پرش به محتوا

آب

محلل (تحلیلگر) بهتر از آب؟ زلال تر از آب؟ نافذتر از آب؟

بایگانی

برچسب: شعر

به سوز و ناله و هجران، کجا بسر آمد؟!          کلاغ قصه ما بر زمین به “سر” آمد

چقدر پیر طریقم امید بی جا داشت!               که کاشت بذر حقیقت ولی چه بر آمد؟!

به آتشی که گرفت از جماعتی حسرت             چنان لبی بنهادم که جان به در آمد

میان هرمه ی سوزان و بستر بیمار               به هم زننده ی شعرم… بلی! پدر آمد

چو دید ابن ملولش به جام می مسرور             فکند طب و دوا “مولوی دگر آمد”

چه حاجتی به طبیب است و کیمیا دانان…؟              تبی که در پی لطفی به محتضر آمد

“دعای گوشه نشینان بلا بگرداند”             خلاف گفته ی حافظ بسی ضرر آمد..

اهمیت و لزوم یادگیری

معرفت پذیری و علم آموزی بسان نیاز نهفته بشر از آغازین روزهای پیدایش خلقت به عنوان اصل حیاتی و مترقی مطرح، و مورد تأیید اندیشمندان علوم مختلف بوده است. با نگاهی گذرا به قرآن ، روایات و احادیث نبوی و علوی نمونه‌های بسیاری از فرمایشات و تأکیدات پیشوایان دین را درباره اهمیت علم و یادگیری علوم مشاهده خواهیم کرد به عنوان نمونه امیر المومنین علی (ع) در حکمت شماره ۱۴۷ نهج البلاغه خطاب به کمیل بن زیاد می‌فرمایند: قلب‌ها بسان ظرف‌هایی هستنتد که بهترین آن‌ها، فراگیرترین آن‌هاست. در فرازی دیگر چنین بیان می‌نماید که علم و دانش بهتر از مال است زیرا علم و دانش نگهبان توست و مال را تو باید نگهبان باشی.امیر المومنین (ع)همچنین در حکمت شماره ۸۰ نهج البلاغه چنین می‌فرمایند: حکمت گمشده مؤمن است. حکمت را فراگیر هر چند از منافقان باشد.

بادقت وتاملی ژرف درکلام گهربارعلی بن ابیطالب(ع) به وضوح ارزش علم و یادگیری در شرایط مختلف به نمایش در می آید.

 یادگیری چیست؟

در این مجال به ارائه دو تعریف از یادگیری که توسط اندیشمندان مدیریت رفتارسازمانی بیان شده می‌پردازیم علمای مدیریت رفتار، یادگیری یا معرفت پذیری  را تغییر نسبتا پایدار در رفتار یا رفتار بالقوه که از تجربه مستقیم یا غیر مستقیم ناشی می‌شود، تعریف کرده‌اند که این تغییر، ماهیتی مستمر و پایدار دارد . در تعریف دیگری یادگیری به صورت فرایند تغییر منطقی در ساختار مغز است که از تجربه ناشی می‌شود و به طور دائمی موجب تغییر در سایر اندام‌ها برای تطبیق رفتارهای بعدی با تغییر ایجاد شده در مغزمی ‌شود. از تعریف فوق چنین نتیجه‌گیری می‌شود که عمل یادگیری ورزش مغز است و بدون یادگیری ،مغز پرورش نمی‌یابد و نتیجه بعدی این که یادگیری از طریق تجربه حاصل می‌شود که بدون بکارگیری عملی دانش ِ آموخته شده در حالات مختلف امکان پذیر نمی‌باشد.

برآیند تعاریف فوق لزوم تغییر مستمر و دایمی در فرآیند یادگیری را نشان می‌دهد. دانشمندان علوم رفتاری چنین بیان می کنند که که فراگرد تغییر ،دارای سه مرحله ۱ـ خروج از انجماد  ۲ـ تغییر رفتار ۳ـ تثبیت رفتار جدید است.در واقع هرکس که می خواهد چیزی یاد بگیرد در اولین مرحله باید از مرحله انجماد عبور کند. یعنی اندوخته های دانشی وتجربی قبلی  خودرا کنار بگذاردوبدون اصرار بر شیوه ها ،رویه ها وآموخته های پیشین، ذهن خود را برای فراگیری دانش ،تجربه یا رفتار جدید آماده کند.به بیان دیگر پیش از آنکه عادتی تغییر یابد، نخست باید عوامل تثبیت کننده وتقویت کننده آن سست گردد.نکته قابل ذکر بعدی  این است که تغییر در رفتار انسان شامل ۴مرحله می باشدکه عبارتنداز: ۱ـ تغییر در دانش  ۲ـ تغییر در نگرش  ۳ـ تغییر در رفتار فردی  ۴ـ تغییر در رفتار گروهی که به حسب مورد  درمقالات بعدی مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

 

مداحی ؛ علم یا هنر؟

اما سؤالی که اینجا مطرح است این است که آیا فراگیری مداحی مستلزم تغییر در دانش فردی است که آغازین مرحله یادگیری است؟ یا شامل الهامات و اندوخته‌های ذهنی و تجربی می‌باشد؟ بهتر است سؤال را این‌طور مطرح نماییم که اصولا مداحی اهل بیت(ع) علم است یا هنر؟

آنچه واضح و مبرهن است این است که در جامعه کنونی،مداحی اهل بیت(ع) ، بدون پشتوانه قوی علم و دانش دوام و بقای چندانی نخواهد داشت و اگر مداح خود را به علوم مختلف و مرتبط مجهز ننماید از درک نیاز مخاطب امروزی عاجز خواهد ماند. در آن سوی قضیه اگر مداح هنر عرضه مطلوب مطالب مورد نظر، هنر درک حالات روانی مخاطب، هنر تحریک عواطف و احساسات مستمع و… را نداشته باشد نیز از ارائه جامع اندوخته‌هایش اعم از علمی و هنری بازخواهد ماند.

نتیجه‌گیری:

با تفاسیر فوق، ضروریست مداحی اهل بیت(ع) را با نگاهی دو سویه، ترکیبی از علم و هنر بدانیم. یقیناً نگاه یک جانبه صرفا علمی و صرفا هنری به این مقوله، ما را به بیراهه خواهد کشاند.

 

روشهای یادگیری :

۱-مشاهده :که گام نخست برای تجزیه وتحلیل داده های پردازش شده می باشد.

۲-بینش:دید،نگرش یا قضاوتی است که پس از تحلیل  در ذهن خودآگاه مشاهده گر به وجود می آید.

۳-دانش:عبارت از معانی ،اطلاعات و واقعیتهایی است که برای نتیجه گیری در دسترس است .

۴-استقرا:فرآیندی است که ذهن از یک سری مفاهیم جزیی به یک مفهوم کلی دست می یابد.

۵-قیاس:فرآیندی است که ذهن از یک مفهوم کلی به چند مفهوم جزیی می رسد.

 

روشهای یاد گیری  مداحی:

راه‌ها و شیوه‌های فراگیری مداحی را می‌توان در دو بخش حضوری یا مستقیم و غیرحضوری ویا غیر مستقیم بررسی کرد.

از شیوه‌های یادگیری حضوری می‌توان به:۱ـ استفاده از محضر اساتید فن  ۲ـ بهره گیری از کلاس‌های تخصصی   ( ادبیات،مقتل،شعر و آهنگ) ۳ـ حضور در محافل اهل بیت و تجربه اندوزی اشاره کرد. و از شیوه‌های یادگیری غیر حضوری می‌توان به یادگیری از طریق رسانه های دیداری و شنیداری و استفاده از سی‌دی‌ها و نرم افزارهای آموزشی نام برد.

در ادامه با استمداد از الطاف الهی، ضمن تبیین شیوه‌های فوق ،در سلسله نوشتارهایی به آ‌موزش برخی از اصول مداحی خواهیم پرداخت. انشاءا…

 

منابع ومآخذ:

۱-نهج البلاغه/امام علی (ع)؛ترجمه محمد دشتی –قم انتشارات الهادی ،۱۳۸۶

۲-مبانی سازمان ومدیریت/ رضاییان ،علی –تهران:انتشارات سمت ،۱۳۸۰

۳-مدیریت رفتار سازمانی/ رضاییان ،علی –تهران:انتشارات سمت ،۱۳۷۹

۴-مبانی فلسفی وتئوریهای رهبری ورفتار سازمانی /افجهء،سید علی اکبر- تهران:انتشارات سمت ،۱۳۸۰

 

 

به کوی یار گذر کردم امشب از سر مستی       به از خماری و بهجت چه باشد عاید هستی؟
رسیده آخر مهمانی و تهیست بساطم       بگیر از سر لطفت از این رها شده دستی
تویی ک در شب قدرت هزار ماه نهفته      بدون ماه پلنگی فتاده ام چه نشستی؟
چگونه گویمت آقا بیا و ضامن من شو؟      تویی که آن همه بالا و من به این همه پستی
ولی امید من امشب توان گرفته چو دیدم      عبور کردی از اعمال من..تو دیده ببستی

……………………..

تحفه ی درویش.. عیدانه شما

جمع اضداد تویی روی مه و چشم سیاه        خانه آباد منم گشته به دام تو تباه

خبرش هست! به هم ریخته ای جمعی را       یک تنه برق نگاهت زده بر قلب سپاه

با تو ام تازه نگارم به خدا حرفی هست       بشنو حرف دل این رفته ی برباد کلاه

غیرتم سوخت که محبوب جهانی لیکن         چاره ای نیست مرا جز غم و افسوس ونگاه

سوختن راه وصال است چه فرقی دارد         در تب هجر بسوزیم یا شوق گناه

دیده از دست ندیدن به ستوه آمده است        هَرَجی نیست اگر هدیه کنی کوه به کاه

غزلم مضطر عقل است و دل و یأس و امید         گاه در وصف تماشای تو جوشیده و گاه..

…مانده در دفتر دل.. مهر شده بی کم و کاست         همچنان راز نگفته چو هلالِ سرِ ماه

منم آن یوسف مصری که ندارد راهی         بین زندان و لب دلبر و افتادن چاه

تا که هربار بگیرد خبر از جانب یار          طاقت از کف بدهد منتظر چشم به راه

.

پ.ن : اساتید و بزرگان پابرهنگی این طفل را ببخشند..

با عنایات برادر و استادم مصطفی عمانیان

السلام علیک یا مُرسی!       حال و احوال ما نمی‌پرسی؟

من که مهرت به جان و تن دارم        زین جهت با شما سخن دارم

حالِ این گفتگو چه بهتر بود         راه دیدار اگر میسر بود

*
جانتان بی‌بلا و پاتک باد!          انتخاباتتان مبارک باد!

اینک اما دگر مبارک نیست              وقت “إن قُلت” و “کیف حالک” نیست!

کیف‌تان کوک و باغتان آباد                 مردمان دیارتان دلشاد

بین این جشن شادِ پیروزی                 حاصل ملت تو بهروزی

*

خنده بر لب زدی و کیفوری             بعد از اینک، رییسِ جمهوری!

بعد کلی بلندی و پستی                  وارث انقلاب‌تان هستی

تا نسوزد دوباره فرصت‌ها                یادتان باشد آن مرارت‌ها

درنیفتی به خواب خرگوشی              دست‌تان باشد آخر این گوشی

بیخ گوشت که آل صهیون است            عالمی دل ز دست‌شان خون است

پس مبادا که خام‌شان گردی                 این نباشد که رام‌شان گردی

*
آن طرف‌تر که شهر شامات است                داخلش پر ز اتفاقات است

پول ابن‌السعودیان آنجا                 فتنه‌ها کرده آشیان آنجا

جنگ حق است و جبهه باطل               باخرد باش و اندکی عاقل

پس مبادا به دام‌شان افتی               در یدِ فتنه‌هایشان افتی

*
نازنینا کنون دگر هُشدار               نکته‌بین باش و اندکی هُشیار

الغرض کرسی ریاست را              جای هُشیاری و سیاست را

با دو دستت بچسب و محکم‌تر              باخدا باش و…………………….

*
والسلام‌علیک یا مُرسی          ناز شست شما همان کرسی!

 

جز درد و غصه، سینه ما را مجیب نیست / زخمی به دل نشسته که هیچش طبیب نیست

خاکم به سر به حضرت هادی چه کرده اند/ دشنام بر سلاله ی زهرا عجیب نیست

از سامرا صدای تو بر گوش می رسد / اینها جزای کشته شیب الخضیب نیست

آقا! دلت شکسته ز تیغ زبان خصم/ غصه نخور توقعی از نانجیب نیست

ای یوسف شکسته دل من حلال کن/ در ما اگر برای تو خیری نصیب نیست

غافل شدیم از تو و از روزگار تو  /    ور نه چنین جسور شدن در رقیب نیست

ما زنده ایم و قلب شما را شرر زدند/ بر سینه ی تو آتشی از پشت در زدند

این دشمنان که زخم شما را نمک زدند/ دیروز، کوچه، مادرتان را…

اینان که این چنین دلتان را شکسته اند/ در شام روی نیزه سری را شکسته اند

این دست ها که قلب شما را دریده اند/ دیروز موی عمه تان را…

امروز جنگ و غفلت عالیجناب ها/ دیروز کوفه، زینب و بزم شراب ها

می ترسم از دو روئیه پشمینه پوش ها/ از چشم های خیره ی برده فروش ها

برگرد ذوالفقار علی گاه عاشقی است/ قرآن بخوان، به دست کسی خیزران که نیست

روضه بخوان فدای دو تا نرگس ترت/ از قتلگاه و خنجر و از داغ مادرت

روضه بخوان برای گدایان محفلت/ روضه بخوان کمی که سبک می شود دلت

از چه به روی نوکر خود چشم بسته ای/ کنجی غریب دست به زانو نشسته ای

ما کیستیم؟ تشنه جام شهادتیم/ جان بر کف ایستاده مطیع ولایتیم

ما چشم بر دهان شما مست طاعتیم/ ابناء حیدریم و سرا پای غیرتیم

کافی است اینکه پیر خراسان امان دهد/ با اذن تان اشارت ابرو نشان دهد

ما سینه را به امر شما چاک می کنیم/ ما هر چه دشمن است، در خاک می کنیم

ما مرده ایم مگر که سگی دم بر آورد/ اُو اُو کند و نام شما را بیاورد؟!

روباه چشم بر دهن خوک دوخته/ ای بی حیای سگ صفت خود فروخته

مهدی اگر امان بدهد باده می زنیم/ بر گردن کثیف تو قلاده می زنیم

شیعه سر حرف خودش ایستاده است/ چیزی ز عمر نحس تو باقی نمانده است

ما باده نوش باده ی مینای کوثریم/ جان بر کفان خامنه ای پور حیدریم

از نسل فاو و فکه و خاک دوئیجی ام/ فریاد می زنم که… آری بسیجی ام

……………………………………..

پ.ن: فاتحه ای نثار پدر یکی از دوستان وقت زیادی از ما نمیگیرد.. اللهم صل علی محمد و آل محمد..

 

من دیدم..

اردیبهشت ۵

مردک پست که عمری نمک حیدر خورد        نعره زد بر سر مادر به غرورم برخورد

ایستادم به نوک پنجه پا اما حیف               دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد

  آه زینب تو ندیدی به خدا من دیدم               مادرم خورد به دیوار ولی با سر خورد

التماس دعا..

 

اساس زمین و زمان فاطمه        فراتر زهفت آسمان فاطمه
غلامیت مهر و کنیزی‌ت ماه       شب و روز بر آستان فاطمه
به درگه تو را کیست شیطان؟ سگی      ز نامحرمان پاسبان فاطمه
چو در خاطرم بگذرد نام تو       شرر خیزدم زاستخوان فاطمه
«ندانم چه ای هرچه هستی تویی»       اگر آشکار ار نهان فاطمه
کجا با من این‌گونه گفتار بود؟       تو راندی مرا بر زبان فاطمه
کسانم به بند اندر افکنده‌اند       رهایم کن از ناکسان فاطمه
به جامی از آن باده جاودان       زهشیاری‌ام وارهان فاطمه
که گر چیره گردد خرد بر هنر       نبیند روانم زیان فاطمه
کی‌ام؟ بنده‌ای زشت و ناشسته‌روی      ز ناخوب‌تر بندگان فاطمه
که نام خداوند خیبرگشای       مرا بود حرز امان فاطمه
مرا گم شد آن کیمیای وجود      به بازار آخر زمان فاطمه
مرا گرچه نادلپذیرم هنوز       برآر از شمار خسان فاطمه
«از این برتر اندیشه برنگذرد»       تویی برترین بی‌نشان فاطمه
نبودی اگر بیم جان، گفتمی      تو را کدخدای جهان، فاطمه
نخواهم زکس داد جز شوی تو       به بیدادگاه جهان فاطمه

استاد یوسفعلی میرشکاک

پ.ن: این هم فایل صوتی همین شعر با صدای خود استاد

 

به نام آب اسیر سرابمان کردند    چه شد که سر به دل انقلابمان کردند؟

عفاف فاطمیان را به سخره میگیرند     چه هجمه ها که به اصل حجابمان کردند

هوای شهر شهیدان ز کیدشان ابری است    زفتنه خون به دل آفتابمان کردند

نه شرم از شهدا و نه شرم از رهبر    همواره بعد خمینی عذابمان کردند

به کوچه های ولایت شراره افروزان     به شعله های جسارت کبابمان کردند

از آن دعای فرج که در آن ولایت نیست     به پیش حضرت آقا خرابمان کردند

به نام مکتب ایرانی آمده ، توهین      به انبیای عظام و کتابمان کردند

حرام خور که شدی حق کشی شود ساده      چه باطلند که ناحق حسابمان کردند

پ.ن: شعر از حضرت منصور ارضی است که در شب ۲۱ (دیشب) قرائت شد و ادامه نیز دارد