انسان Archives - آب پرش به محتوا

آب

محلل (تحلیلگر) بهتر از آب؟ زلال تر از آب؟ نافذتر از آب؟

بایگانی

برچسب: انسان

در باب عشق

اردیبهشت ۱۸

در زبان عربی برای ترسیدن دو فعل وجود دارد : اولی خوف و بعدی جُبن.

تفاوت این دو فعل در چیست؟
وقتی شما در قفس یک شیر می افتید از آن شیر میترسید (چون شیر را میشناسید و به خطراتش آگاه هستید). موقعی که ماشینی به سرعت به سمت شما در حرکت است از آن ماشین میترسید (چون به خطرات تصادف آگاهی دارید) اما وقتی که از تاریکی میترسید ، از ندانستن میترسید.

موقعی یک پیرزن از پله برقی میترسد به این دلیل است که چیزی راجع به پله برقی نمیداند. وقتی فردی روستایی میخواهد سوار مترو بشود میترسد چون تا به حال این تجربه را نداشته است.

به ترس هایی که از روی علم هستند “خوف” یا ترس معرفه و به ترس هایی که از روی جهل و ندانستن هستند “جبن” یا ترس نکره میگوییم. ترس معرفه چون از روی آگاهی و دانستن و عقل است از بین نمیرود، اما ترس نکره با آگاهی از بین میرود مثال هنگامی که چراغ را روشن میکنید و تاریکی از بین میرود و همه ی ابعاد و جزییات آشکار میشود ترس از بین میرود حتی اگر بازهم چراغ را خاموش کنید.
طبق تجربه عشق هم به همین صورت است : عشق معرفه و عشق نکره.

عشق در معنای رایجش عشق نکره است. عشق موجود در اشعار و افسانه ها و… همه نکره هستند و از روی ندانستن و نشناختن ایجاد شده اند. جمله ی معروفی هست که میگوید “وصال مدفن عشق است”. چرا؟ چرا باید چیزی را که از صمیم قلب برایش هیجان داشته اید وقتی که بهش میرسید خاموش بشود؟ چون این عشق، عشق نکره است. عشق به دانستن و کشف کردن است.

شما یک موجودی را بهش علاقه پیدا میکنید و این شدت علاقه بعد از رسیدن به آن کم میشود. به طور مثال در قوی ترین شعرهای عشقی، سعدی میگوید: مثلا بوی نسیمی که از سمت تو بیاید… این یعنی فاصله ی بین عاشق و معشوق اینقدر زیاد بوده است که تا این حد شدت عشق را بالا برده است. یا مثلا نوع امروزیش میشود اینکه پسر اول فقط تشنه ی شنیدن یک جواب سلام است و موقع شنیدن جواب سلام به شدت هیجانی میشود اما بعد از مدتی این جواب سلام معمولی میشود و باید بیشتر کشف کند و جلوتر برود پس دست دختر را میگیرد تا… انتهای مسیر که میرسد به فعالیت جنسی (وصال کامل) . خیلی از این عشق ها بعد از چندمین فعالیت جنسی تمام میشوند و دیگر وجود ندارند، چون معشوق کشف شده و کاملا این بشر همه ی ابعادش معلوم شده است. مثال های دیگری هم هستند از قبیل پست گذاشتن با مخاطب خاص و شعر نوشتن روی تخته ی کلاس دانشگاه و…

فلذا علمای ما و ایدئولوژی اسلامی با عشق قبل از ازدواج رابطه ی چندان مثبتی ندارند و اگر هم داشته باشند در حد یک چاشنی انفجار عمل میکند، یعنی میترکد برای ایجاد یک انفجار بزرگتر برای ازدواج.

به همین دلیل گفته میشود قبل از ازدواج اجازه ندهید که همه چیز معلوم بشود و در این دوران همه کاری نکنید. زندگی هایی که بدون دلایل محکم و مشکلات خاص.. و با وجود سلامت کامل دو طرف ، در مدت زمان کوتاه تمام میشوند ، به این دلیل است که چیزی برای کشف کردن وجود ندارد.

 

اما عشق معرفه ای داریم که اسلام پافشاری زیادی روی این عشق دارد. “عشق بعد از ازدواج”، عشق هیجانی نیست، فشارخون بالا نمیرود، ضربان قلب زیاد نمیشود، گوش و گردن داغ نمیشود… . این عشق، عشق به کشف کردن هم نیست. اتفاقا مادامی که بیشتر همدیگر را میشناسید این عشق اوج میگیرد به جای اینکه کمتر بشود. از شناخت خوبی بیشتر علاقمندی بیشتری هم حاصل میشود. خوبی شامل: مهر، فداکاری، معرفت، گذشت ، کمک کردن و… است

روانشناسان و مشاوران خانواده از این نکته غافل شده اند و اصلا درکی از این موضوع ندارند و به همسران میگویند: همه ی وجودت_ مثل شخصیت و جسمت_ را نشان نده تا همسرت تو را کشف کند و سعی کن همسرت را کشف کنی.

اما نظر اسلام این نیست و بر طبق حدیث (زن به مقداری که بیرون از منزل با حیا و محجوب است داخل منزل باید بی حیا باشد) این یعنی زن باید عرضه باشد و چیزی برای پنهان کردن اصلا نباید باشد و چیزی برای کشف کردن وجود ندارد و عشق تدریجی از روی شناخت کامل بوجود می آید. در مورد آقایانی که تجربه ی عشق هیجانی را داشته اند ولی ازدواج سنتی میکنند ، باید گفت که این فرد در ابتدا در برابر شخص جدید مقاومت میکند ، اما چون می بیند که چیزهایی برای کشف کردن وجود دارد تا مدتی سرگرم میشود. اما بعد از چند ماه مرد ناامیدی و یأس و افسردگی بعد از ازدواج میگیرد، چون هیجانی وجود ندارد ولی قبلا طعم هیجان را چشیده است و با الان مقایسه میکند و این کمبود هیجان اذیتش میکند. این فرد اگر سالم باشد و مهلت بدهد و یک مدت شش ماهه یا یک ساله این حالت را تحمل کند، کم کم شیرینی این عشق دائمی و معرفه ملموس می شود و حسش میکند. این مهر تدریجی عشق معرفه را برایش به بار می آورد.

حالا سوال این است که چطور این روند را مدیریت کنیم؟ در دوره ی نامزدی خیلی فضایی برای عشق معرفه نیست. اما عشق نکره وجود دارد. به همین دلیل مدت دوره ی نامزدی نباید از یک حدی کمتر و از یک حدی بیشتر باشد. اگر خیلی طولانی بشود عشق نکره کم میشود اما چون وارد زندگی و فضای عشق معرفه نمیشوند رابطه دچار مشکل میشود و اگر کوتاه باشد در اوج عشق هیجانی ازدواج میکنند در حالی که شناختی هم ندارند و بعد از ازدواج که هیجان از بین میرود تازه میفهمند به درد هم نمی خورده اند. خب تناسب هم یک بعد مهم محسوب میشود و در کنار عشق نکره و معرفه وجود دارد. اگر دوران نامزدی اینقدر کوتاه باشد که بخاطر شدت هیجان عشق نکره، طرفین عدم تناسبشان با یکدیگر را نفهمند و وارد زندگی بشوند دیگر بعد از ازدواج عشق معرفه ای بینشان به وجود نخواهد آمد. هرچقدر جلوتر میرویم بیشتر متوجه میشویم که سنت های قدیمی و کمتر دیدن طرفین در دوران نامزدی و چهارچوب داشتن روابط در این دوران نتایج بهتری می دهند.

مثال نامزدی یک ساله ای که طرفین همدیگر را هفته ای دوبار میبینند. هم شناخت به وجود می آید هم عشق نکره قبل از بدست آمدن عشق معرفه از بین نمیرود. چون اگر از بین برود هرچقدر هم تناسب وجود داشته باشد این تناسب انگیزه نمیدهد و این بی انگیزگی اجازه ی به مقصد رسیدن را نمیدهد. آدمی که هیجانش و عشق هیجانی اش تمام بشود، خودش میگردد و عدم تناسبش را هر طور شده پیدا میکند.

ما همیشه از کودکی بر سر کلاس های هندسه و منطق و ریاضیات و مباحث و جلسات اندیشه ای و ایدئولوژیک ، یاد گرفته ایم با آوردن یک استثنا (که مثال نقض نامیده می شود) قاعده از صحت ساقط می شود. یا به عبارتی با یافتن یک استثنا یک قاعده نقض می شود.

منتها بعدتر ها که وارد جامعه می شویم و میخواهیم همین اصل را پیاده کنیم ، به محض وارد کردن استثنا به تئوری های مطرح شده با این جمله (که بعضا با عصبانیت همراه است) مواجه می شویم : دنبال استثنا نگرد!

ولی هیچوقت کسی توضیحمان نمی دهد که پس چرا در مکتب و مدرسه و حوزه و جلسه می شود و اینجا که محل کارکرد آن علوم و بروز آن در زندگی است ، نمی شود؟

و خب نگارنده برای هر مخاطبی که ممکن است چنین سوالی داشته باشد پی پاسخ رفته.. ویافته!

قواعد یا آسمانی اند و وضع شده از طرف پروردگار عالم ، یا ساخته های ذهن بشر و حاصل نظم و نظام ذهنی وی هستند. منطق نظم مشترک اذهان تمام اقسام بشر است. البته به شرط منظم بودن ذهن چیزی به نام منطق قابل فهم است.

قواعدی که انسان برای مسایل تئوریک کشف (اختراع) کرده ، بنیانگذارش انسان (فرد یا مجموعه افراد) است ، بنابراین باید بنیانگذار آن قاعده آن را تمام و کمال و بی نقص تعریف کند.

بدیهی است قواعد و اصولی که بنیانگذار آنها خالق هستی است به طریق اولی باید کامل باشد. هم به دلیل آنکه آن را از ابتدا ساخته و هم به تبعیت از کمال خالق باید کامل باشد.

به بیان ساده وقتی ما از یک انسان انتظارداریم قاعده ای کامل ارایه دهد. بدیهی است از خالق انسان انتظار قواعد بی نقص داشته باشیم. همانگونه که خود ما را به آوردن یک ایراد و اشکال در نظام هستی فراخوانده.

پس در مباحث ایدئولوژیک (چه اصول نظری ارایه شده توسط انسان و چه اصول فقهی وضع شده توسط پروردگار) می توانیم در پی استثنا برای رد یک نظریه باشیم.

به همین ترتیب در ریاضیات و هندسه و … . اما در علوم تجربی (نه به معنای فیزیک ، شیمی، زیست شناسی، زمین شناسی بلکه به معنای تمام علومی که بر اثر مشاهدات و نتیجه گیری استقرایی، قواعدی وضع می شود) روش برخورد با استثناها فرق میکند.

در اینجا ما پدید آورنده ی یک پدیده نیستیم . بلکه به عنوان یک مشاهده گر در پی توجیه منطقی آن پدیده و یافتن یک قاعده کلی برای موارد مشابه آن پدیده هستیم. درواقع ما در علوم تجربی همواره در حال تحلیل پدیده ها هستیم. و تحلیل ها یا درست یا غلط نیستند، بلکه به میزان پاسخگویی و کامل و شامل بودن ، از صحت و اعتبار بیشتری برخوردارند.

وما در دنیای پیرامون خود و بیرون از کلاس های هندسه، ریاضی، منطق، فقه، اصول و فلسفه ، با قواعد تئوریک سر و کار نداریم. بلکه زندگی در اطراف ما با علوم تجربی درحال تحلیل و توجیه شدن است. جامعه شناسی و روانشناسی تا طب و زلزله نگاری و هواشناسی و ..

بنابراین بدیهی است که یک مشاهده گر وقتی تحلیلی در توجیه یک پدیده ، ارایه می دهد از شما برای آوردن یک استثنا در میان مثلا هزار مورد صحیح ، ناراحت می شود.

با ارایه یک مثال بحث را تمام کنم :

فرض کنید یک کارخانه خودروساز می گوید تمام خودروهای تولید شده در بهمن ماه سال آینده آبی رنگ خواهند بود.

اینجا هر انسانی حق آوردن استثنا را دارد. چون اولا کسی کارخانه را مجبور به اعلام چنین قولی نکرده و ثانیا وی خود تولید کننده خودروها و رنگشان است.

اما من به عنوان یک کارشناس یا یک انسان عادی (وشاید عامی) اگر ادعا کنم ، همه سمندهای مدل ۹۲ روغن سوزی دارند. خب اینجا اگر از میان هزار خودروی سمند مدل ۹۲ ی مشاهده شده ده تا یا حتی پنجاه تا سالم پیدا بشود. باز هم تحلیل من غلط نیست. صرفا به میزان پیدا شدن استثنا (مثال نقض) درجه صحت و اعتبار تحلیل من کاهش پیدا می کند.