پرش به محتوا

آب

محلل (تحلیلگر) بهتر از آب؟ زلال تر از آب؟ نافذتر از آب؟

بایگانی

برچسب: آب

به سوز و ناله و هجران، کجا بسر آمد؟!          کلاغ قصه ما بر زمین به “سر” آمد

چقدر پیر طریقم امید بی جا داشت!               که کاشت بذر حقیقت ولی چه بر آمد؟!

به آتشی که گرفت از جماعتی حسرت             چنان لبی بنهادم که جان به در آمد

میان هرمه ی سوزان و بستر بیمار               به هم زننده ی شعرم… بلی! پدر آمد

چو دید ابن ملولش به جام می مسرور             فکند طب و دوا “مولوی دگر آمد”

چه حاجتی به طبیب است و کیمیا دانان…؟              تبی که در پی لطفی به محتضر آمد

“دعای گوشه نشینان بلا بگرداند”             خلاف گفته ی حافظ بسی ضرر آمد..

kurt fresh

مردم به چشم آب می نگرند مرا و لیک..
من از سراب نزد تو بی آبرو ترم..

سلام مرد!
اول مرد! آخر مرد! مرداً فوق کل مرد!
با  تو ام نه آقای پهلوانان و لوتی ها.. نه آقای عالمان و حکیمان! نه پدر قلم و اَلَم! .. نه عالم غیرعَلَمَ..
با تو ام ای “هوَ” .. به عربی او یک مرد!
مرد در شب کوچه ها.. در پس نبرد!
جواب بده! چه کرده ای؟..
بگو که بدانیم ما هم.. بگو اگر غریبه ها میدانند فرزندانت هم بدانند جرمت چیست..
بگویمت سبط اکبر را.. شاهد ماجرای مادر را.. تابوت سالم نماند..
دِ آخر مرد! چقدر ساکتی؟!
بگو چه کرده ای که این چنین “ویعدّوا لنا مایستطیعوا من قوّه”!!
تا آنجا که خون خدا را ریختند.. بُغضاً لابیه!… و قاتل در گودال میگریست..
و آنجایی که گفتند حسین معجزه کرده.. این نبی است که به میدان آمده رجز میخواند..
شمشیر ها به زمین افتاد..
و خواند.. انا علی بن حسین بن علی..
زنا زاده فریاد زد.. بزنیدش! او از علی است.. اسمش علی است..
زدند.. ا ر ب ا ار ب ا..
و همین نزدیکی ها در پاراچنار.. چه بسیارند اکبرها.. اربا اربا..
عمار را..  اویس قرنی را.. حُجر را یادت هست؟
مزارش رفته بودم.. البته سر در بدن نداشت.. سرش جای دیگریست آنجا هم رفته ام.. پشت مزار نوه ات..
در کوچه پس کوچه هایی که حقیر اگر سر حجر آنجا نبود جرات میکردم بگویم کوچه های “حقیر”..
حجر را که میدانم جرمی ندارد.. جز شریک جرمی تو! نه شبّیح بشار است..نه بسیجی خامنه ای..
عمار و اویس را همان اول بی مزارشان کردند که از شرم بقیع عرق نریزند…
امّا الحُجر..
خرجوه من قبره و سَرَقوا جِسمَه… ثُمّ دَمّروا مزاره..
که حجر هم بوی کربلا گرفت.. شرمنده اربابش نباشد..
بر این مصیبت روزها بر سینه زنیم و شبها بگرییم کم است.. شاید عزای عمومی نباشد حجر ، خفتگان دولت مارا..
عزای خصوصی که هست؟
نمیدانم چیست.. هر چه هست زیر سر توست.. خودت بگو چه کرده ای..
بگو که بدانیم این جماعت چرا ایـــــــــــن قدر از تو بیزارند!

image

چرا این قدر به خون ما تشنه اند؟!
آخر بگو.. ما تاوان کدام کار تو را میدهیم؟
جز برپایی قسط و عدل.. جز نجاتشان من ظلمات الجهل.. جز..  جز مردانگی چه کرده ای؟
شعب ابی طالب.. پدرت..
میدانی کجا را میگویم..
شیعیان حلب را..
محاصره اند.. دو ماه و چند روز بیش!..
حافظان قران ها و پیشانی های پینه دار محاصره کرده اند..
قرآن ناطق! علی! حرفی بزن..
نه آقا جان! “خالف نفسک تسترح” یعنی چه؟؟ ما از این حرفها به کارمان نمی آید..
میدانی.. بلد نیستیم! مسلمین اگر از این کارها بلد بودند که کارشان به اینجا نمیکشید…
تو فقط اعتراف کن.. و بگو چطور ما جبران کنیم؟..
……………………………و
پ.ن۱: اشاره به آیه واعدوا لهم مااستطعتم من قوه
پ.ن۲: شبیح در عربی به معنای مزدور و چماق به دست هست

پ.ن۳: ممنون از رجا و تعامل و مشرق و عقیق برای نشر این قطرات..

فقط یکی

اردیبهشت ۱۰

imageimage

 

فقط یکی از این دو را میتوانید انتخاب کنید.
You can choose only one!
آیت الله یا هر کسی که میخواهد باشد..
Shirazi doesnt agree with wilayat el faghih. So! We dont agree with shirazi.

در سر دارم مطلبی بنویسم.. از طایفه شیرازی ها..

از به یادماندنی ترین جملاتی که در زندگی شنیده ام ، این آخری الان وقت گفتنش است..

طرف گفت : حالا کِی هست وفات حضرت زهرا؟

گفتم : شهادتش یکشنبه هفته دیگه است..

گفت : عه! مگه حضرت زهرا هم شهید شده؟

کاش نفس سرکشم مجال میداد و سکوت میکردم..

گفتم: شما اهل سنت هستید؟

گفت: ؟

گفتم: شما سنی هستید؟.. آخه سنی ها معتقدن مریض شد مُرد…

گویی به سبیلش برخورده باشد.. گفت: من از تو شیعه ترم!

با لحن معلم ابتدایی(مشوقانه) گفتم: خیلی هم خوب. دم شما گرم.

بعد از چند دقیقه ای سکوت..

گفت:حالا مگه چـه فرقی میکند..؟ آنها بگویند وفات کرده ما بگوییم.. .. ….

باقیش را دیگر نشنیدم..

گوش داغ خوب کار نمیکند دوستان.. این تجربه شخصی است..

از بین خروار خروار فکر و خیال و حرفی که در ذهنم چرخ میزد.. یکی را شکار کردم..

فرقش هزار چهارصد سال بیچارگی و دربه دری ماست..

اما..

نگفتمش…

……………………………..

الان که دارم این را مینویسم یاد جمله به یاد ماندنی دیگری افتادم…

بهایی ها که با ما فرقی ندارن.. عین ما اند.. فقط ما میگیم امام زمان نیومده اونا میگن اومده..

 

…..

پ.ن۱: مادر! آب که هیچ.. همه دنیا مال توست.. آب اما مهریه توست..

پ.ن۲: دو قطره آب شور اگر نصیبتان شد.. یادتان نروم..

آب بسوزی

فروردین ۱۴

آب! بسوزد دلت
خاک!شود خاک عزا بر سرت
باد!پریشان شوی
چشم! الهی که بباری فقط
پیش نگاه شما… مادر خورشید سوخت

اسمس وارده از مصطفای من

صاد

فروردین ۱۳

اصولا انسان انرژی بَر و توانگیری هستم.
دست خودم هم نیست.. یعنی خیلی نیست!
هرچقدر که مراجعه به خود میکنم.. هرچقدر کند و کاو می کنم به خاطر میاورم که حتی در دورترین خاطرات و ذهنیاتم از کودکی.. همین بوده..
گویا کلا فیلسوف گونه و گیر بوده ام.. از اول دید بسته و امنیتی داشته ام..

لذا معمولا مشکوک و حساب کش برخورد میکنم..

این در برابر انسان هایی با روحیات باز و اهل تعامل مانند خبرنگارها معمولا بیشترین مشکل را ایجاد میکند! ناگفته نماند که بیشترین تعداد سهم را در دوستانم خبرنگاران دارند!!!

اما تجربه ثابت کرده روش برخورد با این اخلاق نه پرخاش است نه فرافکنی و نه فرار و قهر و ..
چون اولا شک حقیر چند برابر شده
وثانیا نه ! بگذارید اینطور بگویم:

بزرگوارانی که وقت و انرژی کافی برای پاسخگویی میگذارند ۲ دستاورد حاصل میکنند.

اول اینکه با توضیح و حل نکته به نکته موضوع اطمینان حقیر حاصل میشود.

و ثانیا از این رفتار و برخورد ، بنده به اهمیت خویش برای آن بزرگوار پی می برم.

البته این قصه به اینجا ختم نمیشود و آثار ما تاخر دارد. این نگاه و حساس بودن هربار برای فرد کاسته میشود تا جاییکه اعتماد بنده به دوستان نزدیکم به جایی میرسد که.. چشمانم میدانند خلاف حرف ایشان نباید گواهی بدهند..

البته این نوشته برای کسی که از بیرون نگاه میکند سرشار از تبختر و تکبر است یحتمل.. ولی خب شماهایی که مخاطبید باید گواه باشید..

خب همینجا میخواهم تشکر و معذرتی نثار کنم خدمت همه دوستان و آشنایان و بستگانم.. که بنده را تحمل کرده و انشاالله کما فی السابق تحمل میکنند. از اینکه انرژی و اعصابتان را خرج بنده میکنید سپاسگذارم.

پ.ن: بهانه این وجیزه دوست بزرگوار و ندیده و نشناخته ام صاد است.

دوم فروردین

فروردین ۱

مدام میگن قصد تغییر نظام اسلامی را نداریم. منت میذارین؟! مگر ما از این نگرانی داریم؟ اصلا مگر آن موقع که قصد تغییر داشتید توانستید؟ بعد از این هم نمیتوانید!
تازه! هرغلطی هم از هرکسی سر بزند ، ما کاری نداریم کی بوده! تل آویو و حیفا دم دسته!
تا موقعی که چوب لای چرخ ما بذارید ما میز اضافی برای مذاکره نداریم.

هرچقدر که تکنوکرات کوتاهی کرده احمدی نژاد لجبازی کرده! جفتشون خیانت کردن!

تحریم ها اثر گذاشته ولی فضولیش به شما نیومده!

پیشرفت های چشمگیری انجام شد اما کار تبلیغی و رسانه ای در کشور افتضاح است!

پ.ن: من دقیقا همین هارو از آقا شنیدم! اگر شما جور دیگه ای شنیدید خب نوش جان! 🙂

پ.ن۲: دوم فروردین روز جهانی آب گرامی باد

زلف پریشان تو مر عمر مرا کاست        شیرین بود و مختصر این عیش چه زیباست

از محنت و اندوه نبردم چو نصیبی              چون سرو خرامان تو این بزم بیاراست

باکم نبود همهمه و ظلمت محشر            گر بشنوم از یار: بیا! راه از این جاست

یارب برسان مرغ سعادت به من این دم                یارب مددی مادر من حضرت زهراست

راکد تو پسندی بود این آب خروشان؟        باشد! بستان جان من این عبد محیاست!