیاء (ع) نمایان شده است ؛ لذا عارف از مشاهدات غیبی خود در این حوزه ، ره آوردی فراتر از ره آورد انبیاء نخواهد داشت. امّا قسم دوم وحی که محتوای آن دین و شریعت است مختصّ انبیاء است ؛ و کسی جز نبی نمی تواند از این قسم وحی برخوردار باشد.
حقیقت قسم اوّل وحی (الهام به معنی خاص آن در عرفان) ، ترقّی روح شخصِ دریافت کننده ی وحی ، به عالم ملکوت و مشاهده ی حقایق ملکوتی است ؛ یعنی این نوع وحی ، محصول یک نوع تکامل روحی است ؛ که در انسان ، قابلیت دریافت حقایق ملکوتی را ایجاد می کند تا بتواند فیض ملکوت را دریافت نماید. و راه رسیدن به چنین تکاملی تبعیت از وحی انبیاء(ع) است ؛ آیه ۳۰ سوره فصلت اشاره به این قسم از ارتباط با عالم غیب است.

« إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَهُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتی‏ کُنْتُمْ تُوعَدُونَ * نَحْنُ أَوْلِیاؤُکُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَهِ وَ لَکُمْ فیها ما تَشْتَهی‏ أَنْفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فیها ما تَدَّعُونَ ـــــ

به یقین کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است.» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند که: «نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتى که به شما وعده داده شده است! * ما یاران و مددکاران شما در زندگى دنیا و آخرت هستیم؛ و براى شما هر چه دلتان بخواهد در بهشت فراهم است، و هر چه طلب کنید به شما داده مى‏شود! (فصلت / ۳۰ و ۳۱)
امّا در وحی نبوّت ، گر چه ترّقی وجودی لازم است ، ولی ترقّی وجودی صرف برای رسیدن به وحی نبوّت کافی نیست. نبی کسی است که قول و فعل و سکوت و تایید او برای همه ی مردم حجّت الهی است ؛ که خدا در قیامت با آن بر مردم احتجاج خواهد نمود ؛ و بر اساس آن ، اعمال مردم را حسابرسی خواهد نمود ؛ و لازمه ی حجّت بودن قول و فعل و تقریر نبی آن است که از نبی در تمام طول عمرش هیچ خطا و اشتباهی دیده نشود تا مردم در تبعیّت بی چون و چرا از او بهانه ای نداشته باشند ؛ و لازمه ی این امر آن است که نبی از اوّل عمرش معصوم از خطا و اشتباه باشد ؛ لذا عصمت اعطائی از شرائط اساسی نبوّت است ؛ و عصمت اکتسابی کافی برای نبوّت نیست . بنا بر این ، نبوّت ، حقیقتی است که شرائط آن از روز اوّل خلقت در شخص نبی ـ به تفضّل الهی ـ قرار داده شده است ؛ پس نبوّت امری اعطائی از جانب خداست و نمی توان آن را اکتساب نمود ؛ و هیچ کدام از انبیاء برای رسیدن به نبوّت ریاضتهای عارفانه ی خاصّی را انجام نداده اند ؛ و اگر در زندگی بعضی انبیاء دوره ای از عبادتهای ریاضت گونه دیده می شود ، اقتضاء نبوّت آنهاست نه علّت نبوّت آنها ؛ یعنی انبیاء چون نبی بودند چنین اعمالی را انجام می دادند نه اینکه به خاطر این اعمال به نبوّت رسیده باشند. انبیاء اساسا از روز اوّل خلقتشان برای نبوّت آفریده شده اند ؛ و از روز اوّل خلقتشان شرائط نبوّت مثل عصمت را داشته اند. برای مثال نبوّت حضرت موسی (ع) از قبل از تولّدش معلوم بود لذا فرعونیان ، کودکان را می کشتند تا موسی (ع) در بین آنها کشته شود و به سرانجام نرسد ؛ و چون خدا او را برای نبوّت آفریده بود ؛ راه چاره را از راه وحی به معنی اوّل آن به مادر موسی آموخت و او به امر خدا موسی را به آب سپرد ؛ و خدا او را به دست دشمنش زنده نگه داشت ؛ و خدا اجازه نداد تا او شیر افراد ناپاک را بخورد. ( ر.ک: سوره قصص ؛ از آیه ۱ الی … ) .

حضرت عیسی (ع) نیز از بدو تولد آثار نبوّت را داشت ؛ و خلقت عجیب او نشان می داد که برای امر خاصّی خلق شده است. آن حضرت از روز اوّل تولد دارای کتاب آسمانی بود و از همان روز اوّل از نبوّت خود سخن می گفت و عصمت خود را اعلام می نمود : ( ر.ک: سوره مریم آیه ۱۶ الی ۳۳ ) آن حضرت در روز اوّل تولّدش فرمود: « من بنده ی خدایم؛ او کتاب آسمانى به من داده ؛ و مرا پیامبر قرار داده است ؛ و مرا هر جا که باشم وجودى مبارک قرار داده؛ و تا زمانى که زنده‏ام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است. و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده؛ و جبّار و شقى قرار نداده است. و سلام(خدا) بر من، در آن روز که متولّد شدم، و در آن روز که مى‏میرم، و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد.»
حضرت یحیی نیز خلقتی خاصّ داشت و از روز اوّل برای نبوّت آفریده شد ؛ و در سنین کودکی به نبوّت رسید. ( ر.ک: سوره مریم ، آیه ۱ الی ۱۶)

حضرت یوسف (ع) نیز از کودکی آثار نبوّت را داشت ؛ لذا مورد حسد برادرنش قرار گرفت ؛ ( ر.ک: سوره یوسف ؛ آیه ۱الی … )

آوازه ی نبوّت حضرت ابراهیم نیز قبل از تولّدش میان مردم پیچیده بود لذا دشمنان در صدد کشتن او بودند از این رو آن حضرت دوران کودکی خود را خارج از شهر گذرانید تا در امان باشد. کودکی حضرت اسماعیل نیز عجیب بود ؛ اینکه حضرت ابراهیم وی و مادرش را به امر خدا در صحرایی خشک تنها رها ساخت ، و به اراده ی الهی آب زمزم از زیر پای اسماعیل خرد سال جوشید و همچنین نبریدن چاقو ، گلوی او را نشان از این بود که این کودک ، کودکی عادی نیست و روزگاری نبوّت خواهد یافت ؛ حضرت اسحاق نیز از مادری پیر و عقیم متولّد شد و تولّد او همراه با نزول ملائک و بشارت الهی بود ؛ همچنین در این قضیه از نبوّت یعقوب (ع) پیشاپیش خبر داده شد. ( ر.ک: هود ؛ آیه ۶۹ ال ۷۳ و ذاریات آیه ۲۸ ال ۳۰ ) .
پیامبر اسلام نیز آثار وجودی خود را از قبل از تولّد نشان داده بود ؛ مشهور بود که فرزند عبدالله نبوّت خواهد داشت ؛ لذا زمانی که قرعه ی قربانی به نام عبدالله در آمد عبدالمطلب او را قربانی نکرد و بین او و شتران قرعه کشید و به جای او صد شتر را قربانی کرد ؛ در هنگام تولّدش همه بتهای جهان سرنگون شدند ؛ چهارده کنگره ایوان کسری فرو ریخت ؛ دریاچه ساوه که مورد پرستش بود یک روزه خشکید ؛ و وادی سماوه که کسی در آن آب ندیده بود پر از آب شد ؛ آتشکده فارس که هزار سال روشن بود خاموش شد؛ تخت پادشاهان همه در آن روز سرنگون شدند ؛ همه ی پادشاهان در آن روز لال شده بودند ؛ ساحران در آن روز از سحر ناتوان شدند ؛ آمنه مادر آن حضرت خبر داد که آن حضرت در شکمش سخن می گوید و … . قضایای عجیب دوره کودکی و نوجوانی آن حضرت نیز بسیار فراوان است ؛ و خود آن حضرت فرموده اند که از کودکی فرشتگان مراقبش بوده اند. ( ر.ک: منتهی الامال ؛ ص ۴۳ به بعد )

امیر المومنین (ع) در خطبه ۱۹۲ نهج البلاغه فرمود : « خداوند متعال از کودکی یکی از بزرگترین فرشتگانش را همراه پیامبر(ص) قرار داد ؛ و آن حضرت شب و روز با آن فرشته راه مکارم و محاسن اخلاق را طی می نمود . لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ ص مِنْ لَدُنْ أَنْ کَانَ فَطِیماً أَعْظَمَ مَلَکٍ مِنْ مَلَائِکَتِهِ یَسْلُکُ بِهِ طَرِیقَ الْمَکَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَیْلَهُ وَ نَهَارَهُ »
بقیه ی انبیاء(ع) نیز پاره ای ویژگیهای فرا عادی داشته اند ؛ لکن خداوند متعال تنها به برخی از آنها در قرآن کریم اشاره نموده است ؛ بنا بر این چنین نیست که انبیاء(ع) صرفا در اثر تهذیب نفس و ریاضتهای عارفانه به مقام نبوّت نائل شده باشند ؛ ائمه (ع) نیز چنین حالتی داشته اند ؛ تولّد عجیب امیر المومنین (ع) در درون خانه کعبه ، گواه روشن این امر است.
بنا بر این انبیاء و ائمه (ع) در عین این که افرادی بشری و دارای اختیارند ولی با امتیازاتی ویژه آفریده شده اند و درک رتبه ی وجودی ایشان از ادراک افراد عادی که حجّه الله نیستند خارج است ؛ و از آنجایی که وحی نیز تابع وجود نبی است ؛ حقیقت وحی نبوّت نیز برای افراد عادی غیر قابل درک است ؛ و تنها حجج الهی از حقیقت آن آگاهند ، و به فرض که بعد از نبی اکرم (ص) کسی بتواند حقیقت وحی نبوّت را ادراک کند باز نمی تواند وحی جدیدی بیاورد ؛ چرا که هر آنچه باید از راه وحی نازل می شد نازل شده است ؛ و نبوّت تشریعی برای همیشه با خاتم الانبیاء (ص) خاتمه یافته است. بر این اساس حضرات ائمه (ع) نیز که از حقیقت وحی آگاهند خود را نبی ننامیدند و از این که نبی نامیده شوند پرهیز داشتند و نبوّت را از خود نفی می نمودند ؛ در عین این که خود را افضل از همه ی انبیاء سلف می دانستند. بنا بر این ، هر آنچه ائمه (ع) بیان می کنند اموری است که از پیامبر (ص) دریافت نموده اند ؛ و بالاتر از آنچه نبی اکرم (ص) آورده است محال است کسی بیاورد.

 

 

 

پـاســـخ دوم

نسبت وحی و مکاشفه صادق در این که آیا وحی از سنخ یافتهای درونی انسان و مکاشفات عرفانی است ،یا نه ، بین علمای اسلام اختلاف نظر وجود دارد ؛ اکثر متکلمین ، بر این باورند که وحی ، حقیقتی متفاوت از این گونه دریافتهای درونی داشته و هیچ سنخیّتی با آن ندارد ؛ لذا مقایسه ی این دو صحیح نخواهدبود. امّا اکثر حکما و عرفا بر این اعتقادند که وحی از سنخ مکاشفات و شهودات عرفانی است. البته در خود این فرض نیز چندین احتمال مطرح است ؛
۱ـ اینکه وحی و مکاشفات عرفا وجوداً از یک سنخ بوده ، و تفاوت آنها فقط در مرتبه ی وجودی آن دو است ؛ یعنی وحی مکاشفه ای است بالاتر از مکاشفه ی عرفا ؛ و پیامبران عارفانی هستند بالاتر از همه عرفا.
۲ـ اینکه نسبت وحی و مکاشفه مثل نسبت دو نوع از یک جنس است ؛ که نقطه ی اشتراک و افتراق آنها در امور ذاتی است ، نه در امور عرضی ؛ مثل نسبت انسان و کبوتر که هر دو نوعی از یک جنس ( حیوان ) هستند ؛ که اشتراکشان در جنس (حیوانیت) و افتراقشان در فصل مخصوص آنهاست .
۳ـ اینکه نسبت وحی و مکاشفات عرفانی ، مثل نسبت دو صنف از یک نوع باشد ؛ که اشتراکشان در یک امر ذاتی ولی افتراقشان در امری عرضی است ؛ مثل نسبت بین گروه دانشمندان و گروه کشاورزان که دو صنف از نوع انسانند ؛ و افتراق آنها در امری عرضی است . در این فرض وحی همه ی انبیاء (ع) با تفاوتهایی که باهم دارند ، یک صنف از یافتهای درونی انسان ، و مکاشفات و مشاهدات عارفان نیز صنف دیگری از این یافتهای درونی خواهند بود ؛ البته خود این دو صنف نیز می توانند به صنفهای کوچکتری تقسیم شوند.
۴ـ اینکه نسبت وحی با تمام اَشکالش ، و مکاشفات و مشاهدات عارفانه نیز با تمام اَشکال گوناگونشان ، مثل نسبت افراد ، به نوع باشد ؛ نظیر نسبت حسن و علی و مریم و … به انسان ، که این اشخاص ، افراد نوع انسانند.
آنچه از ظاهر کلمات عارفان صاحب نام و مورد وثوق اهل عرفان بر می آید این است که آنها وحی را از سنخ مورد اوّل یا دوم می دانند نه از سنخ سوم و چهارم. لذا از دو نظر اخیر صرف نظر کرده و بحث را متمرکز روی دو قول اوّل می کنیم .
در نگاه ابتدایی و در حدّ فلسفه ی مشائی به نظر می رسد که نظر اوّل و دوم در مقابل همند ؛ یعنی بنا به نظر اوّل ، رابطه ی وحی و مکاشفه رابطه ای طولی است ؛ ولی بنا به نظر دوم رابطه ی آن دو عرضی است ؛ مثل رابطه ی انواع حیوان نسبت به هم ؛ لکن در نگاه حکمت متعالیه ملاصدرا و عرفان نظری ،که به اصالت وجود و اعتباریت ماهیت قائلند ، و به تشکیک وجود و تشکیک ظهور اعتقاد دارند، این دو نظر عین همند ، نه در مقابل هم. لذا در هر دو مکتب فکری تفاوت انواع یک جنس به فصل آنهاست ؛ و فصل از سنخ وجود است نه ماهیت ؛ و الّا تسلسل فصول و اجناس لازم می آمد.( ر.ک: نهایهالحکمه ؛ مرحله پنجم ؛ فصل ششم ) ؛

از طرف دیگر تفاوت وجودات بنا به تشکیکی بودن وجود ، در مراتب و شدّت و ضعف وجود است ؛ بنا بر این ، تفاوت انواع یک جنس در مرتبه ی وجودی آنهاست ؛ لذا در حکمت متعالیه بر این مطلب تصریح شد که انسان نوعی در عرض انواع دیگر حیوان نیست بلکه نوعی است در طول آنها ، که جامع کمالات جمیع انواع حیوان است ؛ و به عبارت دیگر تنها نوع اخیر و نوع الانواع ، انسان است .حاجی سبزواری در منطق منظومه سروده است :
« کذلک الانواع قد تنازلت ــــــــــ الی الاخیر کادم فیه فنت .
و من هنا بنوع الانواع دعی ــ وفصله فصل الفصول قد تعی»
بنا بر این نظر اوّل و دوم در نگاه دقیق در واقع یکی هستند ؛ پس در حکمت متعالیه و عرفان نظری ، رابطه ی وحی و مکاشفه ی صادق ــ نه هر مکاشفه ای ــ ، رابطه ای طولی بوده و نسبت آن دو رابطه ی شدّت و ضعف است . بنا بر این ، هر مکاشفه ی صادق عرفانی بخشی از مکاشفه ی انبیاء خواهد بود ؛ و محال است عارفی به چیزی از عالم غیب دست یابد که برای انبیاء حاصل نبوده است.از این رو هیچ عارفی نمی تواند پیامی نو ، غیر از آنچه انبیاء از عالم غیب آورده اند، به ارمغان آورد . تفاوت انبیاء و عرفا در چیست ؟ گفته شد که تفاوت انواع یک جنس ، به شدّت و ضعف وجودی آنهاست ؛ و چون فصل ممیّز انسان (نفس ناطقه داشتن ) فصل الفصول است ، انسان نیز برتر از همه ی موجودات مادی است ؛ خود نفس ناطقه نیز مراتبی دارد ؛ لذا انسانها نیز به تیع مراتب آن ،مراتبی دارند ؛و اوّلین درجه نفس ناطقه در کسی است که پایین ترین درجه ی ایمان به خدا را دارد ؛ چرا که نفس ناطقه همان روح ایمان است که فصل ممیّز بین انسان و دیگر انواع حیوان می باشد ؛ و از این رو در قرآن کریم ، کفّار از زمره ی حیوانات شمرده شده و غیر عاقل خوانده شدند ؛ « أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ ـــــ آنان (کافران) همانند چهارپایانند ؛ بلکه آنها گمراهترند ؛ آنان همان غافلانند » ( الأعراف/ ۱۷۹) . «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذینَ لا یَعْقِلُونَ ـــــ همانا بدترین جنبندگان ، کران و لالانی هستند که تعقل نمی کنند »(الأنفال/ ۲۲). اینها حیوان بالفعل و انسان بالقوه اند ؛ و بالاترین مرتبه ی نفس ناطقه در اکابر عرفا نظیر سلمان فارسی و لقمان حکیم است ، که نزدیکترین افراد به انبیاء و ائمه (ع) هستند.لذا در مورد سلمان ـ قدس الله سرّه ــ فرمودند: « سلمان منّا اهل البیت » ؛ نیز در روایات آمده است که سلمان فارسی تمام مراتب ایمان را داشت ؛ امّا تفاوت انبیاء و ائمه (ع) با دیگر مردم ، در مراتب نفس ناطقه (روح ایمان ) نیست ؛ بلکه آن بزرگواران دارای مرتبه ی دیگری از نفسند ؛ که آن را نفس قدسیّه گویند که مختصّ حجج الهی است ؛ و هیچ عارفی بدان دست نمی یابد؛ البته خود نفس قدسیه نیز دارای مراتبی است ؛ که تفاوت مراتب انبیاء (ع) نیز به تبع آن است.
« عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ( ع) سَأَلْتُهُ عَنْ عِلْمِ الْإِمَامِ بِمَا فِی أَقْطَارِ الْأَرْضِ وَ هُوَ فِی بَیْتِهِ مُرْخًى عَلَیْهِ سِتْرُهُ فَقَالَ یَا مُفَضَّلُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى جَعَلَ لِلنَّبِیِّ (ص ) خَمْسَهَ أَرْوَاحٍ رُوحَ الْحَیَاهِ فَبِهِ دَبَّ وَ دَرَجَ وَ رُوحَ الْقُوَّهِ فَبِهِ نَهَضَ وَ جَاهَدَ وَ رُوحَ الشَّهْوَهِ فَبِهِ أَکَلَ وَ شَرِبَ وَ أَتَى النِّسَاءَ مِنَ الْحَلَالِ وَ رُوحَ الْإِیمَانِ فَبِهِ أَمَرَ وَ عَدَلَ وَ رُوحَ الْقُدُسِ فَبِهِ حَمَلَ النُّبُوَّهَ فَإِذَا قُبِضَ النَّبِیُّ (ص) انْتَقَلَ رُوحُ الْقُدُسِ فَصَارَ فِی الْإِمَامِ وَ رُوحُ الْقُدُسِ لَا یَنَامُ وَ لَا یَغْفُلُ وَ لَا یَلْهُو وَ لَا یَسْهُو وَ الْأَرْبَعَهُ الْأَرْوَاحُ تَنَامُ وَ تَلْهُو وَ تَغْفُلُ وَ تَسْهُو وَ رُوحُ الْقُدُسِ ثَابِتٌ یَرَى بِهِ مَا فِی شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ یَتَنَاوَلُ الْإِمَامُ مَا بِبَغْدَادَ بِیَدِهِ قَالَ نَعَمْ وَ مَا دُونَ الْعَرْش.»
( مفضل بن عمر گفت: بحضرت صادق عرض کردم: از کجا امام اطلاع دارد از اطراف زمین با اینکه در خانه خود نشسته و پرده آویخته است؟ فرمود: ای مفضل! خداوند براى پیامبر پنج روح قرار داده: روح الحیات؛ که با آن حرکت می کند،می رود و مى‏آید. و روح القوه ؛ که با آن حرکت می کند و جهاد مى‏نماید. و روح الشهوه ؛که با آن می خورد و مى‏آشامد و با زنان از راه حلال همبستر مى‏شود .و روح ایمان که بوسیله آن دستور می دهد و عدالت می کند. و روح القدس ؛ که بوسیله آن بار نبوت را حمل می کند. و وقتى پیامبر از دنیا رفت روح القدس به امام منتقل مى‏شود. روح القدس نه مى‏خوابد و نه غافل می شود ؛ اهل لهو و بیهوده کاری نیست و سهو و خطا نمی کند ولى چهار روح دیگر می خوابند و داراى لهو و غفلت و سهو هستند. روح القدس ثابت است و نبی یا امام ،بوسیله او آنچه در شرق و غرب و خشکى و دریا است مى‏بیند. عرض کردم: آیا امام می تواند چیزى را که در بغداد است با دست خود بر دارد؟ فرمود: آرى ؛ و آنچه در زیرعرش است.)
اما روح القدس چیست؟
« عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى: « وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتابُ وَ لَا الْإِیمانُ »قَالَ :خَلْقٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ کَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (ص ) یُخْبِرُهُ وَ یُسَدِّدُهُ وَ هُوَ مَعَ الْأَئِمَّهِ مِنْ بَعْدِهِ » (بحار الأنوار ؛ج‏۲۵ ؛ص۵۹ )
( ابو بصیر گفت: بحضرت صادق ــ علیه السّلام ــ گفتم :فدایت شوم این آیه را توضیح بفرمائید «وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتابُ وَ لَا الْإِیمانُ » فرمود: یا ابا محمّد! او (روح القدس) مخلوقی است بزرگتر از جبرئیل و میکائیل که با پیامبر اکرم (صلى اللَّه علیه و آله) بوده به او خبر می داد و او را تقویت می کرد ؛ او بعد از پیامبر (ص) با ائمه (ع) است.»
از این گونه روایات ــ که تعداد آنها هم بسیار زیاد است ــ استفاده می شود که غیر انبیاء و ائمه (ع) دو گروهند: یا دارای روح ایمانند،یا فاقد روح ایمان بوده و مثل حیوانات از سه روح برخوردارند. لذا عارفان واقعی و صاحبان مکاشفات صادقه در زمره ی صاحبان روح ایمانند نه در ردیف صاحبان روح القدس ؛ و تمام تفاوت نبی و عارف و وحی و مکاشفه نیز در همین یک تفاوت نهفته است.
صاحب روح القدس ،معصوم از خطا و لهو و غفلت و نسیان است ؛ ولی صاحب روح ایمان مصون از خطا و لهو و غفلت و نسیان نیست ؛ و عقل که معیار سنجش حق و باطل است ؛ حکم می کند که یافته ها و گزارشات قولی و فعلی و امضائی هر انسان معصوم از خطا و لهو و غفلت و نسیان حجّت است ؛ ولی یافته ها و گزارشات غیر معصوم را باید به میزان سنجش حق و باطل عرضه نمود ؛ تا صحّت و سقم آن بررسی شود. لذا عرفا ،خود فرموده اند که یافته های عرفا را باید با میزان عقل و کشف معصوم ارزیابی نمود. بنا بر این هر کشف و شهودی که مخالف با حکم قطعی عقل و سخن قطعی معصوم باشد محکوم به بطلان است ؛ و اگر کشف و شهودی برای عارف حاصل شود که مخالف عقل و شرع نباشد لکن مویّدی عقلی یا شرعی نیز آن را تایید نکند ، چنان کشف و شهودی ارزش دینی و عقلی نخواهد داشت . بر این اساس آنچه از مکاشفات عرفانی موافق عقل و شرع است به اعتبار عقل و شرع حجّت است ؛ و آنچه یقینا مخالف عقل و شرع است باطل می باشد ؛ و آنچه مخالف عقل و شرع نیست ولی موافقت آن نیز با عقل و شرع قابل احراز نیست ، فاقد ارزش دینی و عقلی بوده و عمل به مقتضای آن ، عملی از روی جهل خواهد بود. منابع ثبوتی یافته های درونی انسان : ز مباحث سابق روشن شد که انبیاء و ائمه (ع) به واسطه اتصالشان به روح القدس از گزند هر گونه عامل غیر الهی مصونند ؛ ولی غیر ایشان در هر مرتبه وجودی که باشند ، در یافته های خود مصون از تأثیر عوامل غیر الهی نیستند ؛ بر همین اساس در عرفا اسلامی یافتهای درونی را به چهار قسم تقسیم نموده اند :
۱ـ خطوات شیطانی: که از طریق شیطان ، ولی با رنگ و لعاب حقّ بر اهل سلوک ارائه می گردد ؛ « إِنَّ الشَّیاطینَ لَیُوحُونَ إِلى‏ أَوْلِیائِهِم » (الأنعام:۱۲۱) لذا عارف حقیقی باید مدام ، یافته های باطنی خود را به عقل برهانی و شرع صحیح عرضه نماید تا از گزند این گونه از تزئینهای شیطانی در امان ماند. دیگران هم که سخن عارف را می شنوند باید سخن او را به این دو معیار عرضه نمایند ؛ چون ممکن است آن عارف مدّعی کشف و شهود ، یافته ی خود را عرضه به میزان نکرده باشد یا در این کار دچار خطا شده باشد. این گونه ادراکات درونی شبیه خوابهای شیطانی هستند ؛ که تعبیر ندارند.
۲ـ تسویلات نفسانی: گاه آنچه عارف مشاهده می کند ، یک حقیقت بیرونی نیست ، بلکه محصول نفس خود اوست ، که برای او ظاهر می شود ولی شخص خیال می کند که در حال مشاهده ی امری بیرونی است ؛ گاه نیز شخص در حال مشاهده ی امری بیرونی است ، ولی حالات درونی خود او نیز در آن مشاهده تأثیر می گذارند ؛ این گونه دریافتها ، شبیه به خوابهایی هستند که نفسِ خود انسان ، بسته به آرزوها و باورهایش ، آنها را می سازد ؛ لذا این نوع مشاهدات ، فاقد ارزش دینی و عقلی بوده تنها ارزش روانشناختی دارند.
۳ـ مکاشفات و مشاهدات ملکی ؛ که الهاماتی از جانب فرشتگان هستند ؛ که بعد از عرضه به معیارهای صدق ؛ درستی آنها به اثبات می رسد. ولی این الهامات هیچگاه حاوی مطلب جدید دینی نیستند ؛ تا سخن از حجیّت آنها برای دیگران باشد .
۴ـ مکاشفات و مشاهدات رحمانی که القائاتی از جانب خداوند متعال هستند ؛ این نوع از مکاشفات و مشاهدات نیز در حکم ، مانند مورد قبلی هستند.
بنا بر این منبع یافتهای درونی در اهل عرفان ــ اعم از عرفان اسلامی و عرفان دیگر ادیان و عرفانهای کفّار و مشرکین، نظیر عرفان بودایی و هندی و… ــ منحصر در الهامات الهی و ملکی نیست تا به حجیّت مطلق آنها حکم کنیم ؛ و منبع آنها را با منبع وحی یکی بدانیم . شواهد بیرونی نیز حاکی است که منبع ادراکات عرفا همواره یک منبع نیست ؛ چرا که اوّلاً بین یافتهای عارفان مسلمان و غیر مسلمان اختلافات فاحشی مشاهده می شود ؛ و ثانیا بین خود عرفای مسلمان نیز در مفادّ این مشاهدات اختلافات زیادی دیده می شود ؛ به نحوی که برخی از عرفا (صوفیه ) آشکارا کفر می گویند و خلاف شرع مقدس و براهین عقلی سخن می رانند ؛ و برخی دیگر با تمام وجود تابع ظواهر شریعتند و گروه اول را تکفیر می کنند ؛ ثالثا بین عرفای تابع شریعت نیز اختلاف در مشهودات دیده می شود؛ مثلا برخی عرفای شیعه در مشاهداتشان دیده اند که مولوی در جهنم است ؛ ولی برخی دیگر گفته اند مولوی از خواص شیعیان امیر المومنین (ع)است ؛ در حالی که انبیاء و ائمه (ع) همواره مصدّق هم بوده اند ؛ و هیچگاه بین آنها اختلافی وجود نداشته است؛ و خود همین اختلاف بین عرفا ، و وحدت بین انبیاء (ع ) بیانگر آن است که منبع الهام عرفا متعدد ولی منبع وحی انبیاء واحد است.

آقاى بهشتى اوائل انقلاب در یک تعبیرى میفرمودند، برخى مواقع دوستان نزدیک به من میگویند تو صراحت هاى بیجا دارى، یک چیزى که از تو میپرسند، هرچه که در اسلام یافتى و سریع به ذهنت میاید بیان میکنى و این باعث میشود که یک عده رم میکنند و عده اى تو را در جامعه تخریب میکنند، یک کمى محاسبه کن و هرچیز راستى را نگو
ایشان در جواب میگوید که این دوستان حسن نیت دارند اما من در جواب آنها این آیه قرآن را میخوانم که ،

” إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ أُولَـئِکَ یَلعَنُهُمُ اللّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُون”

کسانى که بینات و هدایت الهى و آنچه که خداوند در کتاب خودش بیان کرده را میشناسند ولى کتمان میکنند و با افکار عمومى در میان نمیگذارند، مصادیق و مفاهیم اش را بیان نمیکنند، خداوند اینها را لعنت و نفرین میکند و نفرین همه نفرین کنندگان بر آنها باد

“از قدرت کلمات درست استفاده کنیم”

 

وعده داده بودم راجع به جریان شیرازی ها مطلبی بنویسم که بر سر قولم هستم. اما برادر بزرگوارم علی آقای الفت پور مطلبی نگاشته اند که برخود واجب دیدم بازنشر کنم

 هفته برائت، لعن عایشه، ترویج قمه زنی و مخالفت با ایران و حزب الله و…

آنچه باید درباره جریان شیرازی­ ها و فرقه جدید افراطی شیعه دانست؟

محمد علی الفت پور

 

اشاره: یکی از جریاناتی که در دو سه سال اخیر قوت گرفته و در حال رشد و نمو است جریان جعلی شیعه نمایی است که در حاشیه و متن بیوت یکی از مراجع تقلید قم به نام شیرازی شکل گرفته است. جریانی که یکی از بسترهای رشدش را از طریق هیات­های مذهبی دنبال می­کند. این جریان غیرمعقول که بدون نگاه به مکان و زمان و بدون توجه به مسائل جاری در جهان اسلام، به اشاعه بدعت­هایی می­پردازد که نتیجه آن جز کشتار شیعیان بی­گناه نیست.

شبکه‌های ماهواره­ای متعدد، امپراتوری اینترنتی و مراکز وسیع آموزشی در کشورهای مختلف اسلامی، تنها ثمره بخشی از حمایت‌های مادی و توزیع پول‌های کلان این جریان است. این در حالی است که کشورهای اروپایی شبکه‌های بین المللی جمهوری اسلامی ایران را می‌بندند و شبکه المنار حزب­الله در بسیاری از ماهواره‌ها توقیف شده و اجازه پخش ندارد. این جریان باوجود اینکه ادعای حمایت و دستگیری از تمام شیعیان و محبان اهل بیت را دارد، اما در ماجرای سوریه کوچک­ترین اظهارنظری نکرده است. حتی زمانی­که دشمن در صدد تخریب مرقد مطهر حضرت زینب(سلام الله علیها) بود هیچ عکس ­العملی از این فرقه نشان داده نشد. تکته جالب ماجرا جایی است که تنها جریان مسلمانی که بعد از تکفیری‌ها علیه سید حسن نصر الله در لبنان فعالیت می‌کند، این جریان است.

راهکار این فرقه در جذب هیئات مذهبی تاکید بر هیات غیرسیاسی است. دلیلی که این جریان بر این مساله اقامه می کند فرار مردم عادی از هیئات با بیان مسائل سیاسی است. ولی این فرقه در اصل، به دنبال ایجاد شکاف بین هیات­ ها و نظام اسلامی هستند.

در ادامه به بخشی از تاریخچه فعالیت و اندیشه­های انحرافی این جریان اشاره خواهیم کرد:

 

از نمازخواندن پشت امام تا مقابله با انقلاب اسلامی

آیت‌الله سید محمد شیرازی برادر بزرگ‌تر شیرازی‌هاست که از همان ابتدای مطرح شدن امام به عنوان زعیم تشییع با ایشان مشکل پیدا کرد. با وجودی که مرحوم آیت‌الله شیرازی هنگام ورود امام به کربلا استقبال بسیار خوبی از ایشان به عمل آورد و حتی از امام خواست که به جای او در صحن امام حسین نماز جماعت بخواند، اما پس از رحلت آیت‌الله العظمی حکیم و طرح مرجعیت آیت‌الله شیرازی از سوی کربلایی‌ها این روابط تیره و سرد شد.

در خاطرات روز ورود امام به کربلا و سنگ تمام سید محمد شیرازی در استقبال از امام گفته شده است: «عصر روز جمعه ۱۶/۷/۴۴ امام خمینی همراه با شهید سید مصطفی و شماری از علما و روحانیان عازم کربلا شد. در سی کیلومتری شهر کربلا در قصبه «مسیب» نزدیک پانصد نفر از علما و محصلان علوم اسلامی کربلا و نجف و شماری از مردم به استقبال امام شتافتند. هنگام ورود به کربلا بلندگوی صحن مطهر امام حسین (ع) به صدا در آمد و ورود امام خمینی را به پیشگاه قهرمان شهید کربلا حضرت حسین بن علی علیه السلام و عموم اهالی آن شهر مقدس تبریک گفت و رو به آستانه حضرت امام حسین (ع) کرد و گفت: «امروز یکی از فرزندان فداکارت که به پیروی از راه و فکر تو قیام کرده و آوارگی کشیده به حضورت می­آید» آنگاه خطاب به امام خمینی گفت: «ای مجاهد!، ای قائد! به شهر جدت حسین خوش آمدی». پلاکاردی در درب قبله صحن مطهر حضرت امام حسین (ع) بالا برده بودند که این شعار روی آن جلب نظر می‌کرد: «ترفوف رایه­الاسلام بید آیه الله الخمینی»

 

«سید محمد شیرازی نفر دوم سمت راست در استقبال از ورود امام به کربلا»

 

در همین حال در مدخل شهر کربلا پشت صحن حضرت ابوالفضل و درب صحن حضرت سیدالشهدا (ع) چندین رأس گوسفند از طرف اهالی شهر قربانی شد… پس از زیارت، نماز مغرب و عشا را بنا به درخواست آقای سید محمد شیرازی به جای او در صحن مطهر برگزار شد و انبوهی از روحانیان و مردم به او اقتدا کردند. پس از پایان نماز آقای شیرازی از طرف اهالی کربلا از امام خواست که اقلاً برای یک هفته در کربلا توقف نماید. این درخواست از طرف امام پذیرفته شد و امام مدت یک هفته ای که در کربلا توقف داشتند نماز را به جای آقای شیرازی به جماعت برگزار می‌کرد. در شب اول ورود امام به کربلا در اقامتگاه او نزدیک به پانصد نفر از روحانیان و مردم اطعام شدند و جشن باشکوهی به مدت سه روز در کربلا برگزار شد و اشعار و قصاید زیبایی در مدح ایشان و نهضت اسلامی ایران سروده و خوانده شد.»

 

آیتالله خویی: کار این سید، شبهه‌ناک است

 البته مهم‌ترین مخالفت‌ها با مرجعیت این آیت‌الله جوان مقیم کربلا از سوی آیت‌الله خویی و آیت‌الله سید محمود شاهرودی صورت گرفت و این دو مرجع تقلید در موضع‌گیری‌های تندی اجتهاد سید محمد شیرازی را زیر سؤال برده و طرح مرجعیت وی را مشکوک قلمداد کردند.

آیتالله العظمی سید ابوالقاسم خویی و آیت‌الله العظمی شاهرودی هر یک به طور جداگانه اعلامیه‌ای علیه ایشان صادر کردند. آقای شاهرودی در اعلامیه‌اش متذکر شده بود که آقای شیرازی مجتهد نیست و شاهد بر این مدعا، نیز استاد وی آقای شیخ یوسف حائری است که در نوشته‌ای تصریح کرده، آقای شیرازی به حد اجتهاد نرسیده است. در مرحله بعد حمله‌ها، شدت بیشتری پیدا کرد و مرحوم آقای خویی در سئوالی که از ایشان شده بود طوری جواب داده بود که حیثیت ایشان خدشه‌دار شد… مرحوم آیتالله العظمی سید ابوالقاسم خویی در جواب مرقوم کرده بود که کار این سید، شبهه‌ناک است و دادن وجوهات به وی جایز نیست.

سید محمد شیرازی که در ابتدای جنگ، مردم عراق را به رهبری امام خمینی دعوت کرده بوده در یک اقدام عجیب مرگ آقا مصطفی را ساخته و پرداخته خود انقلابیون دانست!

 

بیت آقای شیرازی، پاتوق مأموران ساواک ایران بود

عدم ارتباط با امام تا زمان عزیمت آقای شیرازی به کویت ادامه یافت، اما بعد از استقرار ایشان در کویت، دوستان و حامیان ایشان حملاتی را علیه امام ترتیب دادند و شروع به بدگویی و بستن اتهام‌های ناروا علیه ایشان کردند و در این زمینه بعضی از نزدیکان آقای شیرازی با تفسیق و حتی تکفیر حضرت امام کار را به اوج خود رساندند و این ناسزاها از آن زمان و حتی بعد از ورود آقای شیرازی به ایران ادامه یافت.

در زمینه مسائل سیاسی نیز بعضی از دوستان و هواداران حضرت امام مثل آقای محتشمی و آقای فردوسی‌پور که برای سخنرانی و امور دیگر به کویت می‌رفتند، نقل می‌کردند که بیت و بیرونی آقای شیرازی، پاتوق مأموران ساواک ایران است و خود ایشان هم به ما توصیه می‌کند که دست از مبارزه علیه شاه برداریم و سخنی ضد رژیم نگوییم.

با این وصف حضرت امام در تمام این مراحل از موضع‌گیری صریح و علنی درباره ایشان، همچنین اجتهاد و عدالت او خودداری می‌کرد. یک بار جمعی از کویتی‌ها خدمت امام رسیدند و درباره آقای شیرازی و این که ایشان مجتهد و عادل هست یا نه، سوال نمودند؛ ولی حضرت امام نفیاً یا اثباتاً جوابی ندادند که موجب ناراحتی این‌ها و بعضی از بزرگان مثل آقای خویی شده بود.

این در حالی بود که سید محمد شیرازی به درخواست علمای بزرگ عراق برای ارجاع مردم به مرجعیت امام چنین پاسخ داده بودند: «جواب آقای شیرازی این بود که دوستان صلاح ندیدند که من، مردم را به آقای خمینی ارجاع بدهم؛ بنابراین بنده بر سر همان ادعای مرجعیت و الامام المجدد بودن هستم و خداوند ما را از شر اغیار حفظ خواهد کرد.»

 

ماجراجویی در تدفین پیکر مرجعیت شیعه

خانواده شیرازی‌ها حتی از جسم برادرشان برای اعلام مواضع سیاسی‌شان علیه نظام جمهوری اسلامی دریغ نکردند ایشان علی‌رغم اینکه به دستور رهبری در صحن حرم حضرت معصومه برای قبر سید محمد شیرازی جایابی صورت گرفت در یک اقدام ناصواب تشییع جنازه برادرشان را به یک میتینگ سیاسی تبدیل کردند و اقدام به ایجاد بلوا و آشوب در شهر مقدس قم کردند که بنا به استشهادات شاهدان عینی مورد اعتراض بسیاری از اهالی قم قرار گرفت. در این هنگام است که نیروهای امنیتی در مقابل ایجاد چنین آشوبی ایستادگی کرده و تابوت سید محمد شیرازی را برای دفن به حرم مطهر انتقال می‌دهند. این ماجرا تا سال‌ها مستمسکی برای خانواده شیرازی‌ها برای حمله به شخص مقام معظم رهبری قرار گرفت و این اتفاق در حالی صورت گرفت که رهبر انقلاب، هم در پیامی از مجاهدت‌های سید محمد شیرازی تقدیر کرده بودند هم مجلس ختمی در مسجد اعظم قم برای ایشان برگزار کرد.

برادر کوچکی که از برادر بزرگ جلو افتاد!

سید صادق برادر کوچک‌تر سید محمد است که بعد از فوت وی در سال ۱۳۸۰ در شهر قم، عملاً تبدیل به بزرگ خاندان شیرازی‌ها شد. عناد و دشمنی این جریان با انقلاب اسلامی ایران و شخص حضرت امام خمینی و نیز حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، امری است که ایشان هیچ واهمه‌ای از ابراز علنی آن حتی در داخل جمهوری اسلامی ایران نداشته‌اند.

برادر دیگر سید صادق، سید مجتبی است که اکنون در انگلیس حضور دارد و وی نیز در کسوت علما ظاهر می‌شود. فیلم صحبت‌های سید مجتبی علیه شخص رهبری و مجموعه فحش‌های رکیک وی نسبت به رهبری نظام  هزاران بار در فضای مجازی دیده شده است و به جرات می‌توان گفت که از میان تمامی جریانات ضد انقلاب اسلامی ایران و رهبری در سرتاسر دنیا، هیچ‌کدام چنین جسارتی در توهین نسبت به ایشان نداشته‌اند.

«سید مجتبی شیرازی برادر سید صادق و فحاش به مقام معظم رهبری- پدر زن یاسر الحبیب»

 

این جریان با به راه افتادن شبکه الفدک سابق و صوت الاطهار توسط شیخ کویتی یاسرالحبیب جانی تازه گرفت و گفته می‌شود که میان ایشان و یاسرالحبیب رابطه‌ای سببی نیز وجود دارد (ظاهراً یاسرالحبیب داماد سید مجتبی شیرازی است). علی‌رغم تکفیر طیفی از علمای شیعی از شهید محمدباقر الصدر گرفته تا آیت‌الله سیستانی، مکارم شیرازی و رهبری و… توسط یاسرالحبیب در ۱۳ شبکه‌ ماهواره‌ای منتسب به شیعه، جریان شیرازی‌ها به هیچ‌وجه حاضر به تبری از وی نبوده و نیست.

 

۱۳ شبکه با هزینه‌های حداقل ۹۵ هزار دلاری ماهیانه برای هر شبکه

از مهم‌ترین اقدامات ضد شیعی و مذهبی این گروه منتسب به شیعه در فضای ماهواره‌ای جهان، می‌توان به تأسیس چند شبکه فارسی و عربی زبان با نام‌های شبکه جهانی امام حسین ۱و۲و۳، مرجعیت، فدک، سلام، رقیه، ابوالفضل العباس، الانوار، خدیجه، الزهرا، المهدی و… اشاره کرد که در ایام محرم با تبلیغ شنیع‌ترین مسائل با عنوان شعائر حسینی، باعث وحشت مردم دنیا از شیعیان شده‌اند! شبکه‌هایی که با پنهان شدن در ظاهر دینی سعی می‌کنند جلوه‌های واقعی شیعی بودن را به صورت کاملاً وارونه نشان دهد. البته اکثر این شبکه‌ها با حمایت شخص آیت‌الله سید صادق شیرازی و بیت آن تأسیس و به فعالیت خود ادامه می‌دهند. نکته قابل تأمل آنجاست که هزینه احداث و راه‌اندازی و مدیریت این شبکه‌ها چگونه تأمین می‌شود؟ آن هم بدون حتی پخش یک برنامه تبلیغاتی!

آقای هدایتی مدیر شبکه سلام درباره میزان هزینه­های یکی از این شبکه‌ها می­گوید: « هزینه های پخش و تولید ما ماهیانه بالغ بر ۹۵ هزار دلار است. ۷۵ هزار دلار آن استودیو پخش و ۲۰ هزار دلار آن به تولید برنامه اختصاص دارد که این مبلغ در مقایسه با دیگر شبکه های ماهواره ای بسیار ناچیز است.»

نکته مهم‌تر این مطلب اینجاست که باید باز هم شاهد نمایش خون و خونریزی و ضرب و شتم به نام شعائر حسینی در فضای مجازی و ماهواره­ای باشیم. نمونه کوچک این اقدامات را می‌توانید با سرچ کلمه  Muharram  در بخش تصاویر موتورهای جستجو مشاهده کنید. تصاویر این اعمال شنیع به قدری زجرآور و دردناک است که حتی خود شیعیان را اذیت می‌کند چه برسد به کسانی که از سرتاسر دنیا با ادیان دیگر سر و کار دارند و نظاره‌گر شعائر حسینی از این دست هستند!

 

 دکتر تیجانی در کتاب «اهل بیت(علیهم السلام)؛ کلید مشکل ها» ترجمه سید محمدجواد مهری درباره نقش سرویس جاسوسی انگلستان در ایجاد تفرقه و خرافه پراکنی در مذهب تشیع می‌نویسد: «شمشیرهایی که در گذشته شیعیان آن را در برابر ظالمان بلند می‌کردند، امروز برای زدن به سرهای خود، از آن استفاده می‌کنند. تاجایی که انگلیسی‌ها مقدار زیادی شمشیر، در میان دسته‌های عزاداری – در کربلا- تقسیم می‌کردند.»

سال گذشته هم به دنبال نام‌گذاری نهم تا پانزدهم ربیع‌الاول به عنوان هفته برائت توسط شبکه ماهواره‌ای امام حسین (ع) که توسط بیت آیت‌الله سید صادق شیرازی اداره می‌شود آن هم دقیقاً در ایام هفته وحدت، موجبات نگرانی بسیاری از شیعیان فراهم آمد که البته این ماجرا با عکس‌العمل خوب و به موقع بزرگان اهل سنت و شیعه همراه بود.

 

درباره مسئله قمه زنی هم که تقریباً اکثر مراجع اعلم شیعه این کار را شنیع دانسته‌اند هم آقای سید صادق شیرازی فتوای استحباب صادر کرده‌اند.

البته این مسئله در طول تاریخ همواره مورد توجه علمای شیعه بوده تا جایی که حتی در دوران مشروطه نیز مراجع تقلید شیعه بیانیه‌ای جهت حفظ وحدت اسلامی صادر کردند و نوشتند «چون دیدیم که اختلاف فرقه‌های پنج‌گانه مسلمین (اختلافاتی که مربوط به اصول دیانت نیست) موجب انحطاط دول اسلام و استیلای خارجیان شده‌ است، به جهت حفظ کلمه جامع دینیه و دفاع از شریعت محمدیه، فتاوای مجتهدین عظام، که روسای شیعه جعفریه هستند، و مجتهدین اهل سنت، اتفاق نموده بر وجوب تمسک به حبل اسلام اتفاق شد بر وجوب اتحاد تمام مسلمین در حفظ بیضه اسلام و نگهداری جمع مملکت های اسلامی از تشبهات دول بیگانه و حمله‌های سلطنت های صلیبیه، متحد شد رای جمیعا برای حفظ حوزه اسلامیه بر این که تمام قوت و نفوذ خود را براین خصوص مبذول داریم و از هیچ‌گونه اقدامی که مقتضی است فروگذار نکنیم چنانچه حق تعالی فرموده اشدّاء علی الکفار رحماء بینهم و متذکر می سازیم عامه مسلمانان را به برادری که خداوند بین تمام مومنین بست و اعلان می کنیم وجوب اجتناب از چیزهایی که موجب نفاق و شقاق است» آیت‌الله نورالله نجفی اصفهانی، آخوند خراسانی، سید اسماعیل صدر، شیخ‌الشریعه اصفهانی و شیخ عبدالله مازندرانی از امضاکنندگان این بیانیه بودند.

این اتفاقات در حالی می‌افتد که امام علی(علیه السلام) درباره انجام کارهایی که موجبات تفرقه را فراهم می‌کند می‌فرماید: «لَوسَکَتَ الجاهِلُ مَااختَلَفَ النّاسُ اگر نادان خاموشی می گزید، مردم دچار اختلاف نمی شدند.»

 

مثل پدراتون گول نخورید!

آیت‌الله سید صادق شیرازی البته دارای سوابق سیاسی نیز هستند، وی در سال ۸۸ به دفاع از فتنه گران پرداخت و در ویدئویی به نظام مقدس جمهوری اسلامی شدیداً حمله کرد. البته سابقه حملات وی و خانواده‌اش به انقلاب اسلامی مردم ایران در اوایل انقلاب و برادرش به رهبری انقلاب امام خمینی بین انقلاب مشهور است. مسئول دفتر وی محمد حنافروش، مدیرمسئول شبکه جهانی امام حسین و سید حسین شیرازی نیز به خاطر حمایت از فتنه گران در سال ۸۸ و ترویج خرافات در شبکه‌های جهانی نیز مدتی بازداشت شده بودند. نکته جالب توجه ماجرا آنجاست که با این که ایشان از مراسم­ها و شعائر حسینی به صورت خاص و غیر معتبر بسیار دفاع می‌کند، اما در عاشورای سال ۱۳۸۸ که عده‌ای فتنه­گر به نمادها و شعائر حسینی توهین کردند، واکنشی نشان نداند.

آیت‌الله سید صادق شیرازی در سخنرانی خود که در تاریخ ۲۸ صفر ۱۴۳۱ در قم ایراد می‌کرد با استفاده از کلماتی ناشایست اقدام به توهین به رهبری نظام اسلامی کرد: «جوونا گول نخورید مثل پدراتون که بعضی­هاشون گول خوردن نشید تاریخ پیغمبر رو خودتون بخونید هر چی میگن نگید راست میگه! نگید درست می­گه… کشور اسلامی مردمش انقلاب می­کنن برید ببیند اون وقت این حکومتی که به اسم مردم اومده با باتوم میاد می­زنه مردم رو! این اسلام نیست! این زیبا نیست! با این اسلام می خوایم دنیا رو دعوت کنیم به اسلام! مگه منافق رو باید کشت؟ پیغمبر خدا یه دونه منافق نکشتن!!…. وقتی در حکومت اسلامی ملت خودش رو به خاطر اینکه یه تظاهرات کرده با باتوم می­زنه می­کشه به خاک و خون می­کشه چه توقع هست توقعی هم ندارم … خزی دنیاست که خود ملت خودشون لعن شون می کنه شب نامه ضدشون می نویسه یه خورده توسعه پیدا کرد انقلاب می کنه اون رو هم می­کُشه یا حبس می­کنه … فکر می­کنید کشور اسلامی اسمش فقط اسلامیه پیغمبر همین بودن این مسئولیت من و شماست در هر مسئولیتی هستیم هر قدر قدرت داریم اینو به دنیا نشون بدیم تاریخ پیغمبر خدا رو نشون بدیم.»

امام خمینی (ره) در لزوم توجه بیشتر روحانیت به مسائل شرعی و سیاسی و هشدار نسبت به خطرات این قشر در صورت انحراف می‌فرمایند:«آن قدر که اسلام از این مقدسین روحانی‌نما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگر نخورده است». ایشان در بیان ضرر وجود حتی یک روحانی که در خط اسلام آمریکایی باشد می‌فرمایند: «خدای متعال می‌داند که من نسبت به آخوندهای فاسد آنقدر شدید هستم که نسبت به سایر مردم نیستم. ساواکی پیش من محترم تر از آخوند فاسد است.»

توهم توطئه یا دست آوریزی برای مظلوم نمایی

آقای سید محمد شیرازی در سن ۷۵ سالگی بر اثر بیماری در کهولت سن فوت کردند. ولی طرفداران شیرازی­ها و همین­طور برخی نزدیکان به ایشان مرگ آیت الله شیرازی را مشکوک تلقی می­کنند. همچنین مرگ پسر ایشان سید محمد رضا شیرازی را که در خانه­اش فوت کرده است و تاکنون هیچ یک از نزدیکان ایشان حتی خود آیت الله سید صادق شیرازی نیز به کشته شدن پسر برادر خود بوسیله نظام اسلامی اشاره ای نمی­ کند. از همه مهم تر آنکه روایت هایی که درباره فوت ایشان ذکر گردیده است همگی در تناقض جدی با یکدیگر و ساختگی بودن آن در ذهن هر مخاطبی حتمی جلوه می­ کند. به تمام این موارد باید منفعتی که نظام از کشتن این دو نفر می برده است را اضافه کرد.

تا­کنون این آقایان به این سوال مخاطبین پاسخ نداده­اند که نظام اسلامی از کشتن این دو نفر چه سودی می برده است؟مخالفانِ بی­اثری که، توان مقابله­ای چه الان و چه در آینده با نظام را نداشته اند چرا باید حذف شوند؟ آیا از این دو نفر موثرتر و مخالف­تر وجود نداشنه که نوبت این دو نفر می­رسد؟ پرداختن بی حجت و سند به کشته شدن این دو نفر توسط نظام اسلامی تنها به کسانی کمک می­ کند که از این دو متوفی قصد ایجاد جایگاه حق به جانبی برای خود را دارند.

 

دار و دسته افراطی­ ها

یاسر الحبیب طلبه خوش‌پوش لندن نشین

یاسر الحبیب یک طلبه خوش‌پوش است که در حسینیه‌ای در لندن منبر برود سینه‌چاک شیعیان و دشمن درجه یک وهابیت به شمار می‌رود. «یاسر یحیی عبدالله الحبیب» یکی از شبکه‌های تحت حمایت آیت‌الله سید صادق شیرازی یعنی شبکه فدک را مدیریت می‌کند ولی از حضور چشم‌گیر و پررنگ در دیگر شبکه‌های زنجیره‌ای این طیف فکری نیز غفلت نمی‌کند. تنها سه سال از راه‌اندازی «هیئت خدّام‌المهدی» در کویت می‌گذشت که تندروی‌های یاسر الحبیب، دولت کویت را مجبور کرد هیئتش را پلمپ و او را روانه زندان کند.

«اجازه نامه یاسر الحبیب ازآیت الله صادق شیرازی»

اما این جوان جسور چشم انگلیسی‌ها را گرفته بود؛ پس سریع به سوژه مورد نظر سازمان‌های حقوق بشری انگلیس و آمریکا تبدیل شد. حتماً خود مقامات کویتی هم متعجب شده بودند که این سازمان‌ها چرا بین این همه زندانی و شکنجه‌شده، به این روحانی جوان این قدر توجه می‌کنند. دو سال وقت کافی بود تا بعد از رایزنی انگلیسی‌ها و ساکن شدن وی در لندن حیطه فعالیت‌های یاسر الحبیب به شدّت گسترش پیدا کند. روزنامه‌ای با نام «shianewspaper» منتشر می کند، حوزه علمیه «امامین عسکریین» را در لندن به راه اندازد، شبکه ماهواره‌ای «فدک» را نیز با حمایت آیت‌الله سید صادق شیرازی تأسیس کند و در سال ۲۰۱۰ نیز مکان هیئتش در لندن را به حسینیه‌ای بزرگ به نام «حسینیه سیّدالشّهدا» منتقل و مکان جدید را مجتمعی برای حوزه علمیه، هیئت، دفتر کار، مؤسسه رسانه‌ای، شبکه ماهواره‌ای فدک، روزنامه شیعه و پایگاه اطلاع‌رسانی اینترنتی قرار می دهد.

 رمضان المبارک ۱۴۳۱ قمری شیخ مقیم در انگلیس در هفدهم ماه مبارک و در سالروز وفات عایشه همسر پیامبر اکرم (ص) مجلسی در حسینیه خود در لندن تشکیل داد و از فراز منبر جملات رکیک و نسبت‌های وقیحانه‌ای متوجه او کرد.

او پس از ذکر ادلّهخویش برای اثبات نفاق و هرز‌گی و… به همسر پیامبر اسلام، سخن خود را با این توصیه راهبُردی! به پایان رسانید که: «جشنگرفتن به مناسبت هلاک عایشه، ضرورتی دینی است؛ چه این­که روز هلاکت عایشه، پیروزی اسلامی عظیمی به شمار می ­رود.» سایت وی نیز با افتخار تمام در این‌باره گزارش می‌دهد: «لازم به ذکر است که شبکه ماهواره‌ای فدک این جشن مبارک و وقایع آن را پوشش داده و پخش نمود. ضمن این‌که در بالای صفحه این شبکه نیز «شعار الله اکبر … عایشه فی النّار» برای اولین بار در تاریخ شبکه‌های تلویزیونی قرار داده شد! و در فواصل مختلف برنامه، سرودهایی به مناسبت و شادی از هلاکت رأس الکفر عایشه و شکر نعمت برائت از او، پخش گردید.

«شیخ عبدالعزیز آل الشّیخ» مفتی اوّل سعودی در برابر این اقدام چنین واکنش می‌دهد: «بعد از اسائه ادب یاسر الحبیب به أم المؤمنین عایشه، انتشار مذهب تشیّع در کشورهای عربی و اسلامی متوقّف شده است». وی در دیدار خود با ائمه جمعه و جماعات مساجد عربستان سعودی گفت: «سخنان یاسر الحبیب، روحانی شیعه کویتی باعث شد تا بسیاری از اهل سنّت که تمایلی به تشیّع داشتند، از مسیر انحرافی خود برگشته و راه مستقیم را برگزینند.» آل‌الشّیخ ادامه داد: «مُخبرین ما در کشورهای عربی به من اطلاع دادند عدّه زیادی از اهل سنّتی که شیعه شده بودند، به خصوص در شمال آفریقا، پس از گفته های یاسر الحبیب متوجّه شده اند که تشیّع، مذهبی باطل است و به مذهب حقّ برگشته اند.»

اما سخنان مشکوک شیخ، مشکلات بسیاری برای شیعیان کویت و عربستان نیز به بار آورد. علمای شیعه این دو کشور ـاز جمله «شیخ عَمری»، «شیخ حسین معتوق»، «شیخ حسن صفّار»، «شیخ علی آل محسن»، «شیخ عبدالجلیل السمین»، «شیخ نمر» و «سیّدهاشم السلمان» ـ مواضع سختی در برابر وی گرفته و او را از خود طرد کردند.

 تا اینکه این دست موضع‌گیری‌ها که باعث ورود فشارهای فراوان به شیعیان عرب نیز شده بود، جمعی از علماء و فرهیختگان شیعه منطقه احصاء عربستان را بر آن داشت تا استفتائی را خدمت مقام معظم رهبری ارسال کنند. پاسخ معظم له آبی بود بر آتش:«اهانت به نمادهای برادران اهل سنّت از جمله اتّهام ­زنی به همسر پیامبر اسلام حرام است. این موضوع، شامل زنان همه پیامبران و به­ ویژه سیّدالانبیاء پیامبر اعظم -حضرت محمّد صلّی­ الله ­علیه­ و آله می­ شود.» فتوایی که از شبکه ماهواره‌ای الجزیره گرفته تا روزنامه الانباء کویت، سایت پرمخاطب محیط، روزنامه‌های السّفیر لبنان و الحیات چاپ لندن و سایت رادیو تلویزیون مصر و … به انعکاس درآمد و مورد تحلیل قرار گرفت.

حتّی احمد الطّیب، شیخ الازهر در بیانیه‌ای رسمی، این‌چنین به فتوای رهبر حکیم انقلاب، واکنش نشان داد: «با تمجید و خرسندی، فتوای مبارک حضرت امام علی خامنه ­ای را در خصوص تحریم اهانت به صحابه رضوان­ الله­علیهم یا تعرّض به همسران حضرت رسول­(ص) دریافت کردم. این فتوایی است که با دانش صحیح و درک عمیق از خطرناکی آن­چه که اهل فتنه انجام می­ دهند، صادر شده و بیان­گر علاقه و اشتیاق به وحدت مسلمانان است. آن­چه که باعث می­ شود بر اهمیت این فتوا افزوده شود، آن است که عالمی از علمای بزرگ مسلمان و از بزرگ­ترین مراجع شیعه و به ­عنوان رهبر عالی جمهوری اسلامی ایران، چنین فتوایی را صادر کرده است.»

یکی دیگر از اقدامات این جریان مشکوک که حامیانی نیز در شهر مقدس قم دارد نام‌گذاری هفته برائت! در ربیع‌الاول سال پیش بود. این جریان در اطلاعیه‌ای اعلام کرد: «با نزدیک شدن به ایام فرحه الزهرا و غدیر ثانی، شورای سیاست گذاری شبکه جهانی امام حسین علیهالسلام در بیانیه ای اعلام داشت: روز نهم ربیع الاول طبق فرموده اهل‌بیت علیهم السلام روز غدیر ثانی نام‌گذاری شده است… از این رو بر خود لازم میدانیم که از روز نهم لغایت ۱۵ ربیع الاول را به عنوان هفته برائت نام‌گذاری کنیم تا از این شبکه مقدسه پیام برائت از دشمنان خاندان رسالت را با اتکا به عمل معصومین به جهان صادر نماییم.»

 

این حرکات زشت بدعت آلوده در حالی صورت می ­گیرد که خداوند در آیه ۱۷ سوره الانعام فرموده است: [وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا به غیر عِلْمٍ] یعنی به خدایان و بت‌های مشرکین و کفار حرف زشت نزنید چون آن‌ها مقابله به مثل کرده و به مقدسات شما توهین می‌کنند این آیه شریفه به طریق اولی دستور عدم توهین به مقدسات سنی‌ها را ثابت می‌کند.

بهترین تعبیر راجع به یاسر الحبیب سخن سید مقاومت، نصرالله عزیز است که شیخ هتاک را «شخصٌ شیعیٌ غیرُ معروفٍ عند الشیعه أساساً» دانسته است. یاسرالحبیب با کمک‌های بی‌دریغ دولت انگلستان و بیت آیت‌الله سید صادق شیرازی روز به روز به فعالیت‌های به ظاهر مذهبی‌اش می‌افزاید. قابل‌توجه اینجاست که در یک اقدام هماهنگ شبکه مورد حمایت آیت‌الله سید صادق شیرازی -شبکه امام حسین-درست در همین ایام اقدام به اعلام گستره برگزاری برنامه‌های هفته برائت این فرقه مشکوک کرد.

 

محمد هدایتی مدیر مسئول شبکه سلام

محمد هدایتی مدیر مسئول شبکه سلام یکی از کسانی است که با بیت شیرازی‌ها ارتباط کامل دارد و در مسائل سیاسی ضد نظام جمهوری اسلامی فعالیت می‌کند. تا به حال با شبکه صدای آمریکا مصاحبه کرده و از قمه زنی دفاع و جمهوری اسلامی را بارها متهم به دیکتاتوری کرده است.

از جمله فعالیت‌های وی، مدیریت سایت ضد انقلابی رسام -روحانیون سنتی ایران معاصر- است. جدیداً گروهی را به نام «ستاد بین المللی تعظیم شعائر حسینی» اداره می‌کند و اکثر کلیه‌های که می‌سازند، صحنه‌هایی از قمه یا لطمه زنی است. یکی از علمایی که به دلیل رفتارهای غلط ایشان، از آنان جدا شد، «آیت‌الله حسینی قزوینی» است. ایشان ابتدا با دادن بیانیه‌ای به شبکه «سلام» هشدار داد که در صورت دفاع از قمه زنی و توهین به مسئولین نظام، با آنان همکاری نخواهد کرد. سپس در سال ۱۳۸۸ و با اوج فتنه ۸۸ و تحرکات این شبکه، ایشان از همکاری با شبکه «سلام» خودداری و شبکه «ولایت» را تأسیس نمودند.

 

سید حسین شیرازی فرزند آیت‌الله و مدافع سید حسن خمینی

استدلالات ضعیف و ضعف گفتار این جریان را می‌توان از زبان سید حسین شیرازی وقتی به دلایل تبلیغ علیه نظام و اشاعه بدعت قمه زنی به دادستانی احضار می‌شود به وضوح مشاهده کرد. وی در روایت دیدارش با دادستان ویژه روحانیت قم را چنین روایت می‌کند:

با احترام من رو وارد دفترش کرد یک قاضی نشسته بود دادستان هم پیشش بود، اول کار یکی آمد گفت برای حاج اقا ناهار بیارم دادستان گفت نه نیاز نیست همش پنج دقیقه کارش داریم. بعد شروع کرد و گفت: هر کشوری قانون داره و باید به قانون کشور احترام گذاشت…. شما دارید کارشکنی می‌کنید. من اینجا یک دفعه با حدت گفتم کجا ما کارشکنی کردیم؟ طرف جا خورد و اون هم یک خورده تند شد و گفت رفقاتون ضد ما کار می‌کنند ما یک احضاریه فرستادیم دنیا رو شلوغ کردند. بهش گفتم خوب تقصیر خودتونه چه معنی داره من رو احضار می‌کنید! گفتم عملکردتون دشمن سازه به چه حساب من رو احضار کردید؟! گفت خوب کارت داریم چکار کنیم؟ گفتم به من چه برید یکی دیگه رو پیدا کنید!! گفت چرا افرادتون علیه ما دروغ می‌گن گفتم مگه افراد شما دروغ نمی‌گن؟ گفت کجا؟ گفتم تو گوگل سرچ کن پسر نوح عکس‌های سید حسن خمینی در میاد!! گفت ملاک ما امام خمینیه گفتم مگه سید حسن جزو نظام نیست!!

سوال اینجاست که چه اتفاقی افتاده است که این جریان که هیچ اعتقادی به نظام اسلامی ندارد چرا چنین از آقای سید حسن خمینی حمایت می‌کند؟

 

یکی از دستاوردهای این فرقه های افراطی برای تشیع

ماهاتیر محمد نخست وزیر سابق مالزی در یک سفر دوره­ای به ایران، از جمهوری اسلامی ایران خواست تا در مالزی برای تبلیغ اسلام و مبارزه با فرقه ضاله بهاییت به آنها کمک کند. چون منشا بهاییت در ایران بود و بهایی­ها یکی از مراکز اصلی شان در مالزی قرار دادشت و از آنجا نیرو می ­گرفتند. اما از حدود چهار سال قبل، به دلیل فعالیت­های جریان شیرازی­ ها در مالزی و مبارزه رسمی با خلفا، به دعوای میان شیعه و سنی چنان دامن زدند که به شعار نویسی­ های خیابانی انجامید و این مساله باعث شد، ماهاتیر محمد که تا دیروز از جمهوری اسلامی دفاع می­ کرد، چند ماه قبل نسبت به خطر گسترش شیعه در مالزی هشدار داد و خواستار مبارزه با شیعیان به عنوان یک فرقه ضاله شد.

…………………….

منبع

لینک مرتبط

آوای انتظار..

باید در شان اسمش باشد.

آوای انتظار!

متاسفانه اوضاع آرشیو آوای انتظار همراه اول خیلی به هم ریخته و نا بسامان است.

هم به لحاظ کمی

و هم به لحاظ کیفی

و متاسفانه تر! راه ورودی وجود ندارد

تقریبا نسبت ترانه ها به اصوات عقلانی و مذهبی ۸ به ۲ است و شاید هم ۹ به ۱

و آواهای مناسب موجود از کیفیت خوبی برخوردار نیستند

در مورد ایرانسل اوضاع خیلی بهتر است

اولا به طور کلی تعداد پیشواز ها بیشتر است

ثانیا تعداد و تنوع پیشوازهای مذهبی بیشتر است

اما خب در ایرانسل بی سر و سامانی مخصوص پیشوازهای مدهبی است.

به عنوان مثال تبیان آپلود کننده ی سخنرانی های رهبر انقلاب بر روی پیشواز ایرانسل است. کات های نابه جا و تدوین ناشیانه به شدت محسوس است.

اما اینجا شکایت زیادی نمی توان از ایرانسل داشت. چرا که درب ورود را برای همگان باز گذاشته.

شایسته است که سایت ها و مراکز مذهبی اقدام به ثبت نام و ساماندهی پیشوازهای مناسب ایرانسل نمایند.

از آقازاده حاج منصور ارضی پرسیدم.
ببخشید حاجی تاحالا دعای ندبه خوندن؟
اگر آره چرا الان نمیخونن؟ و اگر نه چرا؟
بعد از چند روز جواب داد..
“ازشون پرسیدم خودشون میگن بلد نیستن..”
تنم لرزید..
و یاد بچه هایی افتادم که تا صدایی میتونن بلند کنن و زیر و بمی یاد میگیرن… میزنن زیر آواز “متی ترینا و نریک..”

 

امام سجاد رفته بودند حج.
موقع احرام بستن همه راحت تلبیه (لبیک اللهم لبیک) میخوندن و مُحرِم میشدن.
امام اما فقط گریه میکرد
پرسیدند چرا تلبیه نمیگویید شما؟
میفرمود: لبیک یعنی قبول دعوت. میترسم بگویم لبیک درحالیکه دعوت نشده باشم.

………….
پ.ن:خواهشا نیاید عملکرد سیاسی نقد کنید. اونو که همه جا میگید خب حالا اینجا جاش نیست. منم نقد دارم
پ.ن۲: معنی حرفم هم این نیست که کسی دعای ندبه نخونه. همونطور که منظور امام سجاد این نبود که کسی احرام نبنده

یکی از محافظان مقام معظم رهبری نقل می کنند که:

افتخارمان این است که در استان تهران، خانواده دو شهید به بالا نداریم که آقا خانه‌شان نرفته باشد.
تقریباً محله و خیابان اصلی در شهر تهران نداریم که ایشان نیامده باشند و بلد نباشند.

تک‌تک این محله‌های خود شما را من حداقل می‌دانم ما خانواده شهید سه شهید و دو شهید نداریم که ایشان نیامده باشند.

حدود شش، هفت سال بعضی روزهای شیفت کاری‌ام، مسئول تنظیم ملاقات خانواده معظم شهدا من بودم. به‌همین‌خاطر می‌دانم شرایط و وضعیت چگونه بود. دیدارهای خانواده شهدا، باصفاترین، باحال‌ترین لذتی که آدم می‌خواهد ببرد را دارد.

بعضی‌هایش خیلی سوزناک است. یک خانواده شهید می‌روی فقط یک فرزند داشتند که آن هم شهید شده است. خیلی سخت است برای یک پدر و مادر که یک بچه بزرگ کرده باشند، آن بچه‌شان را هم در راه خدا داده باشند. هرچند آن‌ها با افتخار می‌گویند، ولی ما که می‌نشینیم نگاه می‌کنیم، آن خستگی را احساس می‌کنیم.

بعضی از خانواده شهدا با تقدیم چند شهید روحیه عجیبی دارند. به طور مثال خانواده شهید «خرسند»، در نازی‌آباد. خانواده خرسند چهار تا شهید داده است؛ پدر خانواده، دو فرزند خانواده و داماد خانواده. مادر این شهیدان این‌قدر قدرتمند، باصلابت و بانجابت با آقا صحبت می‌کرد که یکی دو بار آقا گریه کرد.

این فقط اختصاص به شهیدان شیعه ندارد. همه آدم‌هایی که در راه خدا در کشور ما از ادیان مختلف کشته شدند. چه شیعه، چه سنی، چه مسیحی و…

صبح روز کریسمس یعنی عید پاک ارامنه، آقا فرمودند خانه چند ارمنی و عاشوری اگر برویم خوب است. ما آدرسی از ارامنه نداشتیم. سری به کلیساهای‌شان زدیم که آن‌ها از ما بی‌خبرتر بودند. رفتیم بنیاد شهید، دیدیم خیلی اطلاعات ندارند. کمی اطلاعات خانواده شهدا را از بنیاد شهید، مقداری از کلیساها و یک سری هم توی محله‌ها پیدا کردیم و با این دیدگاه رفتیم.

صبح رفتیم گشتیم توی محله مجیدیه شمالی، دو سه تا خانواده پیدا کردیم. در خانواده‌ها را زدیم و با آن‌ها صحبت کردیم. توی خانواده مسلمان‌ها ما می‌رویم سلام می‌کنیم و می‌گوییم از هیئت آمدیم از بسیج، پایگاه ابوذر، بالاخره یک چیزی می‌گوییم و کارتی نشان می‌دهیم. بین ارمنی‌ها بگوییم که از بسیج آمدیم که بالاخره فرهنگش… بگوییم از دادستانی آمدیم که باید دربروند. کارت صداوسیما نشان دادیم و گفتیم از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران هستیم. امشب شب کریسمس که شب پاک شماهاست می‌خواهیم فیلمی از شماها بگیریم و روی آنتن بفرستیم.

برای نماز مغرب‌وعشا با یک تیم حفاظتی وارد مجیدیه شدیم. گفتیم اسکورت که حرکت کرد به ما ابلاغ می‌کنند، می‌رویم سر کارمان دیگر. اسکورت هم به هوای این‌که ما توی منطقه هستیم با بی‌سیم زیاد صحبت نکنند که مسیر لو نرود، روی شبکه بالاخره پخش می‌شود دیگر. چیزی نگفتند.یک آن مرکز من را صدا کرد با بی‌سیم گفتم به گوشم. موردمان را گفت که شخصیت سر پل سیدخندان است. سر پل سیدخندان تا مجیدیه کم‌تر از سه چهار دقیقه راه است.من سریع از ماشین پیاده شدم. در خانه را زدم. خانمی از گل بهتر آمد دم در، در را باز کرد. ما با یاالله یاالله خواستیم وارد شویم، دیدیم نمی‌فهمد که.

بالاخره وارد شدیم. چون کار باید می‌کردیم. گفتیم نودال و اَمپِکس و چیزایی که شنیده بودیم، کارگردان و این‌ها بروند تو. کارگردان رفت پشت‌بام پست بدهد، اَمپِکس رفت توی زیرزمین پست بدهد، آن رفت توی حیاط پست بدهد. پست بودند دیگر حالا. فیلممان بود.

یک ذره که نزدیک شد، بی‌سیم اعلام کرد که ما سر مجیدیه هستیم. من هم با فاصله‌ای که بود به این خانم چون احیا بشود، این‌جوری جلوی آقا نیاید، گفتم: ببخشید! الآن مقام معظم رهبری دارند مشرف می‌شوند منزل شما. گفت: قدم روی چشم، تشریف بیاورد. گفتید کی؟ من اسم حضرت آقا را گفتم. ـ داستان بازرگان و طوطی را شنیده‌اید ـ‌، تا اسم آقا را گفتم افتاد وسط زمین و غش کرد.

فکر کردیم چه کنیم داستان را؟ داد بیداد کردیم، دو تا دختر از پله آمدند پایین. یاالله یاالله گفتیم و بهشان گفتیم که مادرتان را فعلاً جمع کنید. مادر را بردند توی آشپزخانه.

دخترها گفتند: چه شد؟ گفتم: ببخشید! ما همان صداوسیمای صبح هستیم که آمده بودیم. ولی الآن فهیمدیم که مقام معظم رهبری می‌آیند منزلتان، به مادرتان گفتیم غش کرد.

فکری کنید. تا اجازه نگرفت وارد خانه نشد

این‌ها شروع کردند مادر خودشان را به حال آوردند. فشارشان افتاده بود، آب قند آوردند. بی‌سیم اعلام کرد که آقا پشت در است. من دویدم در خانه را باز کردم. نگهبانی هم که باید کنار در می‌ایستاد، رفت دم در. کارهای حفاظتی‌مان را انجام دادیم. آقا از ماشین پیاده شد تا وارد خانه بشود.

آمد توی در خانه نگاه کرد و گفت: سلام علیکم. گفتم: بفرمایید. گفت شما؟ نه این‌که ما را نمی‌شناخت، گفتند، تو چه کاره‌ای یعنی؟ گفتیم: صاحب‌خانه غش کرده. گفت: کس دیگری نیست؟ یاد آن افتادیم که دو تا دخترها هم می‌توانند به آقا بگویند بفرمایید. گفتیم آقا شما بفرمایید داخل. گفت: من بدون اذن صاحب‌خانه به داخل نمی‌آیم.

معنی و مفهوم حفاظت، خودش را این‌جا از دست نمی‌دهد. مهم‌تر از حفاظت این است. بدون اذن وارد خانه کسی نمی‌شود.

رهبر نظام است باشد،

ارمنی است باشد،

ضدحفاظت‌ترین شکل ممکن این است که مقام معظم رهبری توی خیابان اصلی توی چهارراه، با لباس روحانیت با آن عظمت رهبری خودشان بایستند، همه مردم هم ایشان را ببینند و ایشان بدون اذن وارد خانه کسی نشوند.

من دویدم رفتم توی آشپزخانه. به یکی از این دخترها گفتم آقا دم در است بیایید تعارف کنید بیایند داخل. لباس مناسبی تنشان نبود. گفتند: پس ما لباسمان را عوض کنیم. به آقا گفتیم: که رفته‌اند لباس مناسب بپوشند، شما بفرمایید داخل. گفتند: نه می‌ایستم تا بیایند.

چند دقیقه‌ای دم در ایستادند. ما هم سعی کردیم بچه‌هایی که قد بلند دارند را بیاوریم، مثل نردبان دور ایشان بچینیم که ایشان پیدا نباشد. راه دیگری نداشتیم. چند دقیقه معطل شدیم. چون دانشجو بودند لباس دانشجویی مناسب داشتند.

یکی از دخترها، دوید و آقا را دعوت کرد و آقا رفتند داخل اتاق. این خانم پیش آقا رفت و خوش‌آمد گفت. بعد گفت که مادرمان توی این اتاق است، الآن خدمت می‌رسیم. رفتند بیرون. آقا من را صدا کردگفت این‌ها پدر ندارند؟

گفتم: نمی‌دانم. چون صبح نپرسیده بودم.

گفت بزرگ‌تر ندارند؟ برادر ندارند؟

رفتیم آن اتاق پشتی. گفتم: ببخشید، پدرتان؟

گفتند، مرده.

گفتیم، برادر؟

گفتند، یکی داشتیم شهید شده.

گفتیم، بزرگتری، کسی؟

گفتند، عموی ما در خانه بغلی می‌نشیند.

فکر کردیم بهترین کار این است که عمو را بیاوریم بیرون. حالا چه کلکی بزنیم عمو را از خانه بیرون بیاوریم؟ با این هیبت و این تیپ و قدوقواره، همه دو متر درازی و لباس‌ها، شکل، تیپ و اسلحه. هرچه هم بخواهی بگویی من کسی نیستم، قیافه‌ات تابلو است.

در بغلی را زدیم. یک آقایی آمد دم در سلام کردم. گفتم، ببخشید! امر خیری بود خدمت رسیدیم.

این بنده خدا نگاه کرد، یک مسلمان بسیجی، خانه یک ارمنی آمده، چه امر خیری؟ خودش تعجب کرد. رفت لباس پوشید آمد دم در. محترمانه باهاش پیچیدیم توی خانه برادر خودش. داخل خانه که شدیم، نگهبان او را بازرسی کرد.

نگاه کرد، پیش خودش گفت، برای امر خیر مگر آدم را بازرسی می‌کنند؟ بعد از بازرسی قضیه را بهش گفتیم.

گفتیم: رهبر نظام آمده این‌جا، این‌ها چون بزرگتری نداشتند، خواهش کردیم که شما هم تشریف بیاورید. او را داخل که بردیم و آقا را که دید، مُرد.

یک جنازه را یدک کردیم و بردیم نشاندیم روی صندلی کنار آقا. این‌ها به خودی خود زبانشان با ما فرق می‌کند. سلام علیک هم که می‌خواهند بکنند کلی مکافات دارند. با مکافاتی بالاخره با آقا سلام و احوال‌پرسی کرد و درنهایت یک هم‌دمی را برای آقا مهیا کردیم.

حضرت آقا چایی و شیرینی‌شان را خورد رفتیم توی این اتاق بالای سر مادر و با التماس دعا، مادر را هم راه انداختیم. آمدند رفتند بالا، لباس مناسب پوشیدند و آمدند پایین. وقتی وارد اتاق شد، آقا تعارفشان کردند در کنار خودشان، کنار همان عمویی که نشسته بود.

بعد هم گفتند: مادر! ما آمده‌ایم که حرف شما را بشنویم؛ چون شما دچار مشکل شده بودید، دوستان عموی بچه‌ها را آوردند.

دخترها آمدند نشستند. آقا اولین سؤالشان این بود که شغل دخترها چیست؟ گفتند: دانشجو هستند. آقا خیلی تحسینشان کرد و با این‌ها کلی صحبت کردند،

توی این حالت، این دختر سؤال کرد که آقا آب، شربت، چیزی برای خوردن بیاورم؟

این‌ها همه‌اش درس است. من خودم نمی‌دانستم که بگویم بیاورد یا نیاورد؟ آقا می‌خورد یا نمی‌خورد؟ نمی‌دانستم. رفتم کنار آقا، از آقا سؤال کردم،

گفتم: آقا این‌ها می‌گویند که خوردنی چیزی بیاوریم؟ چایی چیزی بیاوریم؟

آقا گفتند: ما مهمانشان هستیم. از مهمان می‌پرسند چیزی بیاورند یا نیاورند؟ خُب اگر چیزی بیاورند ما می‌خوریم.

بعد خود آقا گفتند: بله دخترم! اگر زحمت بکشید چایی یا آب‌میوه بیاورید، من هم چایی، هم آب‌میوه شما را می‌خورم.

این‌ها رفتند چایی، آب‌میوه و شیرینی آوردند. خود میوه را هم آوردند. خُب توی خانه مسلمان‌ها این‌‌طوری است. یک نفر چند تا میوه پوست می‌کند می‌دهد دست آقا، آقا هم دعا می‌کند. همان‌جا به پدر شهید، مادر شهید، پسر شهید و یا همسر شهید آن خوراکی را تقسیم می‌کنیم، همه یک قسمتی از این میوه می‌خورند که آقا به آن دعا کرده.

توی ارمنی‌ها هم همین کار را باید می‌کردیم؟ واقعاً نمی‌دانستیم. چایی آوردند، آقا خورد، آب‌میوه آوردند، آقا خورد، شیرینی آوردند، آقا خورد.

آقا حدود چهل دقیقه توی خانه ارمنی‌ها نشستند و با این‌ها صحبت کردند.

مثل بقیه جاها آقا فرمودند: عکس شهیدتان را من نمی‌بینم. عکس شهید عزیزمان را بیاورید ببینم.

توی خانه مسلمان‌ها چهار تا عکس بزرگ شهید وجود دارد که توی هر اتاقی یکی هست. می‌پریم و می‌آوریم. این‌ها رفتند آلبوم عکس‌شان را آوردند.

آلبوم عکس هم متأسفانه برای شب عروسی شهید بود. آلبوم را گذاشتند جلوی آقا. صفحه اول یک عکس دوتایی.

یادگاری فردین با دوستش گرفته بود آن وسط بود. آقا همین‌جوری نگاه می‌کردند، شروع کردند به صحبت کردن، همین‌جوری صفحه‌ها را ورق می‌زدند تا تمام شود.

تمام که شد گفتند: خُب! عکس تکی شهید را ندارید؟ یک عکس تکی از شهید پیدا کردند و آوردند گذاشتند جلوی آقا.

آقا شروع کردند از شهید تعریف کردن. گفت: خُب! نحوه اسارت، نحوه شهادت اگر چیزی داشته به من بگویید.

ما فهمیدیم نام این شهید بزرگوار، شهید «مانوکیان» است، به اندازه شهیدان «بابایی»، «اردستانی» و «دوران» پرواز عملیاتی جنگی داشته است.

هواپیمایش F14، بمب‌افکن رهگیر بوده و بالای صد سُرتی پرواز موفق در بغداد داشته. هواپیمایش را توی دژ آهنی بغداد می‌زنند. شهید، هواپیما را تا آن‌جا که ممکن است، اوج می‌دهد. هواپیما در اوج تا نقطه صفر خودش، که اتمسفر است بالا می‌آید و بقیه‌اش را به‌سمت ایران سرازیر می‌شود. چهار تا موتور هواپیما منهدم می‌شود. هواپیما لاشه‌اش توی خاک ایران می‌افتد، ولی چون دیگر سیستم برقی هواپیما کار نمی‌کرده‌، نتوانسته ایجکت کند و نشد که چتر برای شهید کار کند. هواپیما به زمین خورد و ایشان به شهادت رسید.

ارمنی‌ای بود که حتی حاضر نشد، لاشه هواپیمای جمهوری اسلامی به‌دست عراقی‌ها بیافتد. آن خانواده، این فرزندشان است. این بزرگوار در نیروی هوایی مشهور است. درباره شهادتش و اخلاقش تعریف کردند.

مادر شهید گفت: امروز فهمیدم که علی(ع) کیست

مادر شهید گفت: آقا! حالا که منزل ما هستید، من می‌توانم جمله‌ای به شما عرض کنم؟

آقا گفت: بفرمایید، من آمدم این‌جا که حرف شما را بشنوم.

گفت: “ما با شما از نظر فرهنگ دینی فاصله داریم، در روضه‌هایتان شرکت می‌کنیم، ولی خیلی مواقع داخل نمی‌آییم. روز شهادت امام حسین(ع)، روز عاشورا و تاسوعا به دسته‌های سینه‌زنی امام حسین(ع) شربت می‌دهیم. می‌آییم توی دسته‌هایتان می‌نشینیم، ظرف یک‌بارمصرف می‌گیریم، که شما مشکل خوردن نداشته باشید، چون ما توی ظرف آن‌ها آب نمی‌خوریم.توی مجالس شما شرکت می‌کنیم و بعضی از حرف‌ها را می‌شنویم.

من تا الآن نمی‌فهمیدم بعضی چیزها را. می‌گفتند، در دین شما بانویی ـ که دختر پیامبر عظیم‌الشأن اسلام(ص) است ـ را بین درودیوار گذاشته‌اند، سینه‌اش را سوراخ کرده‌اند. میخ، مسمار به سینه‌اش خورده. نمی‌فهمیدم یعنی چی.

می‌گفتند مسلمان‌ها یک رهبری داشتند به نام علی(ع). دستش را بستند و در سه دوره ۲۵ ساله، حکومتش را غصب کردند. نمی‌فهیمدم یعنی چی.

گفتند، در ۲۵ سالی که حکومتش غصب شده بود، شغلش این بود، آخر شب نان و خرما می‌گذاشت روی کولش می‌رفت خانه یتیم‌هایش. این را هم نمی‌فهمیدم.

ولی امروز فهمیدم که علی(ع) کیست. امروز با ورود شما به منزل‌مان، با این همه گرفتاری‌ای که دارید، وقت گذاشتید و به خانه منِ غیر دین خودتان تشریف آوردید.

اُسقُف ما، کشیش محله ما به خانه ما نیامده است، شما رهبر مسلمین‌ هستید. من فهمیدم علی(ع) که خانه یتیم‌هایش می‌رفت چه‌قدر بزرگ است.”

از ورود آقای خامنه‌ای به منزلشان، به علی(ع) و ۲۵ سال حکومت غصب شده‌اش و زهرا(س) پی برد.خُب! این برود مشهد، امام رضا(ع) شفایش نمی‌دهد؟

بعد از بازگشت حضرت آقا، پاسداران را توبیخ کردند

ما چهل دقیقه با این خانواده بودیم. عین چهل دقیقه،‌ به اندازه چند کتاب از این‌ها درس گرفتیم. آقا در خانه ارامنه آب، چایی، شربت، شیرینی و میوه‌شان را خورد. بعضی از دوست‌های ما نخوردند. کاتولیک‌تر از پاپ هم داریم دیگر. رهبر نظام رفته خورده، پاسدار، من نوعی، نخوردم. حزب‌اللهی‌تر از آقا هستم دیگر.

با آن‌ها خداحافظی کردیم و به‌سمت دفتر به‌راه افتادیم. وقتی رسیدیم آقا فرمودند: این بچه‌ها را بگویید بیایند. آمدند.گفتند: این کار احمقانه چه بود که شما کردید؟ ما مهمان این خانواده بودیم. وقتی خانه‌شان رفتیم چرا غذایشان را نخوردید؟ این اهانت به این‌ها محسوب می‌شود. نمی‌خواستید داخل نمی‌آمدید!

به نام زینب کبری«س» سخن آغاز کن ای دل       به سوی کربلای واپسین پرواز کن ای دل
ز یارانی که جان دادند جا ماندی دلا ! بس کن       چه میخواهی از این تن، این بلای مبتلا؟ بس کن
تنی بر خاک و جانی برتر از افلاک داری تو      چه میجویی درین زندان، چکار خاک داری تو؟
به کام دشمنان تا کی دریغ یاد یارانت؟        به خون هر گه که خفته می برد با خود بهارانت
در این دیر کهن تا کی اسیر دشمنان بودن؟        گرفتار زن و فرزند و نان و خانمان بودن
برآر ای دل سری از سینه ، رقص بسمل است اینجا      ز خون مستمندان ، آرزو پا در گل است اینجا
اسیر مال و جاه دیگران تا کی؟ جنون گل کن       در باغ شهادت باز اگر شد، غرق خون گل کن
سگان دوزخند اینان که می لایند و می لافند       دلا! یاران تو سی مرغ سیمرغ اند و در قافند
جنون کن بار دیگر، عقل را بگذار و عاشق شو      شهادت مرگ عذرای تو خواهد بود، وامق شو
شفا را در شهادت جستجو کن، کربلایی شو        به قانون نوای بی نوایی، نینوایی شو
از آن جنگی که جانبازش جلیلی بود جا ماندی         ببین پیرانه سر ای دل کجا بودی، چرا ماندی؟
فریدون بود و قربان بود و یاران دگر بودند          تو از خود با خبر بودی و آنان بی خبر بودند
در این وحشت سرا آن به که از خود بی خبر باشی         خبر خواهد رسید از غیب اگر مرد خطر باشی
خطر، آری خطر ها بود، اما «بود» بادی شد         دریغایی و دردی ماند و یاری رفت و یادی شد
رها کن «بود» را، بادا مبادایی به جا مانده ست         چه خواهد شد؟ ببین امروز و فردایی تورا مانده ست
نشد پایی به جا ماند، سری جا ماند و سودایی       جهان بوده ست تا بوده ست امروزی و فردایی
اگر دیروز جا ماندی ز یاران، داری امروزی        برای سوختن داغی، برای ساختن سوزی
رها کن رفته را، فردا به جا مانده ست اگر مردی         سرت را نذر زینب «س» کن، مبادا زنده برگردی
از آن روزی که در شام بلا افکنده بارش را          فرا می خواند از هر سو سپاه سوگوارش را
از آن روزی که سر زد در شب خونبار عاشورا           به شام افتاده تا صبح قیامت کار عاشورا
نه تنها کرد عاشورا گل از چاک گریبانش           خبر از صبح رجعت می دهد شام غریبانش
نماند آنجا که دور از کربلا باشد به مهجوری                بسا دوری که نزدیکی ست، نزدیکی ست این دوری
مگو خورشید عاشورا چرا در شام جا دارد              غریبان را پیام از کل ارض کربلا دارد
میان کربلا و شام راهی هست، راهی شو              اگر خشکی ست آتش باش، اگر دریاست ماهی شو
گریبان چاک زد نطع قیامت کرد جانها را           به محمل زد سری در گردش آورد آسمانها را
به خون پیغام اگر بردم غریبان دمشقش را            به صبح کربلا خواهم رساندن شام عشقش را

یوسفعلی میرشکاک

شعری که آقا یوسف برای یکی از همایش های دکتر جلیلی آماده کرده بود و وقت نشد که بخواند.

مردم به چشم آب می نگرند مرا و لیک..
من از سراب نزد تو بی آبرو ترم..

همیشه وقتی به صحبت های امام فکر میکنم چند جمله ی اولی که یادم می آید این هاست:
ما مامور به تکلیفیم نه مامور به نتیجه!
ملی گرایی اساس بدبختی مسلمین است
من این آقای خامنه ای را ، بزرگش کرده ام. میشناسمش..
سیلی ای که مصدق به اسلام زده هیچ کس نزده..
اگر اسلام در ایران سیلی بخورد.. در همه جا سیلی میخورد.. و تا صدها سال امکان سر بلند کردن ندارد..
عزاداری محرم باید به صورت سنتی و همین روشی که مرسوم است انجام شود..

این که میگویم از روی تواضع یا تعارف نیست. حقیقت است. من خودم تا به حال یک رکعت برای خدا نماز نخوانده ام..
الرفیق ثم الطریق..
آدم شدن چه مشکل.. ملا شدن محال است.
من یک طلبه ساده هستم.
آثار آقای مطهری همه بدون استثنا مفید هستند
جامعه ی بد حتما دارای علمای بدی است.
ملت ایران از ملت عصر رسول الله هم بالاتر است..
حفظ نظام اوجب واجبات است
حفظ جمهوری اسلامی از جان امام زمان بالاتر است  صحیفه نور جلد ۱۵ ص ۳۶۵
کسانی تا آخر پای این نهضت میمانند که از پابرهنگان باشند.

ما اگر از جنایات صدام بگذریم از آل سعود نمیگذریم.
شما که میکوشید تا امام زمان بیاید . بیاید که چه کنید؟ خب همان کار را الان بکنید!
حضرت بیایند؟ حضرت بیایند که چه کنند؟ همین کارهایی که ما الان میکنیم.