پرش به محتوا

آب

محلل (تحلیلگر) بهتر از آب؟ زلال تر از آب؟ نافذتر از آب؟

بایگانی

برچسب: امیرالمومنین

به دنبال یک دسته بندی جامع و کامل برای خصوصیات انسان بودم.

خب جسته و گریخته از چند منبع علوم انسانی (روانشناسی و جامعه شناسی) چیزهایی پیدا کردم اما. خب به دلم ننشست.

تا اینکه خودم به یک دسته بندی رسیدم.

قبلا مطالبی راجع به هوش و عقل و علم و حافظه نگاشته ام. اما این بار به دسته بندی این ها درکنار صفات اخلاقی می پردازم.

اگر ویژگی ها و توانایی های ذهنی را بال چپ انسان بدانیم و ویژگی های اخلاقی و رفتاری اش را بال راست.

انسان با داشتن دوبال توانایی پرواز دارد. و البته که در این مثال بال راست بسیار مهم تر از بال چپ است

حافظه ، هوش ، عقل و علم (که دوتای اولی اعطایی و دوتای دوم اکتسابی است) ویژگی های ذهنی یک انسان هستند.

و صفاتی از قبیل دلرحمی. دست و دل بازی . شوخ طبعی . یا حسادت ، خساست ، دروغگویی و تنبلی ویژگی های اخلاقی و رفتاری یک انسان هستند.

اهمیت بال راست از آنجایی معلوم میشود که چندین برابر بال چپ برایش آیه و حدیث و روایت آمده.

و بال چپ صرفا به عنوان یک ضریب برای عدد صحیحی که توسط بال راست تعیین میشود عمل میکند.

به عنوان مثال “عطوفت یا خیرخواهی”. اگر با ضریب “علم” آمیخته شود. میشود ابداعاتی که جهانیان از آن سود ببرند.

و اگر “خشونت” با ضریب “علم” در آمیزد . میشود تسلیحات پیشرفته ای که..

لذا بال چپ یا همان توانایی ها و اندوخته های ذهنی هیچ کدام به خودی خود در کلام معصومین ارزش گذاری نشده.

مثلا آنجا که امیرالمومنین علم را به تیغی تشبیه میکند که در دست پزشکان یا اشرار میتواند نقش های متفاوتی داشته باشد.

منظور از عقل قوه تدبیر و مدیریت است . وگرنه معصومین عقل را در برخی موارد ستوده اند اما اگر به احادیث مشابه آن امام برای تفسیر آن حدیث مراجعه کنید به تعاریف دینی عقل میرسید که از جمله آن خداترسی و … برخی ویژگی های اخلاقی است. که ما آنها را در بال دیگری جدا کرده ایم و منظورمان عقل به خودی خود می باشد.

به همین ترتیب هوش و حافظه نیز که اصالتا خدادادی هستند طبیعتا کم اهمیت تر از علم و عقل هستند.

معمولا ابزار پیشرفت دنیوی و خطی انسان بال چپ است . انسان عالم عاقل باهوش و باحافظه تقریبا به همه جا میتواند برسد. جز به محبوبیت نزد خدا و دل های توده مردم.

و البته یک انسان خوب و مومن که تمام ویژگی های مثبت اخلاقی و رفتاری (بال راست) را دارا باشد. بدون داشتن بال چپ به عمق زیادی دست پیدا نمیکند.

به گویش مهندسی : بال راست جریانی است که بال چپ به آن پتانسیل میدهد. (چه برق. چه آب و چه سینماتیک)

انسان خوش خلق مهربان خداترس و درستکار دارای وزنه ای معادل ۱۰۰ کیلوگرم است. این انسان اگر عاقل و باهوش و عالم باشد ؛ این وزنه را تا ارتفاع ده کیلومتر بالا میبرد. چقدر ارزش دارد؟

حال انسانی که درستی و خداترسی و خوشخلقی ندارد . هرچقدر هم که عالم و عاقل و زیرک باشد. گویی پرکاهی را از فاصله ده کیلومتری رها کرده باشند. تقریبا هیچ انرژی و ارزشی ندارد.

سلام مرد!
اول مرد! آخر مرد! مرداً فوق کل مرد!
با  تو ام نه آقای پهلوانان و لوتی ها.. نه آقای عالمان و حکیمان! نه پدر قلم و اَلَم! .. نه عالم غیرعَلَمَ..
با تو ام ای “هوَ” .. به عربی او یک مرد!
مرد در شب کوچه ها.. در پس نبرد!
جواب بده! چه کرده ای؟..
بگو که بدانیم ما هم.. بگو اگر غریبه ها میدانند فرزندانت هم بدانند جرمت چیست..
بگویمت سبط اکبر را.. شاهد ماجرای مادر را.. تابوت سالم نماند..
دِ آخر مرد! چقدر ساکتی؟!
بگو چه کرده ای که این چنین “ویعدّوا لنا مایستطیعوا من قوّه”!!
تا آنجا که خون خدا را ریختند.. بُغضاً لابیه!… و قاتل در گودال میگریست..
و آنجایی که گفتند حسین معجزه کرده.. این نبی است که به میدان آمده رجز میخواند..
شمشیر ها به زمین افتاد..
و خواند.. انا علی بن حسین بن علی..
زنا زاده فریاد زد.. بزنیدش! او از علی است.. اسمش علی است..
زدند.. ا ر ب ا ار ب ا..
و همین نزدیکی ها در پاراچنار.. چه بسیارند اکبرها.. اربا اربا..
عمار را..  اویس قرنی را.. حُجر را یادت هست؟
مزارش رفته بودم.. البته سر در بدن نداشت.. سرش جای دیگریست آنجا هم رفته ام.. پشت مزار نوه ات..
در کوچه پس کوچه هایی که حقیر اگر سر حجر آنجا نبود جرات میکردم بگویم کوچه های “حقیر”..
حجر را که میدانم جرمی ندارد.. جز شریک جرمی تو! نه شبّیح بشار است..نه بسیجی خامنه ای..
عمار و اویس را همان اول بی مزارشان کردند که از شرم بقیع عرق نریزند…
امّا الحُجر..
خرجوه من قبره و سَرَقوا جِسمَه… ثُمّ دَمّروا مزاره..
که حجر هم بوی کربلا گرفت.. شرمنده اربابش نباشد..
بر این مصیبت روزها بر سینه زنیم و شبها بگرییم کم است.. شاید عزای عمومی نباشد حجر ، خفتگان دولت مارا..
عزای خصوصی که هست؟
نمیدانم چیست.. هر چه هست زیر سر توست.. خودت بگو چه کرده ای..
بگو که بدانیم این جماعت چرا ایـــــــــــن قدر از تو بیزارند!

image

چرا این قدر به خون ما تشنه اند؟!
آخر بگو.. ما تاوان کدام کار تو را میدهیم؟
جز برپایی قسط و عدل.. جز نجاتشان من ظلمات الجهل.. جز..  جز مردانگی چه کرده ای؟
شعب ابی طالب.. پدرت..
میدانی کجا را میگویم..
شیعیان حلب را..
محاصره اند.. دو ماه و چند روز بیش!..
حافظان قران ها و پیشانی های پینه دار محاصره کرده اند..
قرآن ناطق! علی! حرفی بزن..
نه آقا جان! “خالف نفسک تسترح” یعنی چه؟؟ ما از این حرفها به کارمان نمی آید..
میدانی.. بلد نیستیم! مسلمین اگر از این کارها بلد بودند که کارشان به اینجا نمیکشید…
تو فقط اعتراف کن.. و بگو چطور ما جبران کنیم؟..
……………………………و
پ.ن۱: اشاره به آیه واعدوا لهم مااستطعتم من قوه
پ.ن۲: شبیح در عربی به معنای مزدور و چماق به دست هست

پ.ن۳: ممنون از رجا و تعامل و مشرق و عقیق برای نشر این قطرات..

از به یادماندنی ترین جملاتی که در زندگی شنیده ام ، این آخری الان وقت گفتنش است..

طرف گفت : حالا کِی هست وفات حضرت زهرا؟

گفتم : شهادتش یکشنبه هفته دیگه است..

گفت : عه! مگه حضرت زهرا هم شهید شده؟

کاش نفس سرکشم مجال میداد و سکوت میکردم..

گفتم: شما اهل سنت هستید؟

گفت: ؟

گفتم: شما سنی هستید؟.. آخه سنی ها معتقدن مریض شد مُرد…

گویی به سبیلش برخورده باشد.. گفت: من از تو شیعه ترم!

با لحن معلم ابتدایی(مشوقانه) گفتم: خیلی هم خوب. دم شما گرم.

بعد از چند دقیقه ای سکوت..

گفت:حالا مگه چـه فرقی میکند..؟ آنها بگویند وفات کرده ما بگوییم.. .. ….

باقیش را دیگر نشنیدم..

گوش داغ خوب کار نمیکند دوستان.. این تجربه شخصی است..

از بین خروار خروار فکر و خیال و حرفی که در ذهنم چرخ میزد.. یکی را شکار کردم..

فرقش هزار چهارصد سال بیچارگی و دربه دری ماست..

اما..

نگفتمش…

……………………………..

الان که دارم این را مینویسم یاد جمله به یاد ماندنی دیگری افتادم…

بهایی ها که با ما فرقی ندارن.. عین ما اند.. فقط ما میگیم امام زمان نیومده اونا میگن اومده..

 

…..

پ.ن۱: مادر! آب که هیچ.. همه دنیا مال توست.. آب اما مهریه توست..

پ.ن۲: دو قطره آب شور اگر نصیبتان شد.. یادتان نروم..

آب بسوزی

فروردین ۱۴

آب! بسوزد دلت
خاک!شود خاک عزا بر سرت
باد!پریشان شوی
چشم! الهی که بباری فقط
پیش نگاه شما… مادر خورشید سوخت

اسمس وارده از مصطفای من