پرش به محتوا

آب

محلل (تحلیلگر) بهتر از آب؟ زلال تر از آب؟ نافذتر از آب؟

بایگانی

برچسب: اسلام

دین ما
هرچقدر که به عبادت و راز و نیاز و استمداد از رب العالمین توصیه کرده
دو برابر به پیشبرد زندگی دنیوی و اخروی از روش عقلی توصیه کرده
………..
نذر و نیاز و دخیل و دعا دقیقا کارکرد سرعت بخش و کیفیت بخش داره
نه ساختارساز و تعیین کننده
بنابراین جای درستِ استمداد از طریق نذر و دخیل و ذکر و ادعیه ی خاص ، اونجایی است که شما هدفت صددرصد محکم و معین و موید به تایید عقل و شرع باشه و وسیله و روش رسیدنت به هدف هم معقول ترین و مشروع ترین راه ممکن باشه
و خب یعنی دیگه کار دیگری ازت برنیاد که انجام بدی تا ادای تکلیف کرده باشی!
……………
لذاست که رسول گرامی اسلام با وجود اینکه هدف صددرصد حکم خداست و شکی درش نیست و قابلیت استمداد از نیروهای غیبی الهی رو دارند ، اما میبینید فقط تن به روش های زمینی میدن تا جایی که ممکنه!
، لذا سنگ بارون میشن ،دست از تبلیغ برنمیدارن ،
جواب نمیگیرن ، مهاجرت میکنن
(این عین دستور دین ماست که اگر در زمینی رزق شما قرار نگرفته ، مهاجرت کنید که در هجرت، برکت نهفته)
در سرزمین جدید برنامشون که پیش رفت بعد باز میگردند به سرزمین اول و فتح مکه صورت میگیره

……………..
سیدالشهدا به قصد عدم بیعت خارج میشن از شهر آباو اجدادیشون، مگر نمیتونستن معجزه کنن ، کرامت کنن و تغییر بدن فضا رو؟ خب اینا درسه برای ما که آقاجون زمینی حل کنید مسایل رو ، البته توکل و استمداد از نیروی الهی همراه باشه ، اما نه اینکه ما هدفمون قابل ترمیم و تغییر باشه یا روش و راهمون قابل اصلاح باشه اما به علت جهل یا یه دندگی و غدیت ، همه ماجرا رو بندازیم گردن استمداد الهی و نذر و نیاز و زورکی پیش بردن کار
مثلا ما کار و کاسبی رو راه بندازیم ، بهترین تدبیرها و مشورت ها رو بکار بگیریم ، حالا همراهش نذر و نیاز برای برکت گرفتن کار خوبه! نه که بشینیم با دعا پول دربیاریم
…………
باز دوباره در واقعه عاشورا که راه رو بر هجرت سیدالشهدا میبندن و دیگه نه راهی هست نه هدف قابل تغییره ، سیدالشهدا به زمینی ترین و معقول ترین روش میجنگن
لشگر اجنه آمدند گفتن چشمتون رو ببندید و باز کنید و ما این لشگر یزید رو نیست نابود میکنیم، فرمودن برید پی کارتون، لشگری از ملائکه آمدند عرض کردند قبل از اینکه چشمتون رو ببندید ما دخل اینهارو میاریم
سیدالشهدا میفرمایند «من انقدری قدرت داده بهم خدا که قبل از شماها بتونم صحنه رو کلا زیر و رو کنم.. برید پی کارتون من دنبال پیروزی جنگ به هرقیمتی نیستم ، تکلیفی دارم ، باید ادا بشه..» ببینید! تکلیف! یعنی هم هدف غیر قابل تغییره هم روش
اینکه ما همواره میگیم مامور به تکلیفیم نه کسب نتیجه ، معنیش اینه، یعنی برای تعیین هدف تمام تحقیق و تعقل و مشورت رو میکنیم ، برای انتخاب روش هم همینطور، باقیش دیگه دست خداست. برسیم یا نرسیم یا هرچه.

ما گاها توی گرماگرم زد و خورد زندگی ، یادمون میره همین ابتداییات تفکر شیعی و ایدولژی مون رو و به روش های دیگه روی میاریم… یادمون نره!

گاهی ممکنه حتی با روش های غیر زمینی کارمون پیش بره ، اما حتما از نتیجه پشیمون خواهیم شد.. به تقاضای خود اصرار نباید ورزید

#رضامهربان #ایدئولوژی #شیعه #نذر #ذکر #دعا #دعانویس #جادو #سحر #خرافات #عقلانیات #جهلانیات #تکلیف #نتیجه #هدف #راه #روش

حدیث (۱) رسول اکرم صلى الله علیه و آله :

یا عَلىُّ اَلعَقلَ مَا اکتُسِبَت بِهِ الجَنَّهُ و َطُلِبَ بِهِ رِضَى الرَّحمنِ؛

یا على عقل چیزى است که با آن بهشت و خشنودى خداوند رحمان به دست مى آید.

(من لایحضره الفقیه،ج۴،ص۳۶۹)

حدیث (۲) امام على علیه السلام :

أَعقَلُ النّاسِ أَبعَدُهُم عَن کُلِّ دَنیَّهٍ؛

عاقل ترین مردم کسى است که از همه پَستى ها دورتر باشد.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم،ص۱۹۷)

حدیث (۳) امام على علیه السلام :

مَن لَم یُهَذِّب نَفسَهُ لَم یَنتَفِع بِالعَقلِ؛

هر کس خود را تزکیه نکند، از عقل بهره نمى برد.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم،ص۲۴۰)

حدیث (۴) امام حسین علیه السلام:

لا یَکمُلُ العَقلُ إلاّ بِاتِّباعِ الحَقِّ؛

عقل جز با پیروى از حق کامل نمى شود.

(بحار الانوار(ط-بیروت)ج۷۵،ص۱۲۷)

حدیث (۵) امام على علیه السلام :

أَفضَلُ النّاسِ عَقلاً أَحسَنُهُم تَقدیرا لِمَعاشِهِ وَ أَشَدُّهُمُ اهتِماما بِإِصلاحِ مَعادِهِ؛

عاقل ترین مردم کسى است که در امور زندگیش بهتر برنامه ریزى کند و در اصلاح آخرتش بیشتر همّت نماید.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم،ص۵۲)

حدیث (۶) امام على علیه السلام :

زکوهُ العَقلِ احتِمالُ الجُهّالِ؛

زکات عقل تحمّل نادانان است.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم،ص۵۶)

حدیث (۷) امام على علیه السلام :

رَدعُ النَّفسِ عَن زَخارِفِ الدُّنیا ثَمَرَهُ العَقلِ؛

دورى از تجمّلات دنیا میوه عقل است.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم،ص۲۴۱)

حدیث (۸) امام على علیه السلام :

لَیسَ العاقِلُ مَن یَعرِفُ الخَیرَ مِنَ الشَّرِّ وَلکِنَّ العاقِلُ مَن یَعرِفُ خَیرَ الشَّرَّینِ؛

عاقل آن نیست که خیر را از شر تشخیص دهد، بلکه عاقل کسى است که میان دو شر، آن را که ضررش کمتر است بشناسد.

(بحار الانوار(ط-بیروت)ج۷۵،ص۶)

حدیث (۹) قال الحسین علیه السلام :

إذا وَرَدَت عَلَى العاقِلِ لُمَّه ٌ قَمَعَ  الحُزنَ  بِالحَزمِ  وَ قَرَعَ  العَقلَ  لِلاِحتیالِ؛

چون براى عاقل مشکلى پیش آید، غم خود را با هوشیارى و دوراندیشى از میان مى برد و عقل را به چاره جویى وامى دارد.

(نزهه الناظر و تنبیه الخاطر،ص۸۴)

حدیث (۱۰) امام على علیه السلام :

یَنبَغى لِلعاقِلِ اَن یَحتَرِسَ مِن سُکرِ المالِ وَ سُکرِ القُدرَهِ ، وَ سُکرِ العِلمِ ، وَ سُکرِ المَدحِ وَ سُکرِ الشَّبابِ ، فَاِنَّ لِکُلِّ ذالِکَ ریاحا خَبیثَهً تَسلُبُ العَقلَ وَ تَستَخِفُّ الوَقارَ ؛

سزاوار است که عاقل ، از مستى ثروت، قدرت ، دانش ، ستایش و مستى جوانى بپرهیزد، چرا که هر یک را بادهاى پلیدى است که عقل را نابود مى کند و وقار و هیبت را کم مى نماید .

(تصنیف غرر الحکم و دررالکلم،ص۶۶)

حدیث (۱۱) رسول خدا صلی الله علیه و آله:

مَن اُلهِمَ الصِّدقَ فى کَلامِهِ وَ الإنصافَ مِن نَفسِهِ وَ بِرَّ والِدَیهِ وَ وَصلَ رَحِمِهِ، اُنسِى ءَ لَهُ فى اَجَلُهُ وَ وُسِّعَ عَلَیهِ فى رِزقِهِ وَ مُتِّعَ بِعَقلِهِ وَ لُـقِّنَ حُجَّتَهُ وَقتَ مُساءَلَتِهِ ؛

به هر کس، راستگویى در گفتار، انصاف در رفتار، نیکى به والدین و صله رحم الهام شود، اجلش به تأخیر مى افتد، روزیش زیاد مى گردد، از عقلش بهره مند مى شود و هنگام سئوال [مأموران الهى] پاسخ لازم به او تلقین مى گردد.

(اعلام الدین، ص ۲۶۵)

حدیث (۱۲) امام على علیه السلام :

اَلحِلمُ غِطاءٌ ساتِرٌ وَالعَقلُ حُسامٌ قاطِعٌ، فَاستُر خَلَلَ خَلقِکَ بِحِلمِکَ وَقاتِل هَواکَ بِعَقلِکَ؛
بردبارى پرده اى پوشاننده و عقل شمشیرى برنده است، پس عیبهاى اخلاقى خود را با بردبارى بپوشان و با عقلت به جنگ هوا و هوست برخیز.

(الذریه الی الحافظ الشریعه،ج۱،ص۲۱۳)

حدیث (۱۳) امام على علیه السلام :

حُبُّ الدُّنیا یُفسِدُ العَقلَ وَ یُصِمُّ القَلبَ عَن سَماعِ الحِکمَهِ وَ یوجِبُ اَلیمَ العِقابِ؛

دل بستگى به دنیا، عقل را فاسد مى کند، قلب را از شنیدن حکمت ناتوان مى سازد و باعث عذاب دردناک مى شود.

(مستدرک الوسائل و منبسط المسائل،ج۱۲،ص۴۱)

حدیث (۱۴) امام حسین علیه السلام :

لا یَکمُلُ العَقلُ إلاّ بِاتِّباعِ الحَقِّ؛
عقل جز با پیروى از حق کامل نمى شود.

(أعلام الدین فی صفات المؤمنین،ص۲۹۸)

حدیث (۱۵) رسول خدا صلی الله علیه و آله:

مَنِ استَشارَهُ أَخوهُ المُؤمِنُ فَلَم یَمحَضهُ النَّصیحَهَ سَلَبَهُ اللّه  لُبَّهُ؛
هر کس برادر مؤمنش با او مشورت کند و او صادقانه راهنمائیش نکند، خداوند عقلش را از او بگیرد.

(بحارالأنوار، ج۷۲، ص۱۰۴)

حدیث (۱۶) رسول خدا صلی الله علیه و آله:

أَعقَلُ النّاسِ أَشَدُّهُم مُداراهً لِلنّاسِ؛
عاقل ترین مردم کسى است که بیشتر با مردم مدارا کند.

(من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۳۹۵)

حدیث (۱۷) امام على علیه السلام :

اَلعَقلُ یَهدى وَیُنجى، وَالجَهلُ یُغوى وَیُردى؛
عقل راهنمایى مى  کند و نجات مى  دهد و نادانى گمراه مى  کند و نابود مى  گرداند.

(غررالحکم و دررالحکم،ص۱۲۴)

حدیث (۱۸) امام على علیه السلام :

اَکثَرُ مَصَارعِ‌ العُقُولِ تَحتَ بُرُوقِ المَطَامِعِ؛

قربانگاه عقلها غالبا در پرتو طمعها است.

(نهج البلاغه،ص۵۰۷)

حدیث (۱۹) امام على علیه السلام :

لا غِنَی کالعَقلِ، و لا فَقرَ کالجَهلِ، و لا میراثَ کالاَدَب و لا ظَهیرَ کالمُشاوَرَه؛

هیچ ثروتی چون عقل و هیچ فقری چون جهل و هیچ میراثی چون ادب و هیچ پشتیبانی چون مشورت نخواهد بود.

(نهج البلاغه،ص۴۷۸)

حدیث (۲۰) رسول خدا صلی الله علیه و آله:

لا فقرَ اَشدُّ مِنَ الجَهلِ ، لا مالَ اَعودُ مِن العَقلِ؛

هیچ تهیدستی سخت تر از نادانی و هیچ مالی سودمندتر از عقل نیست.

(تحف العقول، ص۶)

حدیث (۲۱) امام على علیه‏ السلام :

اَلْحِلْمُ غِطاءٌ ساتِرٌ وَالْعَقْلُ حِسامٌ قاطِعٌ، فَاسْتُرْ خَلَلَ خَلْقِکَ بِحِلْمِکَ وَقاتِلْ هَواکَ بِعَقْلِکَ؛

بردبارى پرده ‏اى پوشاننده و عقل شمشیرى برنده است، پس عیبهاى اخلاقى خود را با بردبارى بپوشان و با عقلت به جنگ هوا و هوست برخیز.

(الذریه الی الحافظ الشریعه،ج۱،ص۲۱۳)

حدیث (۲۲) امام على علیه‏ السلام :

اَعْقَلُ النّاسِ مَنْ کانَ بِعَیْبِهِ بَصیرا وَ عَنْ عَیْبِ غَیْرِهِ ضَریرا؛

عاقل‏ترین مردم کسى است که به عیب‏هاى خویش بینا و از عیوب دیگران، نابینا باشد.

(غررالحکم، ص۲۰۷)

حدیث (۲۳) امام صادق علیه‏ السلام :

لا یُعَدُّ الْعاقِلُ عاقِلاً حَتّى یَسْتَـکْمِلَ ثَلاثا: اِعْطاءَ الْحَقِّ مِنْ نَفْسِهِ عَلى حالِ الرِّضا وَ الْغَضَبِ وَ اَنْ یَرْضى لِلنّاسِ ما یَرْضى لِنَفْسِهِ وَ اسْتِعْمالَ الْحِلْمِ عِنْدَ الْعَثْرَهِ؛

عاقل، عاقل نیست مگر آن که سه صفت را در خود به کمال رساند: حق را در هنگام خشنودى و خشم ادا کند، آنچه را براى خود مى‏پسندد، براى دیگران هم بپسندد و هنگام خطاى دیگران، بردبار باشد.

(تحف العقول، ص ۳۱۸)

حدیث (۲۴) امام صادق علیه‏ السلام :

دِعامَهُ الاِْنْسانِ الْعَقْلُ وَ الْعَقْلُ مِنْهُ الْفِطْنَهُ وَ الْفَهْمُ وَ الْحِفْظُ وَ الْعِلْمُ وَ بِالْعَقْلِ یَکْمُلُ وَ هُوَ دَلیلُهُ وَ مُبْصِرُهُ وَ مِفْتاحُ اَمْرِهِ فَاِذا کانَ تَاْییدُ عَقْلِهِ مِنَ النّورِ کانَ عالِما حافِظا ذاکِرا فَطِنا فَهِما فَعَلِمَ بِذلِکَ کَیْفَ وَ لِمَ وَ حَیْثُ وَ عَرَفَ مَنْ نَصَحَهُ وَ مَنْ غَشَّهُ فَاِذا عَرَفَ ذلِکَ عَرَفَ مَجْراهُ وَ مَوصولَهُ وَ مَفْصولَهُ وَ اَخْلَصَُّهُ مِنْ تَاْییدِ العَقْلِ؛

ستون انسانیت، عقل است و از عقل، زیرکى، فهم، حفظ و دانش بر مى‏خیزد. با عقل، انسان به کمال مى‏رسد. عقل، راهنماى انسان، بینا کننده و کلید کارهاى اوست. هر گاه عقل با نور یارى شود، دانا، حافظ، تیزهوش و فهیم مى‏شود و بدین وسیله (پاسخ) چگونه، چرا و کجا را مى‏فهمد و خیرخواه و دغلکار را مى‏شناسد و هرگاه این را دانست، مسیر حرکت ۴۹ و خویش و بیگانه را مى‏شناسد و در توحید و طاعت خداوند اخلاص مى‏ورزد و چون چنین کرد، آنچه از دست رفته جبران مى‏کند و بر آنچه در آینده مى‏آید چنان وارد مى‏شود که مى‏داند در کجاى آن است و براى چه منظورى در آنجاست. از کجا آمده و به کجا مى‏رود. و این همه از پرتو تأیید عقل است.

(کافى، ج ۱، ص ۲۵)

حدیث (۲۵) امام کاظم علیه‏ السلام :

کَما لا یَقومُ الْجَسَدُ اِلاّ بِالنَّفْسِ الحَیَّهِ فَکَذلِکَ لا یَقومُ الدّینُ اِلاّ بِالنِّیَّهِ الصّادِقَهِ وَ لا تَثْبُتُ النِّیَّهُ الصّادِقَهُ اِلاّ بِالْعَقْلِ؛

همان گونه که قوام جسم، تنها به جانِ زنده است، قوام دیندارى هم تنها به نیّت پاک است و نیّت پاک، جز با عقل حاصل نمى‏شود.

(تحف العقول، ص ۳۹۶)

حدیث (۲۶) امام رضا علیه‏ السلام :

اِذا اَرادَ اللّه‏ُ اَمْرا سَلَبَ الْعِبادَ عُقولَهُمْ فَاَنْفَذَ اَمْرَهُ وَ تَمَّتْ اِرادَتُهُ فَاِذا اَنْفَذَ اَمْرَهُ رَدَّ اِلى کُلِّ ذى عَقْلٍ عَقْلَهُ فَیَقولُ کَیْفَ ذا؟ وَ مِنْ اَیْنَ ذا؟

هر گاه خداوند چیزى را بخواهد، عقل‏هاى بندگان را از آنها مى‏گیرد و حکم خود را اجرا مى‏کند و خواسته خود را به پایان مى‏رساند. همین که حکم خود را اجرا کرد، عقلِ هر صاحب عقل را به او بر مى‏گرداند، آنگاه او مرتب مى‏گوید: چگونه و از کجا چنین و چنان شد.

(تحف العقول، ص۴۴۲)

حدیث (۲۷) امام على علیه‏ السلام :

اَعْقَلُ النّاسِ مَنْ غَلَبَ جِدُّهُ هَزْلَهُ وَ اسْتَظْهَرَ عَلى هَواهُ بِعَقْلِهِ؛

عاقل کسى است که جدّى ‏اش از شوخى ‏اش بیشتر باشد و با کمک عقلش بر هوا و هوسش پیروز گردد.

(تصنیف غررالحکم،ص۵۲)

حدیث (۲۸) امام على علیه‏ السلام :

اَلا وَ اِنَّ اللَّبیبَ مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجوهَ الاْآراءِ بِفِکْرٍ صائِبٍ وَ نَظَرٍ فِى الْعَواقِبِ؛

بدانید عاقل، کسى است که با فکر درست، به استقبال نظرات گوناگون برود و در عواقب امور بنگرد.

(غررالحکم،ص۱۷۸)

حدیث (۲۹) امام على علیه‏ السلام :

اِحْتَمِلْ ما یَمُرُّ عَلَیْکَ فَاِنَّ الاِْحْتِمالَ سِتْرُ الْعُیوبِ وَ اِنَّ الْعاقِلَ نِصْفُهُ اِحْتِمالٌ وَ نِصْفُهُ تَغافُلٌ؛

در برابر آنچه بر تو مى‏گذرد، بردبار باش، زیرا بردبارى، عیب‏ها را مى‏پوشاند. به راستى که نیمى از عقل، بردبارى و نیمه دیگرش خود را به غفلت زدن است.

(غررالحکم،ص۱۳۹)

حدیث (۳۰) امام على علیه‏ السلام :

اَلْعاقِلُ مَنْ صانَ لِسانَهُ عَنِ الْغیبَهِ؛

عاقل کسى است که زبانش را از بدگویى پشت سر دیگران، نگه دارد.

(غررالحکم، ص۱۰۸)

حدیث (۳۱) امام على علیه‏ السلام :

اتَّهِمُوا عُقولَکُمْ فَاِنِّهُ مِنَ الثِّقَهِ بِها یَکونُ الْخَطاءُ؛

عقل خویش را زیر سؤال ببرید؛ زیرا از اعتماد به آن، خطاها سرچشمه مى‏گیرد.

(شرح آقا جمال خوانساری بر غررالحکم، ج۲،ص۲۶۷)

حدیث (۳۲) امام على علیه‏ السلام :

اَلْعاقِلُ اِذا تَـکَلَّمَ بِکَلِمَهٍ اَتْبَعَها حِکْمَهً وَ مَثَلاً وَ الاَحْمَقُ اِذا تَـکَلَّمَ بِکَلِمَهٍ اَتْبَعَها حِلْفا؛

عاقل، هر گاه سخن بگوید، آن را با سخنى حکیمانه و ضرب المثل همراه سازد و نادان هرگاه سخن بگوید، آن را با سوگند همراه کند.

(شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج۲۰، ص۲۸۹)

حدیث (۳۳) امام على علیه‏ السلام :

ما عُبِدَ اللّه‏ُ بِشَىْ‏ءٍ اَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ وَ ما تَمَّ عَقْلُ امْرِى‏ءٍ حَتّى یَکونَ فیهِ خِصالٌ شَتّى: اَلْکُفْرُ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأمونانِ وَ الرُّشْدُ وَ الْخَیْرُ مِنْهُ مَأمولانِ وَ فَضْلُ مالِهِ مَبْذولٌ وَ فَضْلُ قَوْلِهِ مَکفوفٌ وَ نَصیبُهُ مِنَ الدُّنْیَا القوتُ لا یَشْبَعُ مِنَ الْعِلْمِ دَهْرَهُ اَلذُّلُّ اَحَبُّ اِلَیْهِ مَعَ اللّه‏ِ مِنَ العِزِّ تَمامُ الاَمْرِ؛

 خداوند با چیزى بهتر از عقل عبادت نشده است، و عقل کسى کامل نشود، مگر در او چند خصلت باشد: کفر و بدى از او انتظار نمى‏رود، رشد و خوبى در او امید مى‏رود، زیادى ثروتش بخشوده و زیادى سخنش نگه داشته شده است، بهره او از دنیا تنها غذاى روزانه است، در طول زندگى از دانش سیر نمى‏شود، خوارى را با خداوند از عزّت با دیگران، بیشتر دوست دارد، عقـــل و عــاقـل نزد او دوست داشتنى‏ تر از شرف و بزرگى است، خوبىِ کم دیگران را بسیار و خوبى بسیار خود را کم مى‏شمرد، همه مردم را از خودش بهتر و خود را نزد خویش از همه بدتر مى‏داند و این مهم‏ترین خصلت است.

(کافى، ج ۱، ص ۱۸)

حدیث (۳۴) امام على علیه ‏السلام :

اَلظَّنُّ الصَّوابُ مِنْ شیَمِ اُولِى الاَلْبابِ؛

خوش گمانى، از اخلاق عاقلان است.

(غررالحکم، ص۲۵۳)

حدیث (۳۵) امام على علیه ‏السلام :

اَلْعاقِلُ مَنْ اَحْسَنَ صَنائِعَهُ وَ وَضَعَ سَعْیَهُ فى مَواضِعِهِ ؛

عاقل کسى است که کارهایش را خوب انجام دهد و تلاشى که مى‏کند، به جا باشد.

(غررالحکم، ص۹۶)

حدیث (۳۶) امام حسین علیه ‏السلام :

لا یَکْمُلُ الْعَقْلُ اِلاّ بِاتِّباعِ الْحَقِّ؛

عقل، جز با پیروى از حق، کامل نمى‏شود.

(اعلام الدین، ص ۲۹۸)

حدیث (۳۷) پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله :

اَنَسٌ: قیلَ: یا رَسولَ اللّه‏ِ، اَلرَّجُلُ یَکونُ حَسَنَ الْعَقْلِ کَثیرَ الذُّنوبِ؟ قالَ: ما مِنْ آدَمىٍّ اِلاّ وَ لَهُ ذُنوبٌ وَ خَطایا یَقْتَرِفُها، فَمَنْ کانَتْ سَجیَّتُهُ الْعَقْلَ وَ غَریزَتُهُ الْیَقینَ لَمْ تَضُرَّهُ ذُنوبُهُ. قیلَ: کَیْفَ ذلِکَ یا رَسُولَ اللّه‏ِ؟ قالَ: لاَِنَّهُ کُلَّما اَخْطَاَ لَمْ یَلْبَثْ اَنْ تَدارَکَ ذلِکَ بِتَوْبَهٍ وَ نَدامَهٍ عَلى ما کانَ مِنْهُ فَیَمْحو ذُنوبَهُ وَ یَبْقى لَهُ فَضْلٌ یَدْخُلُ بِهِ الْجَنَّهَ؛

اَنس گوید: سؤال شد: «اى رسول خدا! ممکن است کسى از عقل نیکو برخوردار باشد و گناهان بسیار داشته باشد؟». پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمودند: هیچ انسانى نیست، مگر این که گناهان و خطاهایى مرتکب مى‏شود، ولى هر کس سرشتش عقل و نهادش یقین باشد، گناهانش به او آسیب نمى‏رساند». گفته شد: «اى رسول خدا! چگونه است این؟». فرمودند: «زیرا عاقل هرگاه مرتکب خطایى گردد، بى‏درنگ آن را با توبه و پشیمانى جبران کند و با این کار، گناهانش را پاک مى‏گرداند و  خوبى ‏هایى برایش باقى مى‏ماند که با آن، وارد بهشت مى‏گردد».

(مجموعه ورام، ج ۱، ص ۶۲)

حدیث (۳۸) پیامبر صلى‏ الله ‏علیه‏ و‏ آله :

سُئِلَ النَّبىُّ صلى ‏الله ‏علیه‏ و ‏آله عَنْ قَوْلِهِ: «اَ یُّـکُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً» فَقالَ: اَ یُّـکُمْ اَحْسَنُ عَقْلاً، ثُمَّ قالَ صلى‏ الله ‏علیه‏ و ‏آله : اَتَمُّکُمْ عَقْلاً وَ اَشَدُّکُمْ لِلّهِ خَوْفا وَ اَحْسَنُکُمْ فیما اَمَرَ اللّه‏ُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ وَ نَهى عَنْهُ نَظَرا وَ اِنْ کانَ اَقَلَّکُمْ تَطَوُّعا؛

 از پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏ آله از معنى آیه «[تا بیازماید] کدامیک عملتان بهتر است» پرسیدند. فرمودند: یعنى کدامیک عاقل‏ترید. سپس فرمودند: مقصود، کسى است که عقلش کامل‏تر، از خدا بیمناک‏تر و در امر و نهى خداوند دقیق‏تر است؛ هر چند مستحبّاتش کمتر باشد.

(بحارالأنوار، ج ۶۷، ص ۲۳۳)

حدیث (۳۹) امام على علیه‏ السلام :

جاهِدْ شَهْوَتَکَ وَ غالِبْ غَضَبَکَ وَ خالِفْ سوءَ عادَتِکَ، تَزْکُ نَفْسُکَ وَ یَکْمُلْ عَقْلُکَ وَ تَسْتَـکْمِلْ ثَوابَ رَبِّکَ؛

با هوا و هوست مبارزه کن، بر خشمت مسلّط شو و با عادت‏هاى بدت مخالفت کن، تا روحت پاک و عقلت کامل گردد و پاداش پروردگارت را به تمامى دریافت نمایى.

(غررالحکم، ص۳۳۸)

حدیث (۴۰) امام على علیه ‏السلام :

مَنْ شاوَرَ ذَوِى الْعُقولِ اسْتَضاءَ بِاَنْوارِ الْعُقولِ؛

هر کس با عقلا مشورت کند، از نور عقل‏ها بهره مى ‏برد.

(غررالحکم، ص۶۲۷)

حدیث (۴۱) امام على علیه‏ السلام :

 اِنَّ بِذَوِى الْعُقولِ مِنَ الْحاجَهِ اِلَى الاَدَبِ کَما یَظْمَأُ الزَّرْعُ اِلَى الْمَطَرِ؛

 نیاز عاقلان به ادب، همانند نیاز کشتزار به باران است.

(غررالحکم، ص۲۲۵)

حدیث (۴۲) امام على علیه ‏السلام :

اَلْعَقْلُ حِفْظُ التَّجارِبِ وَ خَیْرُ ما جَرَّبْتَ ما وَعَظَکَ؛

عقل، اندوختن تجربه‏ها (و عمل به آن) است و بهترین تجربه، آن است که پندت داده.

(نهج البلاغه، ص۴۰۲)

حدیث (۴۳) امام على علیه‏ السلام :

لَقَدْ سَبَقَ اِلى جَنّاتِ عَدْنٍ اَقْوامٌ ما کانوا اَکْثَرَ النّاسِ لا صَوْما وَ لا صَلاهً وَ لا حَجّا وَ لاَ اعْتِمارا وَ لکِنَّهُمْ عَقَلوا عَنِ اللّه‏ِ مَواعِظَهُ؛

 گروه‏هایى به سوى بهشت برین (از دیگران) پیشى گرفتند که بیش از دیگران اهل روزه، نماز، حج و عمره نبودند، بلکه آنان در موعظه‏هاى الهى تعقل کردند.

(مجموعه ورام، ج ۲، ص ۲۱۳)

حدیث (۴۴) امام على علیه‏ السلام :

فَسادُ الاَْخْلاقِ بِمُعاشَرَهِ السُّفَهاءِ وَ صَلاحُ الاَْخْلاقِ بِمُنافَسَهِ الْعُقَلاءِ وَ الْخَلْقُ اَشْکالٌ فَکُلٌّ یَعْمَلُ عَلى شاکِلَتِهِ؛

معاشرت با نابخردان، اخلاق را فاسد و رقابت با عقلا اخلاق را اصلاح مى‏نماید و مردم متفاوتند، و هر کس بر حسب طینت خود رفتار مى‏کند.

(عوالم العلوم و المعارف، ج ۲۳، ص ۲۷۹)

حدیث (۴۵) امام على علیه‏ السلام :

یَنْبَغى لِلْعاقِلِ اَنْ یُخاطِبَ الْجاهِلَ مُخاطَبَهَ الطَّبیبِ الْمَریضَ؛

شایسته است که برخورد عاقل با نادان، مانند برخورد طبیب با بیمار باشد.

(غررالحکم، ص ۷۹۷)

حدیث (۴۶) امام على علیه‏ السلام :

اَلْعَقْلُ حَیْثُ کانَ آلِفٌ مَاْلوفٌ ؛

 عقل هر کجا باشد، انس‏ گیرنده و الفت ‏پذیر است.

(غررالحکم، ص ۶۷)

حدیث (۴۷) پیامبر صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله :

اَلا وَ اِنَّ اَعْقَلَ النّاسِ عَبْدٌ عَرَفَ رَبَّهُ فَاَطاعَهُ وَ عَرَفَ عَدُوَّهُ فَعَصاهُ وَ عَرَفَ دارَ اِقامَتِهِ فَاَصْلَحَها وَ عَرَفَ سُرْعَهَ رَحیلِهِ فَتَزَوَّدَ لَها؛

بدانید که عاقل‏ترین مردم کسى است که پروردگارش را بشناسد و از او پیروى کند، دشمنان خدا را بشناسد و از آنان نافرمانى کند، جایگاه ابدى خود را بشناسد و آن را آباد کند و بداند به زودى به آنجا سفر خواهد کرد و براى آن، توشه بردارد.

(اعلام الدین، ص ۳۳۷)

حدیث (۴۸) پیامبر صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله :

اِنَّما یُدْرَکُ الْخَیْرُ کُلُّهُ بِالْعَقْلِ، وَ لا دینَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ؛

همه خوبى‏ها با عقل شناخته مى‏شوند و کسى که عقل ندارد، دین ندارد.

(تحف العقول، ص ۵۴)

حدیث (۴۹) پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏آله :

رَاْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الاْیمانِ بِاللّه‏ِ مُداراهُ النّاسِ فى غَیْرِ تَرْکِ حَقٍّ؛

کمال عقل پس از ایمان به خدا، مدارا کردن با مردم است به شرط آن که حق، ترک نشود.

(تحف العقول، ص ۴۲)

حدیث (۵۰) پیامبر صلى‏ الله ‏علیه و‏آله :

اَرْبَعَهٌ تَلْزَمُ کُلَّ ذى حِجىً وَ عَقْلٍ مِنْ اُمَّتى، قیلَ: یا رَسولَ اللّه‏ِ، ما هُنَّ؟ قالَ: اِسْتِماعُ الْعِلْمِ، وَ حِفْظُهُ، وَ نَشْرُهُ وَ الْعَمَلُ بِهِ؛

 چهار چیز بر هر عاقل و خردمندى از امّت من واجب است. گفته شد: «اى پیامبر خدا! آن چهار چیز کدام‏اند؟». فرمودند: «گوش فرادادن به دانش، نگهدارى، نشر و عمل به آن».

(تحف العقول، ص ۵۷)

حدیث (۵۱) پیامبر صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله :

اِنَّ خیارَکُمْ اُولُوا النُّهى، قیلَ: یا رَسولَ اللّه‏ِ، وَ مَنْ اُولُوا النُّهى؟ قالَ: هُم اُولُوا الاَْخْلاقِ الحَسَنَهِ وَ الاَحلامِ الرَّزینَهِ وَ صِلَهِ الاَْرْحامِ وَ البَرَرَهُ بِالاُْمَّهاتِ وَ الاْآباءِ وَ الْمُتَعاهِدینَ لِلْفُقَراءِ وَ الْجیرانِ وَ الْیَتامى وَ یُطْعِمونَ الطَّعامَ وَ یُفْشونَ السَّلامَ فِى الْعالَمِ وَ یُصَلّونَ وَ النّاسُ نیامٌ غافِلونَ؛

 «بهترین شما صاحبان عقل هستند». گفته شد: «اى رسول خدا! صاحبان عقل، چه کسانى‏اند؟». فرمودند: آنان که داراى اخلاق خوب‏اند، بردبار و باوقارند، صله رحم مى‏ نمایند، به پدران و مادران نیکى مى‏کنند، به فقرا، همسایگان و یتیمان رسیدگى مى‏نمایند، اطعام مى‏کنند، آشکارا به همه سلام مى‏کنند و هنگامى که مردم در خواب و غافلند، نماز (نماز شب) مى‏گذارند.

(کافى، ج ۲، ص ۲۴۰، ح ۳۲)

حدیث (۵۲) امام صادق علیه ‏السلام :

خَمْسُ خِصالٍ مَنْ فَـقَـدَ واحِدَهً مِنْهُنَّ لَمْ یَزَلْ ناقِصَ العَیْشِ زائِلَ الْعَقْلِ مَشْغولَ الْقَلْبِ، فَاَوَّلُّها: صِحَّهُ البَدَنِ وَ الثّانیَهُ: اَلاْمْنُ وَ الثّالِثَهُ: اَلسَّعَهُ فِى الرِّزْقِ، وَ الرّابِعَهُ: اَلاَنیسُ الْمُوافِقُ (قال الراوى:) قُلْتُ: و مَا الاْنیسُ الْمُوافِقُ؟ قال: اَلزَّوجَهُ الصّالِحَهُ، وَ الوَلَدُ الصّالِحُ، وَ الْخَلیطُ الصّالِحُ وَ الخامِسَهُ: وَ هِىَ تَجْمَعُ هذِه الْخِصالَ: الدَّعَهُ؛

پنج چیز است که هر کس یکى از آنها را نداشته باشد، همواره در زندگى‏ اش کمبود دارد و کم خرد و دل نگران است: اول، تندرستى، دوم امنیت، سوم روزى فراوان، چهارم همراهِ همرأى. راوى پرسید: همراهِ همرأى کیست؟ امام فرمودند: همسر و فرزند و همنشین خوب و پنجم که در برگیرنده همه اینهاست، رفاه و آسایش است.

(خصال، ص ۲۸۴)

حدیث (۵۳) امام على علیه ‏السلام :

مَنِ اطَّرَحَ الْحِقْدَ اسْتَراحَ قَلْبُهُ وَ لُبُّهُ؛

هر کس کینه را از خود دور کند، قلب و عقلش آسوده مى ‏گردد.

(غررالحکم، ص۶۳۴)

حدیث (۵۴) امام على علیه‏ السلام :

اَصْلُ الْعَقْلِ القُدَرهُ وَ ثَمَرَتُها السُّرورُ؛

ریشه عقل، قدرت است و میوه آن شادى.

(بحارالأنوار، ج ۷۵، ص۷)

حدیث (۵۵) امام صادق علیه ‏السلام :

اَلنَّومُ راحَهٌ لِلْجَسَدِ وَ النُّطْقُ راحَهٌ لِلرُّوحِ وَ السُّکوتُ راحَهٌ لِلْعَقْلِ؛

خواب مایه آسایش جسم، سخن مایه آسایش جان و سکوت مایه آسایش عقل است.

(من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۴۰۲)

حدیث (۵۶) امام باقر علیه ‏السلام :

اِنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ یَقى بِالتَّقْوى عَنِ الْعَبْدِ ما عَزُبَ عَنْهُ عَقْلُهُ وَ یُجَلّى بِالتَّقْوى عَنْهُ عَماهُ وَ جَهْلَهُ؛

خداوند عزوجل به وسیله تقوا، انسان را از آنچه عقلش به آن نمى‏رسد، حفظ مى‏کند و کوردلى و نادانى را از او دور مى‏نماید.

(کافى، ج ۸، ص ۵۲)

حدیث (۵۷) امام على علیه‏ السلام :

عَلَى الْعاقِلِ اَنْ یُحْصى عَلى نَفْسِهِ مَساویَها فِى الدّینِ وَ الرَّأىِ وَ الاَْخْلاقِ وَ الاَْدَبِ ، فَیَجْمَعُ ذلِکَ فى صَدْرِهِ اَوْ فى کِتابٍ وَ یَعْمَلُ فى اِزالَتِها ؛

بر عاقل است که بدى‏هایش را در دین، اندیشه، اخلاق و ادب یادداشت کند و به‏خاطرش بسپارد و براى از بین بردن آنها بکوشد.

(بحار الأنوار ، ج ۷۵، ص ۶)

حدیث (۵۸) امام على علیه‏ السلام :

اَللّهُمَّ ارْزُقنى عَقْلاً کامِلاً وَ عَزْما ثاقِبا وَ لُبّا راجِحا وَ قَلْبا زَکیّا وَ عِلْما کَثیرا وَ اَدَبا بارِعا وَاجْعَلْ ذلِکَ کُلَّهُ لى وَلا تَجْعَلْهُ عَلَىَّ بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ؛

خدایا مرا عقلى کامل ، تصمیمى نافذ، خردى برتر، دلى پاک، دانشى فراوان و ادبى والا روزى کن و تمام اینها را به سود من قرار ده نه به زیانم،اى مهربان‏ترین مهربانان.

(بحار الانوار،ج۸۴،ص۳۲۵)

حدیث (۵۹) امام على علیه السلام :

کُلُّ شَىْ‏ءٍ یَحتاجُ اِلَى الْعَقْلِ وَالْعَقْلُ یَحْتاجُ اِلَى الاَْدَبِ؛

هر چیزى به عقل نیاز دارد و عقل به ادب نیازمند است.

(غررالحکم و درر الکلم،ص۵۱۰)

حدیث (۶۰) ابن شهر آشوب :

کانَ النَّبىّ صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله قَبْلَ المَبْعَثِ مَوصوفا بِعِشرینَ خَصلَهً مِن خِصالِ الاَنْبیاءِ لَوِ انْفَرَدَ واحِدٌ بِاَحَدِها لَدَلَّ عَلى جَلالِهِ فَکَیْفَ مَنِ اجْتَمَعَت فیهِ؟! کانَ نَبیّا اَمینا، صادِقا، حاذِقا، اَصیلاً، نَبیلاً، مَکینا، فَصیحا، عاقِلاً، فاضِلاً، عابِدا، زاهِدا، سَخیا، کمیا، قانِعا، مُتَواضِعا، حَلیما، رَحیما، غَیورا، صَبورا، مُوافِقا، مُرافِقا، لَمیُخالِطْ مُنَجِّما وَ لا کاهِنا و لا عَیافا؛

رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله پیش از مبعوث شدن، بیست خصلت از خصلت‏هاى پیامبران را دارا بودند، که اگر کسى یکى از آنها را داشته باشد، دلیل عظمت اوست؛ چه رسد به کسى که همه آنها را دارا باشد، آن حضرت پیامبرى امین، راستگو، ماهر، اصیل، شریف، استوار، سخنور، عاقل، با فضیلت، عابد، زاهد، سخاوتمند، دلیر و با شهامت، قانع، متواضع، بردبار، مهربان، غیرتمند، صبور، سازگار، و نرم‏خو بودند و با هیچ منجّم (قائل به تأثیر ستارگان)، غیب‏گو و پیش‏گویى هم‏نشین نبودند.

(بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۱۷۵)

حدیث (۶۱) امام حسن علیه السلام :

لا یَغشُّ العاقِلُ مَن استَنصَحَه؛

خردمند به کسى که از او نصیحت مى خواهد، خیانت نمى کند.

(تحف العقول، ص ۲۳۶)

حدیث (۶۲) امام صادق علیه السلام:

أکمَلُ الناسِ عَقلاً أحسَنُهُم خُلقاً؛

عاقل ترین مردم خوش خلق ترین آنهاست.

(اصول کافی، ج ۱، ص ۲۳)

حدیث (۶۳) امام حسین علیه السلام:

لا یکمل العقل إلا باتباع الحق؛

عقل کامل نمی شود مگر با پیروی از حق.

(بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۱۲۷)

حدیث (۶۴) امام موسی کاظم علیه السلام:

التَوَدُّدُ اِلَی الناسِ نِصفُ العَقل؛

مهرورزی و دوستی با مردم، نصف عقل است.

(تحف العقول، ص ۴۰۳و۴۴۳)

حدیث (۶۵) امام على علیه السلام:

العاقِلُ مَن وَعَظَتهُ التَّجارِبُ

خردمند کسى است که تجربه ها او را پند دهد.

حدیث (۶۶) امام على علیه السلام:

مَن تَرَکَ الإستِماعَ مِن ذَوی العُقولِ ماتَ عَقلُهُ.
هر که به خردمندان گوش نسپارد عقلش بمیرد.

حدیث (۶۷) پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله):

ما قَسَمَ اللّه ُ لِلعِبادِ شَیئًا أفضَلَ مِنَ العَقلِ
خداوند ، چیزى با ارزش تر از عقل ، در میان بندگان تقسیم نکرد .
(الکافی ،ج۱،ص۱۲)

حدیث (۶۸) امام عسکرى (سلام الله علیه):

حُسنُ العَقلِ جَمالٌ باطِنٌ.
نکویى خرد، زیبایى درون است.
(بحارالانوار،ج۱،ص۹۵)

حدیث (۶۹) پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله):

رَأسُ العَقلِ بَعدَ الإِیمانِ بِاللّه ِ عز و جل التَّحَبُّبُ إلَى النّاسِ
حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم : اساس عقل ، پس از ایمان به خداوند عز و جل ، اظهار دوستى با مردم است .

(الخصال ،ج۱،ص۱۵)

حدیث (۷۰) امام على علیه السلام:

کَثرهُ ألامانی مِن فَسادِ العَقل.
آرزوهای زیاد از تباهی عقل است.

(غررالحکم،ص۵۲۵)

در باب عشق

اردیبهشت ۱۸

در زبان عربی برای ترسیدن دو فعل وجود دارد : اولی خوف و بعدی جُبن.

تفاوت این دو فعل در چیست؟
وقتی شما در قفس یک شیر می افتید از آن شیر میترسید (چون شیر را میشناسید و به خطراتش آگاه هستید). موقعی که ماشینی به سرعت به سمت شما در حرکت است از آن ماشین میترسید (چون به خطرات تصادف آگاهی دارید) اما وقتی که از تاریکی میترسید ، از ندانستن میترسید.

موقعی یک پیرزن از پله برقی میترسد به این دلیل است که چیزی راجع به پله برقی نمیداند. وقتی فردی روستایی میخواهد سوار مترو بشود میترسد چون تا به حال این تجربه را نداشته است.

به ترس هایی که از روی علم هستند “خوف” یا ترس معرفه و به ترس هایی که از روی جهل و ندانستن هستند “جبن” یا ترس نکره میگوییم. ترس معرفه چون از روی آگاهی و دانستن و عقل است از بین نمیرود، اما ترس نکره با آگاهی از بین میرود مثال هنگامی که چراغ را روشن میکنید و تاریکی از بین میرود و همه ی ابعاد و جزییات آشکار میشود ترس از بین میرود حتی اگر بازهم چراغ را خاموش کنید.
طبق تجربه عشق هم به همین صورت است : عشق معرفه و عشق نکره.

عشق در معنای رایجش عشق نکره است. عشق موجود در اشعار و افسانه ها و… همه نکره هستند و از روی ندانستن و نشناختن ایجاد شده اند. جمله ی معروفی هست که میگوید “وصال مدفن عشق است”. چرا؟ چرا باید چیزی را که از صمیم قلب برایش هیجان داشته اید وقتی که بهش میرسید خاموش بشود؟ چون این عشق، عشق نکره است. عشق به دانستن و کشف کردن است.

شما یک موجودی را بهش علاقه پیدا میکنید و این شدت علاقه بعد از رسیدن به آن کم میشود. به طور مثال در قوی ترین شعرهای عشقی، سعدی میگوید: مثلا بوی نسیمی که از سمت تو بیاید… این یعنی فاصله ی بین عاشق و معشوق اینقدر زیاد بوده است که تا این حد شدت عشق را بالا برده است. یا مثلا نوع امروزیش میشود اینکه پسر اول فقط تشنه ی شنیدن یک جواب سلام است و موقع شنیدن جواب سلام به شدت هیجانی میشود اما بعد از مدتی این جواب سلام معمولی میشود و باید بیشتر کشف کند و جلوتر برود پس دست دختر را میگیرد تا… انتهای مسیر که میرسد به فعالیت جنسی (وصال کامل) . خیلی از این عشق ها بعد از چندمین فعالیت جنسی تمام میشوند و دیگر وجود ندارند، چون معشوق کشف شده و کاملا این بشر همه ی ابعادش معلوم شده است. مثال های دیگری هم هستند از قبیل پست گذاشتن با مخاطب خاص و شعر نوشتن روی تخته ی کلاس دانشگاه و…

فلذا علمای ما و ایدئولوژی اسلامی با عشق قبل از ازدواج رابطه ی چندان مثبتی ندارند و اگر هم داشته باشند در حد یک چاشنی انفجار عمل میکند، یعنی میترکد برای ایجاد یک انفجار بزرگتر برای ازدواج.

به همین دلیل گفته میشود قبل از ازدواج اجازه ندهید که همه چیز معلوم بشود و در این دوران همه کاری نکنید. زندگی هایی که بدون دلایل محکم و مشکلات خاص.. و با وجود سلامت کامل دو طرف ، در مدت زمان کوتاه تمام میشوند ، به این دلیل است که چیزی برای کشف کردن وجود ندارد.

 

اما عشق معرفه ای داریم که اسلام پافشاری زیادی روی این عشق دارد. “عشق بعد از ازدواج”، عشق هیجانی نیست، فشارخون بالا نمیرود، ضربان قلب زیاد نمیشود، گوش و گردن داغ نمیشود… . این عشق، عشق به کشف کردن هم نیست. اتفاقا مادامی که بیشتر همدیگر را میشناسید این عشق اوج میگیرد به جای اینکه کمتر بشود. از شناخت خوبی بیشتر علاقمندی بیشتری هم حاصل میشود. خوبی شامل: مهر، فداکاری، معرفت، گذشت ، کمک کردن و… است

روانشناسان و مشاوران خانواده از این نکته غافل شده اند و اصلا درکی از این موضوع ندارند و به همسران میگویند: همه ی وجودت_ مثل شخصیت و جسمت_ را نشان نده تا همسرت تو را کشف کند و سعی کن همسرت را کشف کنی.

اما نظر اسلام این نیست و بر طبق حدیث (زن به مقداری که بیرون از منزل با حیا و محجوب است داخل منزل باید بی حیا باشد) این یعنی زن باید عرضه باشد و چیزی برای پنهان کردن اصلا نباید باشد و چیزی برای کشف کردن وجود ندارد و عشق تدریجی از روی شناخت کامل بوجود می آید. در مورد آقایانی که تجربه ی عشق هیجانی را داشته اند ولی ازدواج سنتی میکنند ، باید گفت که این فرد در ابتدا در برابر شخص جدید مقاومت میکند ، اما چون می بیند که چیزهایی برای کشف کردن وجود دارد تا مدتی سرگرم میشود. اما بعد از چند ماه مرد ناامیدی و یأس و افسردگی بعد از ازدواج میگیرد، چون هیجانی وجود ندارد ولی قبلا طعم هیجان را چشیده است و با الان مقایسه میکند و این کمبود هیجان اذیتش میکند. این فرد اگر سالم باشد و مهلت بدهد و یک مدت شش ماهه یا یک ساله این حالت را تحمل کند، کم کم شیرینی این عشق دائمی و معرفه ملموس می شود و حسش میکند. این مهر تدریجی عشق معرفه را برایش به بار می آورد.

حالا سوال این است که چطور این روند را مدیریت کنیم؟ در دوره ی نامزدی خیلی فضایی برای عشق معرفه نیست. اما عشق نکره وجود دارد. به همین دلیل مدت دوره ی نامزدی نباید از یک حدی کمتر و از یک حدی بیشتر باشد. اگر خیلی طولانی بشود عشق نکره کم میشود اما چون وارد زندگی و فضای عشق معرفه نمیشوند رابطه دچار مشکل میشود و اگر کوتاه باشد در اوج عشق هیجانی ازدواج میکنند در حالی که شناختی هم ندارند و بعد از ازدواج که هیجان از بین میرود تازه میفهمند به درد هم نمی خورده اند. خب تناسب هم یک بعد مهم محسوب میشود و در کنار عشق نکره و معرفه وجود دارد. اگر دوران نامزدی اینقدر کوتاه باشد که بخاطر شدت هیجان عشق نکره، طرفین عدم تناسبشان با یکدیگر را نفهمند و وارد زندگی بشوند دیگر بعد از ازدواج عشق معرفه ای بینشان به وجود نخواهد آمد. هرچقدر جلوتر میرویم بیشتر متوجه میشویم که سنت های قدیمی و کمتر دیدن طرفین در دوران نامزدی و چهارچوب داشتن روابط در این دوران نتایج بهتری می دهند.

مثال نامزدی یک ساله ای که طرفین همدیگر را هفته ای دوبار میبینند. هم شناخت به وجود می آید هم عشق نکره قبل از بدست آمدن عشق معرفه از بین نمیرود. چون اگر از بین برود هرچقدر هم تناسب وجود داشته باشد این تناسب انگیزه نمیدهد و این بی انگیزگی اجازه ی به مقصد رسیدن را نمیدهد. آدمی که هیجانش و عشق هیجانی اش تمام بشود، خودش میگردد و عدم تناسبش را هر طور شده پیدا میکند.

اهمیت و لزوم یادگیری

معرفت پذیری و علم آموزی بسان نیاز نهفته بشر از آغازین روزهای پیدایش خلقت به عنوان اصل حیاتی و مترقی مطرح، و مورد تأیید اندیشمندان علوم مختلف بوده است. با نگاهی گذرا به قرآن ، روایات و احادیث نبوی و علوی نمونه‌های بسیاری از فرمایشات و تأکیدات پیشوایان دین را درباره اهمیت علم و یادگیری علوم مشاهده خواهیم کرد به عنوان نمونه امیر المومنین علی (ع) در حکمت شماره ۱۴۷ نهج البلاغه خطاب به کمیل بن زیاد می‌فرمایند: قلب‌ها بسان ظرف‌هایی هستنتد که بهترین آن‌ها، فراگیرترین آن‌هاست. در فرازی دیگر چنین بیان می‌نماید که علم و دانش بهتر از مال است زیرا علم و دانش نگهبان توست و مال را تو باید نگهبان باشی.امیر المومنین (ع)همچنین در حکمت شماره ۸۰ نهج البلاغه چنین می‌فرمایند: حکمت گمشده مؤمن است. حکمت را فراگیر هر چند از منافقان باشد.

بادقت وتاملی ژرف درکلام گهربارعلی بن ابیطالب(ع) به وضوح ارزش علم و یادگیری در شرایط مختلف به نمایش در می آید.

 یادگیری چیست؟

در این مجال به ارائه دو تعریف از یادگیری که توسط اندیشمندان مدیریت رفتارسازمانی بیان شده می‌پردازیم علمای مدیریت رفتار، یادگیری یا معرفت پذیری  را تغییر نسبتا پایدار در رفتار یا رفتار بالقوه که از تجربه مستقیم یا غیر مستقیم ناشی می‌شود، تعریف کرده‌اند که این تغییر، ماهیتی مستمر و پایدار دارد . در تعریف دیگری یادگیری به صورت فرایند تغییر منطقی در ساختار مغز است که از تجربه ناشی می‌شود و به طور دائمی موجب تغییر در سایر اندام‌ها برای تطبیق رفتارهای بعدی با تغییر ایجاد شده در مغزمی ‌شود. از تعریف فوق چنین نتیجه‌گیری می‌شود که عمل یادگیری ورزش مغز است و بدون یادگیری ،مغز پرورش نمی‌یابد و نتیجه بعدی این که یادگیری از طریق تجربه حاصل می‌شود که بدون بکارگیری عملی دانش ِ آموخته شده در حالات مختلف امکان پذیر نمی‌باشد.

برآیند تعاریف فوق لزوم تغییر مستمر و دایمی در فرآیند یادگیری را نشان می‌دهد. دانشمندان علوم رفتاری چنین بیان می کنند که که فراگرد تغییر ،دارای سه مرحله ۱ـ خروج از انجماد  ۲ـ تغییر رفتار ۳ـ تثبیت رفتار جدید است.در واقع هرکس که می خواهد چیزی یاد بگیرد در اولین مرحله باید از مرحله انجماد عبور کند. یعنی اندوخته های دانشی وتجربی قبلی  خودرا کنار بگذاردوبدون اصرار بر شیوه ها ،رویه ها وآموخته های پیشین، ذهن خود را برای فراگیری دانش ،تجربه یا رفتار جدید آماده کند.به بیان دیگر پیش از آنکه عادتی تغییر یابد، نخست باید عوامل تثبیت کننده وتقویت کننده آن سست گردد.نکته قابل ذکر بعدی  این است که تغییر در رفتار انسان شامل ۴مرحله می باشدکه عبارتنداز: ۱ـ تغییر در دانش  ۲ـ تغییر در نگرش  ۳ـ تغییر در رفتار فردی  ۴ـ تغییر در رفتار گروهی که به حسب مورد  درمقالات بعدی مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

 

مداحی ؛ علم یا هنر؟

اما سؤالی که اینجا مطرح است این است که آیا فراگیری مداحی مستلزم تغییر در دانش فردی است که آغازین مرحله یادگیری است؟ یا شامل الهامات و اندوخته‌های ذهنی و تجربی می‌باشد؟ بهتر است سؤال را این‌طور مطرح نماییم که اصولا مداحی اهل بیت(ع) علم است یا هنر؟

آنچه واضح و مبرهن است این است که در جامعه کنونی،مداحی اهل بیت(ع) ، بدون پشتوانه قوی علم و دانش دوام و بقای چندانی نخواهد داشت و اگر مداح خود را به علوم مختلف و مرتبط مجهز ننماید از درک نیاز مخاطب امروزی عاجز خواهد ماند. در آن سوی قضیه اگر مداح هنر عرضه مطلوب مطالب مورد نظر، هنر درک حالات روانی مخاطب، هنر تحریک عواطف و احساسات مستمع و… را نداشته باشد نیز از ارائه جامع اندوخته‌هایش اعم از علمی و هنری بازخواهد ماند.

نتیجه‌گیری:

با تفاسیر فوق، ضروریست مداحی اهل بیت(ع) را با نگاهی دو سویه، ترکیبی از علم و هنر بدانیم. یقیناً نگاه یک جانبه صرفا علمی و صرفا هنری به این مقوله، ما را به بیراهه خواهد کشاند.

 

روشهای یادگیری :

۱-مشاهده :که گام نخست برای تجزیه وتحلیل داده های پردازش شده می باشد.

۲-بینش:دید،نگرش یا قضاوتی است که پس از تحلیل  در ذهن خودآگاه مشاهده گر به وجود می آید.

۳-دانش:عبارت از معانی ،اطلاعات و واقعیتهایی است که برای نتیجه گیری در دسترس است .

۴-استقرا:فرآیندی است که ذهن از یک سری مفاهیم جزیی به یک مفهوم کلی دست می یابد.

۵-قیاس:فرآیندی است که ذهن از یک مفهوم کلی به چند مفهوم جزیی می رسد.

 

روشهای یاد گیری  مداحی:

راه‌ها و شیوه‌های فراگیری مداحی را می‌توان در دو بخش حضوری یا مستقیم و غیرحضوری ویا غیر مستقیم بررسی کرد.

از شیوه‌های یادگیری حضوری می‌توان به:۱ـ استفاده از محضر اساتید فن  ۲ـ بهره گیری از کلاس‌های تخصصی   ( ادبیات،مقتل،شعر و آهنگ) ۳ـ حضور در محافل اهل بیت و تجربه اندوزی اشاره کرد. و از شیوه‌های یادگیری غیر حضوری می‌توان به یادگیری از طریق رسانه های دیداری و شنیداری و استفاده از سی‌دی‌ها و نرم افزارهای آموزشی نام برد.

در ادامه با استمداد از الطاف الهی، ضمن تبیین شیوه‌های فوق ،در سلسله نوشتارهایی به آ‌موزش برخی از اصول مداحی خواهیم پرداخت. انشاءا…

 

منابع ومآخذ:

۱-نهج البلاغه/امام علی (ع)؛ترجمه محمد دشتی –قم انتشارات الهادی ،۱۳۸۶

۲-مبانی سازمان ومدیریت/ رضاییان ،علی –تهران:انتشارات سمت ،۱۳۸۰

۳-مدیریت رفتار سازمانی/ رضاییان ،علی –تهران:انتشارات سمت ،۱۳۷۹

۴-مبانی فلسفی وتئوریهای رهبری ورفتار سازمانی /افجهء،سید علی اکبر- تهران:انتشارات سمت ،۱۳۸۰

 

 

نام کتاب

موضوع

سقای معرفت

سیمای حضرت ابالفضل در حدیث و تاریخ

حدیقه الشیعه تألیف مقدس اردبیلی

دلایل امامت و مطاعن غاصبین

در کربلا چه گذشت

مقتل امام حسین و یارانش

البکاء للحسین علیه السلام

ثواب گریستن و عزاداری بر امام حسین

قیام مختار

شرح واقعه کربلا و وقایع انتقام مختار

اولین مقتل سالار شهیدان

مقتل امام حسین و یارانش

نفس المهموم ترجمه میرزا ابوالحسن شعرانی

مقتل مشروح امام حسین و یارانش

سلحشوران طف

شرح زندگی امام حسین

روایت کربلا

گوشه هایی از وقایع کربلا به انضمام اشعار

ویژگی های حضرت زینب

فضائل و مناقب حضرت زینب

فرهنگ جامع سخنان امام حسین

سخنان گردآوری شده از امام حسین

سحاب رحمت

تاریخ و سوگنامه امام حسین و یارانش

مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه از امام صادق (ع)ه

 –

قطره ای از دریای فضایل اهل بیت ترجه کتاب القطره

 –

مقتل مفید تألیف شیخ مفید

 –

فوائد المشاهد

مجموعه ای از مجالس وعظ شیخ جعفر شوشتری

الارشاد

مقتل امام حسین و یارانش

در سوگ امیر آزادی ترجمه مثیر الاحزان

 –

رنجهای حضرت زهرا تألیف علامه فضل الله

پاسخ به شبهات فاطمی

در سوگ عدالت ترجمه کتاب بیت الاحزان

رنجنامه حضرت زهرا

فاطمه الزهرا سرور دل پیامبر

فضایل و مناقب حضرت زهرا

حق الیقین تألیف علامه مجلسی

اصول و عقاید

کبریت احمر تألیف آیهالله بیرجندی

مقتل امام حسین و یارانش

مدینه المعاجز

فضایل و کرامات امام حسن و امام حسین

گوهر هدایت

پیرامون زندگانی امام رضا

انوار المجالس

شامل موعظه و حکم و حکایت و شعر و مصائب امام

وقایع الایام تألیف شیخ عباس قمی

وقایع تاریخی و اشاراتی به فضیلت برخی ایام و لیالی

فضایل و کرامات امیرالمومنین تألیف صادق حسینی

شرح کرامات و فضایل امام علی

پیشوایان بعد از رسول

دلایل امامت با توجه به قرآن و منابع شیعه و سنی

تحف الحقول

منخبی از سخنان چهارده معصوم

منتهی الامال تألیف شیخ عباس قمی

شرح زندگی چهارده معصوم

جلاء العیون

زندگینامه و مصائیب چهارده معصوم

عین الحیاه

وصایای رسولخدا به اباذر غفاری

مهدی موعود تألیف محمدباقر مجلسی

 –

سیمای آفتاب

زندگینامه امام زمان

نجم الثاقب

در احوالات امام زمان

مکیال المکارم

فوائد دعا برای امام زمان

المراقبات فی اعمال السنه

فضایل ایام و لیالی در طول سال و اعمال آن

دار السلام

اثبات وجود امام زمان

نهج الفصاحه

کلمات قصار رسولخدا

اسرار الصلواه تألیف امام خمینی

 –

معراج السعاده

شرح رذایل و فضایل اخلاقی

کلیات حدیث قدسی

 –

تحلیلی از زندگانی امام صادق تألیف عبدالحلیم جندی

 –

زندگانی حضرت زینب تألیف آیهالله قزوینی

 –

مدرسه عشق حسینی

مقتل امام حسین و یارانش

گنجینه اخلاق

مجموعه ای از احادیث قدسی

الخصال تألیف شیخ صدوق

شرح و تبین حدیث

تاریخ خلفاء تألیف محمدتقی لسان الملک

 –

ریاحین الشریعه

سرگذشت زنان مقدس اسلام

بشارتها ترجمه کتاب بشاره المصطفی

 –

نخل میثم تألیف غلامرضا سازگار

مجموعه اشعار مذهبی

دیوان ذیر

گزارشی شاعرانه از وقایع کربلا

منظومه عشق تألیف سیدرضا موید

مجموعه اشعار

این حسین کیست تألیف محمدجواد غفورزاده – شفق

مجموعه اشعار

بهشت آل یاسین تألیف غلامرضا خورشیدی

مجموعه دو بیتی

نغمه های ولایت تألیف سیدرضا موید

مجموعه اشعار

جلوه های رسالت تألیف سیدرضا موید

مجموعه اشعار

ودیعه الرسول

مدح و منقبت حضرت زهرا

حسین خدای حماسه تألیف سعید شمس انصاری

مجموعه اشعار

گلبانگ عشق تألیف ژولیده نیشابوری

مجموعه اشعار

صد آسمان ستاره تألیف عباس حداد کاشانی

مجموعه اشعار

دریای بی کرانه

مجموعه بحر طویل های مذهبی

دیوان خادم تآلیف محمود عرفانی

مجموعه اشعار

 مخاطبین گرامی. در صورت پیشنهاد منابع مفید بیشتر ، به این لیست اضافه خواهد شد

آقاى بهشتى اوائل انقلاب در یک تعبیرى میفرمودند، برخى مواقع دوستان نزدیک به من میگویند تو صراحت هاى بیجا دارى، یک چیزى که از تو میپرسند، هرچه که در اسلام یافتى و سریع به ذهنت میاید بیان میکنى و این باعث میشود که یک عده رم میکنند و عده اى تو را در جامعه تخریب میکنند، یک کمى محاسبه کن و هرچیز راستى را نگو
ایشان در جواب میگوید که این دوستان حسن نیت دارند اما من در جواب آنها این آیه قرآن را میخوانم که ،

” إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ أُولَـئِکَ یَلعَنُهُمُ اللّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُون”

کسانى که بینات و هدایت الهى و آنچه که خداوند در کتاب خودش بیان کرده را میشناسند ولى کتمان میکنند و با افکار عمومى در میان نمیگذارند، مصادیق و مفاهیم اش را بیان نمیکنند، خداوند اینها را لعنت و نفرین میکند و نفرین همه نفرین کنندگان بر آنها باد

“از قدرت کلمات درست استفاده کنیم”

 

خیلی جالبه
خانم هایی که به قوانین اسلامی در مورد پوشش معترضن.
بعد از اینکه مورد تجاوز قرار میگیرن خواستار برخورد با مجرمان به قاعده اسلامی (اعدام) هستن :)))

کم اشتها اند دوستان…

اینطور که من فهمیدم.. خلاصه حرف فمنیسم این است که یک زن موفق تمام توانایی های یک مرد موفق را باید داشته باشد.
در واقع مسیر موفقیت را “خطی” می بیند و بنابراین برای موفقیت یک زن تنها راه را مرد شدن می بیند.

جنس گرا

مرداد ۳۱

ملی گرا یعنی کسی که ارزش اول هرکس را ملیتش میداند.
قومی گرا هم یعنی نژاد حرف اول رو میزند
در نزد یک ملی گرا، یک هموطن غیر همدین از یک همدین غیر هموطن عزیزتر است.

یک عده ای از خانم ها هستند که همجنس غیر همدین برایشان مهم تر از همدین غیر همجنس است.
به این خانم ها اصطلاحا گفته می شود جنس گرا !

همیشه وقتی به صحبت های امام فکر میکنم چند جمله ی اولی که یادم می آید این هاست:
ما مامور به تکلیفیم نه مامور به نتیجه!
ملی گرایی اساس بدبختی مسلمین است
من این آقای خامنه ای را ، بزرگش کرده ام. میشناسمش..
سیلی ای که مصدق به اسلام زده هیچ کس نزده..
اگر اسلام در ایران سیلی بخورد.. در همه جا سیلی میخورد.. و تا صدها سال امکان سر بلند کردن ندارد..
عزاداری محرم باید به صورت سنتی و همین روشی که مرسوم است انجام شود..

این که میگویم از روی تواضع یا تعارف نیست. حقیقت است. من خودم تا به حال یک رکعت برای خدا نماز نخوانده ام..
الرفیق ثم الطریق..
آدم شدن چه مشکل.. ملا شدن محال است.
من یک طلبه ساده هستم.
آثار آقای مطهری همه بدون استثنا مفید هستند
جامعه ی بد حتما دارای علمای بدی است.
ملت ایران از ملت عصر رسول الله هم بالاتر است..
حفظ نظام اوجب واجبات است
حفظ جمهوری اسلامی از جان امام زمان بالاتر است  صحیفه نور جلد ۱۵ ص ۳۶۵
کسانی تا آخر پای این نهضت میمانند که از پابرهنگان باشند.

ما اگر از جنایات صدام بگذریم از آل سعود نمیگذریم.
شما که میکوشید تا امام زمان بیاید . بیاید که چه کنید؟ خب همان کار را الان بکنید!
حضرت بیایند؟ حضرت بیایند که چه کنند؟ همین کارهایی که ما الان میکنیم.