پرش به محتوا

آب

محلل (تحلیلگر) بهتر از آب؟ زلال تر از آب؟ نافذتر از آب؟

بایگانی

برچسب: آقا

یکی از محافظان مقام معظم رهبری نقل می کنند که:

افتخارمان این است که در استان تهران، خانواده دو شهید به بالا نداریم که آقا خانه‌شان نرفته باشد.
تقریباً محله و خیابان اصلی در شهر تهران نداریم که ایشان نیامده باشند و بلد نباشند.

تک‌تک این محله‌های خود شما را من حداقل می‌دانم ما خانواده شهید سه شهید و دو شهید نداریم که ایشان نیامده باشند.

حدود شش، هفت سال بعضی روزهای شیفت کاری‌ام، مسئول تنظیم ملاقات خانواده معظم شهدا من بودم. به‌همین‌خاطر می‌دانم شرایط و وضعیت چگونه بود. دیدارهای خانواده شهدا، باصفاترین، باحال‌ترین لذتی که آدم می‌خواهد ببرد را دارد.

بعضی‌هایش خیلی سوزناک است. یک خانواده شهید می‌روی فقط یک فرزند داشتند که آن هم شهید شده است. خیلی سخت است برای یک پدر و مادر که یک بچه بزرگ کرده باشند، آن بچه‌شان را هم در راه خدا داده باشند. هرچند آن‌ها با افتخار می‌گویند، ولی ما که می‌نشینیم نگاه می‌کنیم، آن خستگی را احساس می‌کنیم.

بعضی از خانواده شهدا با تقدیم چند شهید روحیه عجیبی دارند. به طور مثال خانواده شهید «خرسند»، در نازی‌آباد. خانواده خرسند چهار تا شهید داده است؛ پدر خانواده، دو فرزند خانواده و داماد خانواده. مادر این شهیدان این‌قدر قدرتمند، باصلابت و بانجابت با آقا صحبت می‌کرد که یکی دو بار آقا گریه کرد.

این فقط اختصاص به شهیدان شیعه ندارد. همه آدم‌هایی که در راه خدا در کشور ما از ادیان مختلف کشته شدند. چه شیعه، چه سنی، چه مسیحی و…

صبح روز کریسمس یعنی عید پاک ارامنه، آقا فرمودند خانه چند ارمنی و عاشوری اگر برویم خوب است. ما آدرسی از ارامنه نداشتیم. سری به کلیساهای‌شان زدیم که آن‌ها از ما بی‌خبرتر بودند. رفتیم بنیاد شهید، دیدیم خیلی اطلاعات ندارند. کمی اطلاعات خانواده شهدا را از بنیاد شهید، مقداری از کلیساها و یک سری هم توی محله‌ها پیدا کردیم و با این دیدگاه رفتیم.

صبح رفتیم گشتیم توی محله مجیدیه شمالی، دو سه تا خانواده پیدا کردیم. در خانواده‌ها را زدیم و با آن‌ها صحبت کردیم. توی خانواده مسلمان‌ها ما می‌رویم سلام می‌کنیم و می‌گوییم از هیئت آمدیم از بسیج، پایگاه ابوذر، بالاخره یک چیزی می‌گوییم و کارتی نشان می‌دهیم. بین ارمنی‌ها بگوییم که از بسیج آمدیم که بالاخره فرهنگش… بگوییم از دادستانی آمدیم که باید دربروند. کارت صداوسیما نشان دادیم و گفتیم از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران هستیم. امشب شب کریسمس که شب پاک شماهاست می‌خواهیم فیلمی از شماها بگیریم و روی آنتن بفرستیم.

برای نماز مغرب‌وعشا با یک تیم حفاظتی وارد مجیدیه شدیم. گفتیم اسکورت که حرکت کرد به ما ابلاغ می‌کنند، می‌رویم سر کارمان دیگر. اسکورت هم به هوای این‌که ما توی منطقه هستیم با بی‌سیم زیاد صحبت نکنند که مسیر لو نرود، روی شبکه بالاخره پخش می‌شود دیگر. چیزی نگفتند.یک آن مرکز من را صدا کرد با بی‌سیم گفتم به گوشم. موردمان را گفت که شخصیت سر پل سیدخندان است. سر پل سیدخندان تا مجیدیه کم‌تر از سه چهار دقیقه راه است.من سریع از ماشین پیاده شدم. در خانه را زدم. خانمی از گل بهتر آمد دم در، در را باز کرد. ما با یاالله یاالله خواستیم وارد شویم، دیدیم نمی‌فهمد که.

بالاخره وارد شدیم. چون کار باید می‌کردیم. گفتیم نودال و اَمپِکس و چیزایی که شنیده بودیم، کارگردان و این‌ها بروند تو. کارگردان رفت پشت‌بام پست بدهد، اَمپِکس رفت توی زیرزمین پست بدهد، آن رفت توی حیاط پست بدهد. پست بودند دیگر حالا. فیلممان بود.

یک ذره که نزدیک شد، بی‌سیم اعلام کرد که ما سر مجیدیه هستیم. من هم با فاصله‌ای که بود به این خانم چون احیا بشود، این‌جوری جلوی آقا نیاید، گفتم: ببخشید! الآن مقام معظم رهبری دارند مشرف می‌شوند منزل شما. گفت: قدم روی چشم، تشریف بیاورد. گفتید کی؟ من اسم حضرت آقا را گفتم. ـ داستان بازرگان و طوطی را شنیده‌اید ـ‌، تا اسم آقا را گفتم افتاد وسط زمین و غش کرد.

فکر کردیم چه کنیم داستان را؟ داد بیداد کردیم، دو تا دختر از پله آمدند پایین. یاالله یاالله گفتیم و بهشان گفتیم که مادرتان را فعلاً جمع کنید. مادر را بردند توی آشپزخانه.

دخترها گفتند: چه شد؟ گفتم: ببخشید! ما همان صداوسیمای صبح هستیم که آمده بودیم. ولی الآن فهیمدیم که مقام معظم رهبری می‌آیند منزلتان، به مادرتان گفتیم غش کرد.

فکری کنید. تا اجازه نگرفت وارد خانه نشد

این‌ها شروع کردند مادر خودشان را به حال آوردند. فشارشان افتاده بود، آب قند آوردند. بی‌سیم اعلام کرد که آقا پشت در است. من دویدم در خانه را باز کردم. نگهبانی هم که باید کنار در می‌ایستاد، رفت دم در. کارهای حفاظتی‌مان را انجام دادیم. آقا از ماشین پیاده شد تا وارد خانه بشود.

آمد توی در خانه نگاه کرد و گفت: سلام علیکم. گفتم: بفرمایید. گفت شما؟ نه این‌که ما را نمی‌شناخت، گفتند، تو چه کاره‌ای یعنی؟ گفتیم: صاحب‌خانه غش کرده. گفت: کس دیگری نیست؟ یاد آن افتادیم که دو تا دخترها هم می‌توانند به آقا بگویند بفرمایید. گفتیم آقا شما بفرمایید داخل. گفت: من بدون اذن صاحب‌خانه به داخل نمی‌آیم.

معنی و مفهوم حفاظت، خودش را این‌جا از دست نمی‌دهد. مهم‌تر از حفاظت این است. بدون اذن وارد خانه کسی نمی‌شود.

رهبر نظام است باشد،

ارمنی است باشد،

ضدحفاظت‌ترین شکل ممکن این است که مقام معظم رهبری توی خیابان اصلی توی چهارراه، با لباس روحانیت با آن عظمت رهبری خودشان بایستند، همه مردم هم ایشان را ببینند و ایشان بدون اذن وارد خانه کسی نشوند.

من دویدم رفتم توی آشپزخانه. به یکی از این دخترها گفتم آقا دم در است بیایید تعارف کنید بیایند داخل. لباس مناسبی تنشان نبود. گفتند: پس ما لباسمان را عوض کنیم. به آقا گفتیم: که رفته‌اند لباس مناسب بپوشند، شما بفرمایید داخل. گفتند: نه می‌ایستم تا بیایند.

چند دقیقه‌ای دم در ایستادند. ما هم سعی کردیم بچه‌هایی که قد بلند دارند را بیاوریم، مثل نردبان دور ایشان بچینیم که ایشان پیدا نباشد. راه دیگری نداشتیم. چند دقیقه معطل شدیم. چون دانشجو بودند لباس دانشجویی مناسب داشتند.

یکی از دخترها، دوید و آقا را دعوت کرد و آقا رفتند داخل اتاق. این خانم پیش آقا رفت و خوش‌آمد گفت. بعد گفت که مادرمان توی این اتاق است، الآن خدمت می‌رسیم. رفتند بیرون. آقا من را صدا کردگفت این‌ها پدر ندارند؟

گفتم: نمی‌دانم. چون صبح نپرسیده بودم.

گفت بزرگ‌تر ندارند؟ برادر ندارند؟

رفتیم آن اتاق پشتی. گفتم: ببخشید، پدرتان؟

گفتند، مرده.

گفتیم، برادر؟

گفتند، یکی داشتیم شهید شده.

گفتیم، بزرگتری، کسی؟

گفتند، عموی ما در خانه بغلی می‌نشیند.

فکر کردیم بهترین کار این است که عمو را بیاوریم بیرون. حالا چه کلکی بزنیم عمو را از خانه بیرون بیاوریم؟ با این هیبت و این تیپ و قدوقواره، همه دو متر درازی و لباس‌ها، شکل، تیپ و اسلحه. هرچه هم بخواهی بگویی من کسی نیستم، قیافه‌ات تابلو است.

در بغلی را زدیم. یک آقایی آمد دم در سلام کردم. گفتم، ببخشید! امر خیری بود خدمت رسیدیم.

این بنده خدا نگاه کرد، یک مسلمان بسیجی، خانه یک ارمنی آمده، چه امر خیری؟ خودش تعجب کرد. رفت لباس پوشید آمد دم در. محترمانه باهاش پیچیدیم توی خانه برادر خودش. داخل خانه که شدیم، نگهبان او را بازرسی کرد.

نگاه کرد، پیش خودش گفت، برای امر خیر مگر آدم را بازرسی می‌کنند؟ بعد از بازرسی قضیه را بهش گفتیم.

گفتیم: رهبر نظام آمده این‌جا، این‌ها چون بزرگتری نداشتند، خواهش کردیم که شما هم تشریف بیاورید. او را داخل که بردیم و آقا را که دید، مُرد.

یک جنازه را یدک کردیم و بردیم نشاندیم روی صندلی کنار آقا. این‌ها به خودی خود زبانشان با ما فرق می‌کند. سلام علیک هم که می‌خواهند بکنند کلی مکافات دارند. با مکافاتی بالاخره با آقا سلام و احوال‌پرسی کرد و درنهایت یک هم‌دمی را برای آقا مهیا کردیم.

حضرت آقا چایی و شیرینی‌شان را خورد رفتیم توی این اتاق بالای سر مادر و با التماس دعا، مادر را هم راه انداختیم. آمدند رفتند بالا، لباس مناسب پوشیدند و آمدند پایین. وقتی وارد اتاق شد، آقا تعارفشان کردند در کنار خودشان، کنار همان عمویی که نشسته بود.

بعد هم گفتند: مادر! ما آمده‌ایم که حرف شما را بشنویم؛ چون شما دچار مشکل شده بودید، دوستان عموی بچه‌ها را آوردند.

دخترها آمدند نشستند. آقا اولین سؤالشان این بود که شغل دخترها چیست؟ گفتند: دانشجو هستند. آقا خیلی تحسینشان کرد و با این‌ها کلی صحبت کردند،

توی این حالت، این دختر سؤال کرد که آقا آب، شربت، چیزی برای خوردن بیاورم؟

این‌ها همه‌اش درس است. من خودم نمی‌دانستم که بگویم بیاورد یا نیاورد؟ آقا می‌خورد یا نمی‌خورد؟ نمی‌دانستم. رفتم کنار آقا، از آقا سؤال کردم،

گفتم: آقا این‌ها می‌گویند که خوردنی چیزی بیاوریم؟ چایی چیزی بیاوریم؟

آقا گفتند: ما مهمانشان هستیم. از مهمان می‌پرسند چیزی بیاورند یا نیاورند؟ خُب اگر چیزی بیاورند ما می‌خوریم.

بعد خود آقا گفتند: بله دخترم! اگر زحمت بکشید چایی یا آب‌میوه بیاورید، من هم چایی، هم آب‌میوه شما را می‌خورم.

این‌ها رفتند چایی، آب‌میوه و شیرینی آوردند. خود میوه را هم آوردند. خُب توی خانه مسلمان‌ها این‌‌طوری است. یک نفر چند تا میوه پوست می‌کند می‌دهد دست آقا، آقا هم دعا می‌کند. همان‌جا به پدر شهید، مادر شهید، پسر شهید و یا همسر شهید آن خوراکی را تقسیم می‌کنیم، همه یک قسمتی از این میوه می‌خورند که آقا به آن دعا کرده.

توی ارمنی‌ها هم همین کار را باید می‌کردیم؟ واقعاً نمی‌دانستیم. چایی آوردند، آقا خورد، آب‌میوه آوردند، آقا خورد، شیرینی آوردند، آقا خورد.

آقا حدود چهل دقیقه توی خانه ارمنی‌ها نشستند و با این‌ها صحبت کردند.

مثل بقیه جاها آقا فرمودند: عکس شهیدتان را من نمی‌بینم. عکس شهید عزیزمان را بیاورید ببینم.

توی خانه مسلمان‌ها چهار تا عکس بزرگ شهید وجود دارد که توی هر اتاقی یکی هست. می‌پریم و می‌آوریم. این‌ها رفتند آلبوم عکس‌شان را آوردند.

آلبوم عکس هم متأسفانه برای شب عروسی شهید بود. آلبوم را گذاشتند جلوی آقا. صفحه اول یک عکس دوتایی.

یادگاری فردین با دوستش گرفته بود آن وسط بود. آقا همین‌جوری نگاه می‌کردند، شروع کردند به صحبت کردن، همین‌جوری صفحه‌ها را ورق می‌زدند تا تمام شود.

تمام که شد گفتند: خُب! عکس تکی شهید را ندارید؟ یک عکس تکی از شهید پیدا کردند و آوردند گذاشتند جلوی آقا.

آقا شروع کردند از شهید تعریف کردن. گفت: خُب! نحوه اسارت، نحوه شهادت اگر چیزی داشته به من بگویید.

ما فهمیدیم نام این شهید بزرگوار، شهید «مانوکیان» است، به اندازه شهیدان «بابایی»، «اردستانی» و «دوران» پرواز عملیاتی جنگی داشته است.

هواپیمایش F14، بمب‌افکن رهگیر بوده و بالای صد سُرتی پرواز موفق در بغداد داشته. هواپیمایش را توی دژ آهنی بغداد می‌زنند. شهید، هواپیما را تا آن‌جا که ممکن است، اوج می‌دهد. هواپیما در اوج تا نقطه صفر خودش، که اتمسفر است بالا می‌آید و بقیه‌اش را به‌سمت ایران سرازیر می‌شود. چهار تا موتور هواپیما منهدم می‌شود. هواپیما لاشه‌اش توی خاک ایران می‌افتد، ولی چون دیگر سیستم برقی هواپیما کار نمی‌کرده‌، نتوانسته ایجکت کند و نشد که چتر برای شهید کار کند. هواپیما به زمین خورد و ایشان به شهادت رسید.

ارمنی‌ای بود که حتی حاضر نشد، لاشه هواپیمای جمهوری اسلامی به‌دست عراقی‌ها بیافتد. آن خانواده، این فرزندشان است. این بزرگوار در نیروی هوایی مشهور است. درباره شهادتش و اخلاقش تعریف کردند.

مادر شهید گفت: امروز فهمیدم که علی(ع) کیست

مادر شهید گفت: آقا! حالا که منزل ما هستید، من می‌توانم جمله‌ای به شما عرض کنم؟

آقا گفت: بفرمایید، من آمدم این‌جا که حرف شما را بشنوم.

گفت: “ما با شما از نظر فرهنگ دینی فاصله داریم، در روضه‌هایتان شرکت می‌کنیم، ولی خیلی مواقع داخل نمی‌آییم. روز شهادت امام حسین(ع)، روز عاشورا و تاسوعا به دسته‌های سینه‌زنی امام حسین(ع) شربت می‌دهیم. می‌آییم توی دسته‌هایتان می‌نشینیم، ظرف یک‌بارمصرف می‌گیریم، که شما مشکل خوردن نداشته باشید، چون ما توی ظرف آن‌ها آب نمی‌خوریم.توی مجالس شما شرکت می‌کنیم و بعضی از حرف‌ها را می‌شنویم.

من تا الآن نمی‌فهمیدم بعضی چیزها را. می‌گفتند، در دین شما بانویی ـ که دختر پیامبر عظیم‌الشأن اسلام(ص) است ـ را بین درودیوار گذاشته‌اند، سینه‌اش را سوراخ کرده‌اند. میخ، مسمار به سینه‌اش خورده. نمی‌فهمیدم یعنی چی.

می‌گفتند مسلمان‌ها یک رهبری داشتند به نام علی(ع). دستش را بستند و در سه دوره ۲۵ ساله، حکومتش را غصب کردند. نمی‌فهیمدم یعنی چی.

گفتند، در ۲۵ سالی که حکومتش غصب شده بود، شغلش این بود، آخر شب نان و خرما می‌گذاشت روی کولش می‌رفت خانه یتیم‌هایش. این را هم نمی‌فهمیدم.

ولی امروز فهمیدم که علی(ع) کیست. امروز با ورود شما به منزل‌مان، با این همه گرفتاری‌ای که دارید، وقت گذاشتید و به خانه منِ غیر دین خودتان تشریف آوردید.

اُسقُف ما، کشیش محله ما به خانه ما نیامده است، شما رهبر مسلمین‌ هستید. من فهمیدم علی(ع) که خانه یتیم‌هایش می‌رفت چه‌قدر بزرگ است.”

از ورود آقای خامنه‌ای به منزلشان، به علی(ع) و ۲۵ سال حکومت غصب شده‌اش و زهرا(س) پی برد.خُب! این برود مشهد، امام رضا(ع) شفایش نمی‌دهد؟

بعد از بازگشت حضرت آقا، پاسداران را توبیخ کردند

ما چهل دقیقه با این خانواده بودیم. عین چهل دقیقه،‌ به اندازه چند کتاب از این‌ها درس گرفتیم. آقا در خانه ارامنه آب، چایی، شربت، شیرینی و میوه‌شان را خورد. بعضی از دوست‌های ما نخوردند. کاتولیک‌تر از پاپ هم داریم دیگر. رهبر نظام رفته خورده، پاسدار، من نوعی، نخوردم. حزب‌اللهی‌تر از آقا هستم دیگر.

با آن‌ها خداحافظی کردیم و به‌سمت دفتر به‌راه افتادیم. وقتی رسیدیم آقا فرمودند: این بچه‌ها را بگویید بیایند. آمدند.گفتند: این کار احمقانه چه بود که شما کردید؟ ما مهمان این خانواده بودیم. وقتی خانه‌شان رفتیم چرا غذایشان را نخوردید؟ این اهانت به این‌ها محسوب می‌شود. نمی‌خواستید داخل نمی‌آمدید!

دوم فروردین

فروردین ۱

مدام میگن قصد تغییر نظام اسلامی را نداریم. منت میذارین؟! مگر ما از این نگرانی داریم؟ اصلا مگر آن موقع که قصد تغییر داشتید توانستید؟ بعد از این هم نمیتوانید!
تازه! هرغلطی هم از هرکسی سر بزند ، ما کاری نداریم کی بوده! تل آویو و حیفا دم دسته!
تا موقعی که چوب لای چرخ ما بذارید ما میز اضافی برای مذاکره نداریم.

هرچقدر که تکنوکرات کوتاهی کرده احمدی نژاد لجبازی کرده! جفتشون خیانت کردن!

تحریم ها اثر گذاشته ولی فضولیش به شما نیومده!

پیشرفت های چشمگیری انجام شد اما کار تبلیغی و رسانه ای در کشور افتضاح است!

پ.ن: من دقیقا همین هارو از آقا شنیدم! اگر شما جور دیگه ای شنیدید خب نوش جان! :)

پ.ن۲: دوم فروردین روز جهانی آب گرامی باد

آقا:

 

در قضیه اخیر اشغال آن سفارت خبیث، احساسات جوانان درست بود. ولی رفتنشان درست نبود

 

من: 

 

پ.ن۱: سایت خامنئی دات آی آر و لیدر دات آی آر این بخش را سانسور کرده اند. نگردید نیست!

پ.ن۲: http://mesle-ab.blogfa.com/post-31.aspx

پ.ن۳: رضا! هوا برت نداره پسر! حالا یه بار توی عمرت یه تشخیص درست دادی…

الإعجابُ یَمنَعُ الازدِیادَ .. نهج البلاغه حکمت ۱۶۷

سکر الغفله و الغرور ابعد افاقه من سکر الخمور! .. غرر الحکم

لایلقی العاقل مغرورا … غرر الحکم

 

شک ندارم که تو! ای مقتدر!

با این همه سربازت.. این حکومت به این عظمت..

                        اقتدار

 فقط یک سربازت میگویند خاورمیانه را در کف دارد..

                 

شک ندارم..

آنطور که دیدم با آرمیتا سخن گفتی و صحبتت را قطع میکردی برایش..

و آنطور که میگفت که آمده به اتاقت..

                          مهربان

اگر همبازی میخواست…

اصلا از کجا معلوم؟!…

شاید خواسته باشد!

مگر نگفتند ما شتر میخواهیم؟ و جماعت بعد از کلی انتظار از مسجد بیرون آمدند و دیدند بچه ها روی دوشش شتر سواری میکنند..

پ.ن: نمازی که پشتش خواندم را خواستم پاسخی داده باشم.. در حد بضاعت..

دوستان! برای بار هزارم و به مناسبت ۲۴ تیر مانند هرسال لازم میدانم تذکر بدهم. تولد حضرت آقا در تیر ماه نیست! شناسنامه ایشون مثل خیلی از قدیمیها اشتباهه! باور نمیکنید؟ اینم لینک
به این قسمت دقت کنید: اولاً، مولود این حقیر در تیرماه نیست

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8605030147
http://rajanews.com/detail.asp?id=48374

 

سلام جناب ضرغامی

عرض تشکر و خسته نباشید دارم و قدردانی از پیشرفت های چشمگیر سازمان صدا و سیما در
بخش های فنی و خبری.

البته از حق نگذریم سهم بی بی سی فارسی در ارتقای بخش خبری صدا و سیمای ما اگر بیشتر از شما نباشد کمتر نیست. پس همینجا لازم میدانم از مدیران بنگاه خبری بی بی سی به ویژه مارک تامسون مدیر کل این موسسه برای تاسیس بخش فارسی و صادق صبا برای طراحی و مدیریت مناسبش بر این بخش تشکر و قدردانی کنم.

بنده تا به حال مستقیما خطاب به شما چیزی نگفته و ننوشته ام. نه اینکه انتقادی نداشته ام، نه! اما خب اولا احترام حکم حضرت آقا و تمدید دوباره ایشان بر حکم شما را داشتم.

و ثانیا گفته ها و شنیده هایی که حاکی از مظلومیت شما در سازمان عریض و طویل صدا و سیما و تنهایی تان بود، مانع از انتقاد مستقیم به شما میشد.

اما خب.. روند کسب امتیازات منفی سازمان ، حکم شما را در مقابل حکم انتصاب ما به عنوان دیده بان انقلاب قرار میدهد.

گفتم بخش فنی و خبری چون از بخش های دیگر صحبت نکنیم برای شما بهتر است. سریال هایی
(همچون تاثریا) که روز به روز دارند با اعصاب مردم بیشتر بازی میکنند. و یا (مانند ساختمان پزشکان) به دنبال قبح زدایی از خطوط قرمز فرهنگ ما هستند..

یا مثلا در طول عمر انقلاب یک برنامه زنده از جنس مردم با مردم درباره مشکلاتِ غیر مادیِ روزِ مردم صحبت میکرد.. جایش را داد به سین مثل سریال که آخر شبی مردم برای رفع خستگی شان شوخی کردن آقا و خانم مجری را تماشا کنند..

یا برنامه های شب عیدتان که اهمیت محض مقبولیت باعث شده بود هر لحظه منتظر یک اقدام جنجالی و هنجارشکن دیگر باشیم. میشود پیش بینی کرد مجری شبکه سه برای شب عید سال آینده سیاوش اردلان باشد و مهمانانش هم لابد لیدی گاگا و ویل اسمیت!

جناب آقای ضرغامی!

فقط جستار کوچکی درمجموعه فرمایشات رهبر انقلاب ، میزان تاکید و تکرار ایشان را بر ضروری نبودن و بلکه مضر بودن تبلیغات تجاری در تلویزیون ، میتواند به شما گوشزد کند. که از آخرین دفعه تکرار آن زیاد نمیگذرد.. (سخنرانی ایشان در مشهد.)

هنوز یادمان نرفته پافشاری و اصرار شما بر تبلیغ نستله! یا مثلا الان که روزی ۵۰ بار فقط یکی از برندهای کره ای دارد تبلیغ میشود حستان چیست؟ احترام به سخنان آقا یعنی پخش چندباره پیام ایشان راجع به حمایت از تولید ملی؟ یا نوشتن یک جمله ایشان زیر لوگوی هر شبکه به مدت ۱۳ روز؟
اینها که خرجی برایتان ندارد! اگر از پول تبلیغات محصولات خارجی صرف نظر کردید آن وقت حساب است! پس کی قرار است شما پای حمایت از انقلاب هزینه بدهید و امتحان شوید؟

بگذریم..

از بحرین چه خبر؟ در اوضاعی که تمام شبکه های جهان و منطقه اخبار بحرین را بایکوت کرده اند و دوربین و خبرنگار العالم غیر قابل فعالیت هستند.. راهکاری بهتر از “شهروند خبرنگار” دارید؟ اینکه هر نفر که یک موبایل دوربین دار دارد ،خبرنگار شما باشد بد است؟

یعنی دقیقا کاری که دشمن با “یوتیوب” در فتنه انجام میداد.. میشود بگویید شما برای این منظور چه اقدام شایسته ای انجام دادید؟ همه دادتان این است که مجلس حق صوت و تصویر از آسمان تا زیر دریای جمهوری اسلامی را به من داده؟ فکر نمیکنید برای “من رئیسم من رئیسم” یک مقدار پیر شده اید؟

. وظیفه شما در این مواقع جز حمایت است؟

مهندس! شما که بین اپوزیسیون داخلی و خارجی اندک وجهه ای ندارید.. به فکر آبرویتان بین حزب الله هم نیستید؟

یا مثلا بهتر نیست به جای اکتفا به پخش حداقل اخبار از حریفان آینده تان در انتخابات.. به فکر خودتان باشید؟

حواستان به انحرافات مجموعه تان هست؟

میشود همانطور که بعد ازآخرین قسمت سریال های پر مخاطبتان جشن تقدیر و بزرگداشت برگزار میکنید.. برنامه های بی محتوا و بعضا منحرفتان را هم معرفی و بعضا تنبیه بفرمایید؟

امیدوارم بگذارند به گوشتان برسد..

……………….

پ.ن : کسی از سریال مسیر انحرافی چیزی فهمید؟.. اگه فهمیدید به ما هم بگید..

 

هنوز در لذت صحبت های قشنگش در حوزه زنان بودم که..

 

صحبت های عجیب آقا..

 به لطف و فضل الهی حضور مردم در انتخابات آینده مجلس به عنوان یکی از مظاهر دخالت مردم در سرنوشت کشور، حضوری پرشور و دشمن‌شکن خواهد بود

و بار دیگر..

به لطف و فضل الهی، حضور مردم در این انتخابات دشمن‌شکن خواهد بود.

با خاطره نتایج انتخابات قبلی مجلس که خوب ممزوج شد..

 مشارکت سی و چند درصدی تهرانی ها که مایه ی آبروریزی بود و مشارکت چهل و چند درصدی ایرانی ها

گیجم کرد..

اصلا از اول انقلاب معمول این بوده که مشارکت در انتخابات مجلس بالا نباشد..

آقا جان.. چه میبینی در خشت خام؟..

…… همین مطلب در جام

پ.ن۱: و فرمود: تا زمانی که ملت در صحنه است، هیچکس در کشور، نمی تواند، کارهای خلاف قانون را به پیش ببرد.
و
   ملت ایران در زمینه انتخابات و انقلابی بودن، پیشکسوت ملت‌ها است و قطعاً نگاه ملت‌های دیگر، به این انتخابات دوخته شده است.

پ.ن۲: از گیج و منگ نوشتنم عذر میخوام یه مقدار خیلی درگیر امتحاناتم! این هم بر گیجیم افزوده

 

مکرو..

اسفند ۲۵

بسم الله المکار

 ۱- مقدار خطر دسیسه یا همان فتنه به مقدار پوشیده بودن آن و تشابه آن به حق است و به طبع اهالی فتنه هرچه مخفی تر و به اهالی حق شبیه تر، خطرناک تر.

 از این روست که جریان نفاق خطرناک تر از جریان کفر است.

در ایام فتنه و مه آلود شدن فضا  دو طیف از افراد با دو نگاه مختلف و البته غلط وجود دارند عده ای خوش بین که مقداری از اهالی فتنه را خودی میبینند و عده ای بدبین که مقداری از اهالی حق را نیز آلوده میبینند.

اشتباه نکنیم! این دو دیدگاه هردو به یک میزان خطرناکند، اگر نگوییم عده بدبین خطرناکترند!

۲- خوارج عده ای بودند در زمان امیرالمومنین که خود را به قرآن و رسول مومن تر از علی میدانستند. که علی و یارانش با یافتن نشانه ها و رفتارهایی خلاف قرآن و سنت رسول در پی استرداد آنها بودند. اما به یاد ندارم که کسی بوده باشد در زمان حیات رسول که خود را به رسول و قرآن مومن تر از علی بداند، یا کسی در زمان حیات امیرالمومنین خود را مومن تر از سلمان و عمار و.. بداند .

شاید علت اینکه گفته اند فتنه آخرالزمان خطرناکترین فتنه هاست این باشد که در زمان حیات ولی فقیه دعوا بر سر نزدیک بودن به خط خود ایشان است!

۳- فتنه سال گذشته شباهت های زیادی به فتنه خوارج در زمان علی(ع) داشت ، اینکه فتنه گران خود را منطبق تر از آقا میدانستند بر نحو و مشی امام. که به لطف خدا با برملا شدن تناقضاتشان با گفتار و کردار حضرت روح الله و روشنگری های رهبر انقلاب و عمارها ، بنیاد فتنه شان در هم شکست.

اما کدام فتنه است که عصر ما را با دوران حکومت امیرالمومنین متمایز کرده؟ فضایی که مظلومیت حاکم به غایت رسیده و از آنجایی که دعوا بر سر خود اوست حداکثر کاری که میتواند انجام دهد این است که مدام مواضع و نظرات خویش را به صراحت و شفافیت به استحضار عموم برساند تا با شفاف شدن زاویه فردی یا جریانی مردم آن را بشناسند.

۴- بدیهی است که در این شرایط وانفسا که در هیچ حالی امام عصر نایب بر حقش را تنها نمیگذارد!

۵- بقایی: “وقتی که می گوییم ولایت فقیه منظور همان دولت است دیگر”!!  “مشایی یک سیستم است”!  “فرمایش رهبری جای بحث دارد من در آن جلسه بودم نهی ایشان مصداقی ندارد”!!

۶- با اقدامات و سخنان اخیر جریان حاشیه دولت نظیر دعوت از ملک عبدالله و اصرار به آن و اظهارات اخیر جناب بقایی فکر میکنم برای خوشبین ترین آدم ها و مهربانترین نگاهها نیز حجت تمام شد.

مکرو و مکر الله والله خیر الماکرین

۲۵/۱۲/۸۹

رضا مهربان

 

سه روز از پیروزى انقلاب در بیست و دوى بهمن گذشته بود، همین آدمها با همین اسمها آمدند جلوى اقامتگاه امام در خیابان ایران، بنا کردند شعار دادن؛ همانها الان مى آیند توى خیابان، علیه نظام و علیه انقلاب شعار میدهند! چیزى عوض نشده. اسمشان چپ بود، پشت سرشان آمریکا بود؛ اسمشان سوسیالیست بود، لیبرال بود، آزادى طلب بود، پشت سرشان همه‌‌ی دستگاه‌‌‌هاى ارتجاع و استکبار و استبداد کوچک و بزرگ دنیا صف کشیده بودند! امروز هم همین است. اینها علامت است، اینها شاخص است؛ و مهم این است که ملت این شاخصها را میفهمد؛ این چیزى است که انسان اگر صدها بار شکر خدا را بکند، حقش را به جا نیاورده است؛ سجده‌‌‌‌ى شکر کنیم. 

بیانات ماه در دیدار مردم قم در سالگرد قیام ۱۹ دی

http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=8599